marine

/məˈriːn//məˈriːn/

معنی: تفنگدار دریایی، بحری، وابسته به دریانوردی، دریایی
معانی دیگر: وابسته به دریا و اقیانوس، دریازی، آبزی، دریازاد، وابسته به دریانوردی و کشتیرانی، برای مصرف یا کاربرد در دریا، (امریکا) تفنگ دار دریایی، عضو تفنگ داران دریایی، تکاور(ان) دریایی، ناوهای جنگی، ناوگان بازرگانی، (ارتش) آماده ی عملیات در دریا و خشکی، وابسته به نیروهای دریا خشکی، (نقاشی و عکس برداری) تصویر دریا، تصویر کشتی

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or concerning the sea; living in or caused by the sea.
مترادف: nautical, oceanic, pelagic, sea, thalassic
مشابه: aquatic, deep-sea, maritime

- marine navigation
[ترجمه Mane] ناوبر دریایی
|
[ترجمه ترگمان] ناوبری دریایی
[ترجمه گوگل] ناوبری دریایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- marine mammals
[ترجمه ترگمان] پستانداران دریایی
[ترجمه گوگل] پستانداران دریایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: of or concerning ships or shipping; nautical.
مترادف: nautical, naval, ocean-going, seagoing
مشابه: maritime, sailing, seafaring

(3) تعریف: used on boats or ships.
مترادف: maritime, nautical, naval, sailing
مشابه: ocean-going, sea, seafaring, seagoing

- marine hardware
[ترجمه ترگمان] سخت افزار دریایی
[ترجمه گوگل] سخت افزار دریایی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: of or concerning marines, esp. the U.S. Marine Corps.
مشابه: military
اسم ( noun )
(1) تعریف: (sometimes cap.) a member of the U.S. Marine Corps.
مترادف: leatherneck
مشابه: soldier

(2) تعریف: a member of a military unit trained for both land and sea operations.

(3) تعریف: a nation's naval or merchant ships.
مترادف: navy
مشابه: fleet, flotilla, Marine Corps, merchant marine

جمله های نمونه

1. marine and land crabs
خرچنگ های دریایی و خشکی

2. marine law
حقوق دریایی

3. marine sediments
ته نشست های دریایی

4. marine vegetation
گیاهان دریازی

5. a marine chart
نقشه ی دریانوردی (یا دریایی)

6. a marine motor
موتور دریایی

7. the marine of england was under his command
ناوگان انگلیس تحت فرماندهی او بود.

8. the study of marine physics
مطالعه ی ویژگی های فیزیکی دریا (فیزیک دریایی)

9. Bezanik is diving to collect marine organisms.
[ترجمه ترگمان]Bezanik به دنبال جمع کردن ارگانیسم های دریایی است
[ترجمه گوگل]Bezanik غواصی برای جمع آوری ارگانیسم های دریایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Marine sponges have a long fossil record .
[ترجمه ترگمان]اسفنج های دریایی سابقه ای طولانی دارند
[ترجمه گوگل]اسفنج های دریایی دارای ضایعات فسیلی طولانی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. The new marine law will be carried out.
[ترجمه ترگمان]قانون جدید دریایی اجرا خواهد شد
[ترجمه گوگل]قانون دریایی جدید اجرا خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. Marine construction technology like this is very complex, somewhat analogous to trying to build a bridge under water.
[ترجمه ترگمان]تکنولوژی ساخت دریایی مثل این بسیار پیچیده است، تا حدی مشابه تلاش برای ساخت پل زیر آب است
[ترجمه گوگل]فن آوری ساخت و ساز دریایی مانند این بسیار پیچیده است، تقریبا مشابه با تلاش برای ساخت یک پل زیر آب است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Pollution along the coastline is threatening marine life.
[ترجمه ترگمان]آلودگی در امتداد خط ساحلی زندگی دریایی را تهدید می کند
[ترجمه گوگل]آلودگی در امتداد خط ساحلی، زندگی دریایی را تهدید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. The phosphate was deposited by the decay of marine microorganisms.
[ترجمه ترگمان]فسفات با واپاشی میکرو ارگانیسم های دریایی ته نشین شد
[ترجمه گوگل]فسفات توسط تجزیه میکروارگانیسم های دریایی سپرده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. He is a marine painter.
[ترجمه ترگمان]نقاش دریایی است
[ترجمه گوگل]او یک نقاش دریایی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

16. The designation of special marine reserves and marine sanctuaries shall be subject to the State Council for approval.
[ترجمه ترگمان]قرار دادن ذخایر دریایی خاص و پناه گاه های دریایی باید منوط به تصویب شورای دولتی برای تصویب باشد
[ترجمه گوگل]تعیین ذخایر ویژه دریایی و پناهگاه های دریایی باید به شورای ایالتی برای تصویب رسید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

تفنگدار دریایی (اسم)
gyrene, marine

بحری (صفت)
marine, maritime

وابسته به دریانوردی (صفت)
marine

دریایی (صفت)
marine, maritime, nautical, pelagic, pelagian, thalassic

تخصصی

[عمران و معماری] دریایی
[زمین شناسی] موج بریده برش دریایی، پوشیده شده یا قطع شده توسط امواج و جریانات دریایی، در این مورد به معنای واژه wave-cut نیز مراجعه نمائید. مترادف: sea cut

به انگلیسی

• member of the american marine corps; member of a military troop trained to serve on land or sea; shipping fleet; navy
of the sea, of the ocean; of shipping; of naval matters
a marine is a soldier with the american marine corps or the british navy.
marine is used to describe things relating to the sea.

پیشنهاد کاربران

دریایی
Marine animals
حیوانات ابزی
حیوانات ابزی

to found in the sea or relating to the sea
تکاور دریایی
آبزیستی
Marine فقط به آب دریاها و اقیانوس ها اشاره میکند
Aquatic به تمام انواع آب ها اشاره میکند

دریایی یا دریا
نیرو های ویژه ارتش آمریکا که عضو نیروی دریایی هستند .
آب شور ( ماهی ) ، دریایی، تکاور
[count] :
a member of the U. S. Marine Corps or the British Royal Marines
He is a former U. S. Marine.
The marines have landed.
the U. S. Army, Navy, Air Force, and Marines
marine barracks



the Marines
: the part of a country's military forces that includes soldiers who serve on a ship or are closely associated with a naval force : the U. S. Marine Corps or the British Royal Marines
an officer in the Marines
دریاداران
به رنگ آبی آسمونی marine میگن . . . آبی روشن یا آبی خیلی کم رنگ baby blue میشه.
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما