dictionary

/ˈdɪkʃəˌneri//ˈdɪkʃənri/

معنی: فرهنگ، واژه نامه، قاموس، کتاب لغت، فهرست معانی
معانی دیگر: دیکسیونر
شبکه مترجمین ایران

جمله های نمونه

1. a dictionary of medical terms
فرهنگ واژه های پزشکی

2. that dictionary is kept up-to-date by annual supplements
آن فرهنگ لغت را با ضمیمه های سالیانه امروزی نگه می دارند.

3. this dictionary gives an exact definition of each word
این فرهنگ معنی دقیق هر واژه را می دهد.

4. this dictionary has examples which show the usage of words
این فرهنگ دارای مثال هایی است که کاربرد واژه ها را نشان می دهند.

5. this dictionary is not for beginners
این فرهنگ برای مبتدیان نیست.

6. a bilingual dictionary
فرهنگ دوزبانه

7. a compendious dictionary
یک فرهنگ مختصر و مفید

8. a multilingual dictionary
واژنامه ی چند زبانی

9. a pocket dictionary
فرهنگ جیبی

10. a six-volume dictionary
یک فرهنگ شش جلدی

11. a useful dictionary
یک فرهنگ مفید

12. a vest-pocket dictionary
فرهنگ نیمه جیبی

13. an etymological dictionary of the english language
فرهنگ واجریشه شناسی زبان انگلیسی

14. in this dictionary some words are labelled as "archaic" or "slang"
در این فرهنگ برخی واژه ها ((قدیمی)) یا ((خودمانی)) قلمداد شده اند.

15. the collegiate dictionary
فرهنگ دانشگاهی

16. writing this dictionary exhausts me
نگارش این فرهنگ مرا فرسوده می کند.

17. writing this dictionary has engaged all my energies
نگارش این فرهنگ تمام انرژی مرا گرفته است.

18. writing this dictionary was not an easy labor
نگارش این فرهنگ کار آسانی نبود.

19. writing this dictionary will take six years
نگارش این فرهنگ شش سال طول خواهد کشید.

20. a concise english-persian dictionary
فرهنگ فشرده ی انگلیسی - فارسی

21. i write this dictionary single-handedly
من این فرهنگ را خودم تنها می نویسم.

22. i'll finish this dictionary off in three more years
تا سه سال دیگر این فرهنگ را تمام خواهم کرد.

23. he is a walking dictionary !
او یک دیکسیونر متحرک است !

24. i am writing this dictionary mainly for love
من این فرهنگ را بیشتر از روی عشق می نویسم (تا پول).

25. the author of this dictionary
نویسنده ی این فرهنگ

26. to compile a bilingual dictionary
فرهنگ دوزبانه تالیف کردن

27. a further edition of this dictionary
ویرایش دیگر این فرهنگ

28. how much does this english-persian dictionary cost?
این فرهنگ انگلیسی - فارسی چند است ؟

29. lately, his hobby-horse has been dictionary writing
اخیرا فکر و ذکرش فرهنگ نویسی شده است.

30. the compilation of this comprehensive dictionary
تالیف این فرهنگ جامع

31. the paper edition of this dictionary
چاپ جلد شمیزی این فرهنگ

32. the simplicity of using this dictionary
سهولت استفاده از این فرهنگ

33. each of the entries in this dictionary has been carefully defined
هر یک از داده های این فرهنگ به دقت معنی شده است.

34. i am busy writing a new dictionary
مشغول نوشتن فرهنگ جدیدی هستم.

35. the strengths and weaknesses of this dictionary
محسنات و نکات ضعف این فرهنگ

36. what motivates me to write this dictionary is not money
آنچه که مرا به نوشتن این فرهنگ ترغیب می کند،پول نیست.

37. i have been hammering away at this dictionary for three years now
اکنون سه سال است که دارم به طور مداوم روی این فرهنگ کار می کنم.

38. i have been pegging away at this dictionary for three years now
اکنون سه سال است که سخت مشغول نوشتن این فرهنگ هستم.

39. i have been slogging away at this dictionary for five years now
اکنون پنج سال است که دارم روی این فرهنگ زحمت می کشم.

40. a discussion of the merits and demerits of this dictionary
بحث عیوب و محسنات این فرهنگ

41. i gave up my leisure time to write this dictionary
من وقت آزاد خود راصرف نگارش این فرهنگ کردم.

42. i have invested a lot of time and effort in this dictionary
من کوشش و وقت زیادی را صرف نگارش این فرهنگ کرده ام.

مترادف ها

فرهنگ (اسم)
civilization, culture, dictionary, lexicon

واژه نامه (اسم)
dictionary, lexicon, glossary, wordbook

قاموس (اسم)
dictionary, lexicon, thesaurus

کتاب لغت (اسم)
dictionary, lexicon, wordbook

فهرست معانی (اسم)
dictionary, glossary

تخصصی

[کامپیوتر] فرهنگ، فرهنگ لغات .

به انگلیسی

• reference source which provides information on a given list of terms (i.e. translations, meanings, spelling, pronunciation, etc.); list of items with corresponding information used for reference
a dictionary is a book which lists the words of a language in alphabetical order and explains their meanings.
a dictionary is also a book in which words in one language are listed alphabetically, together with words which have the same meaning in another language.

پیشنهاد کاربران

Glossary
دَستواژه!
کتاب لغت، فرهنگ نامه
dictionary ( علوم کتابداری و اطلاع رسانی )
واژه مصوب: فرهنگ 2
تعریف: منبعی حاوی سیاهه‏ای از واژه‏های یک یا دو یا چند زبان که به ریشه، تلفظ، معنا، کاربرد، مترادف ها، مشتقات و تاریخ واژه، یا برخی از آنها اشاره می‏کند و معمولاً به ترتیب حروف الفبا مرتب شده است|||متـ . واژه‏نامه
واژه dictionary به معنای واژه نامه
واژه dictionary به معنای واژه نامه به کتابی گفته می شود که لیستی از واژه های موجود در یک زبان ارائه می کند که به ترتیب الفبا چیده شده اند و در آن معانی واژه ها توضیح داده شده و اغلب مثال هایی هم دارند. واژه نامه ها ممکن است دو زبانه، یک زبانه، یک سویه و دو سویه باشند. مثلا:
a spanish - english dictionary ( یک واژه نامه اسپانیایی - انگلیسی )
برخی اوقات واژه dictionary لزوما به مجموعه واژه های کلی یک زبان اطلاق نمی شود و فقط به کتابی گفته می شود که واژه های مربوط به موضوع خاصی را توضیح می دهد. مثلا:
a dictionary of mathematics ( فرهنگ اصطلاحات ریاضی )

منبع: سایت بیاموز
فرهنگ لغت
Dictionary:فرهنگِ واژگان
Glossary:فرهنگِ واژگان فنی
( یا ) واژه نامه ی فنی ( موضوعی )
Encyclopedia: دانش نامه ( دایرة المعرف )
#پیشنهاد شخصی:
فن واژه نامه - فن واژگان ( Glossary )
Dictionary:فرهنگِ واژگان
Glossary: واژه نامه
Encyclopedia:دانش نامه
Technical Terms: واژه ها/اصطلاحاتِ فنی
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما