پیشنهاد‌های مهدی نمازیان(مترجم) (٣,٧٥٣)

بازدید
٨,٢٠١
تاریخ
٧ ماه پیش
پیشنهاد
١

Self output خودشکوفایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پول داغ در علم اقتصاد، پول داغ یک گردش وجوه ( یا سرمایه ) از یک کشور به کشور دیگر به منظور کسب یک سود کوتاه مدت روی نوسانات نرخ بهره یا نرخ تبادل ار ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مطالب مستهجن، تصاویر زننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

به صورت مستهجنی، به نحو زننده ای

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( به طعنه ) [کلمات، کتاب، تصاویر و غیره]مستهجن، زشت، زننده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قابل فروش، مناسب برای فروش Be highly salable مشتری زیاد داشتن، بازار داشتن، مشتری پسند بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱ . به سلک قدیسان درآمده، به مقام قدیسی رسیده ۲. ( کهنه ) خلد آشیان، خدابیامرز ۳. ( به شوخی ) مقدس، قدیس مآب، بنده خاص خدا My sainted aunt ۱. پدر آم ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( مشروب ) ساکی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. به خاطر. . . ، محض رضای. . . ۲. ( مشروب ) ساکی Christ's, 'For goodness, heaven's, pity's, god's تو را به خدا!، آخه!ای بابا!، محض رضای خدا! For t ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روز عیدِ قدیس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

( مربوط به ) قدیسان، پارسایانه، [شخص]صدیق، پارسا، پرهیزگار، [رفتار]قدیسانه، پرهیزگارانه، قدیس وار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قداست، ولایت، پرهیزگاری، پارسایی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

مقام قدیسی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دارایی هایی که به آسانی قابل تبدیل به وجه نقد نیستند، دارایی ثابت گفته می �شود که نام دیگری که برای دارایی های ثابت در لیست اموال شرکت در نظر گرفته ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. به سلک قدیسان درآمده، به مقام قدیس رسیده ۲. ( کهنه ) خلدآشیان، خدابیامرز ۳. ( به شوخی ) مقدس، قدیس مآب، بنده ی خاص خدا My sainted aunt ۱. پدر آمر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

۱. ( پیش از اسامی اشخاص یا اماکن یا حرف بزرگ ) سَن، سنت، مقدس ۲. قدیس؛ ( درجمع ) اولیا، مقدسین ۳. ( آدم ) صبور، فرشته Saint Peter سن پیتر، سنت پیتر، ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( درآمریکا ) قایق بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پارچه ی بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( ورزش ) تخته ی موج سواریِ بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Sail across/past {ابر و غیره}خرامیدن، {شخص}خوش خوشک رفتن، خرامان رفتن، خوش خوشک گذشتن، با طمطراق گذشتن Sail in پا به میدان گذاشتن، وارد معرکه شدن، پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

all ) plain sailing ) خوب و راحت، بی دردسر، سهل و آسان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1. به راحتی موفق شدن 2. {امتحان و غیره}راحت گذراندن، به آسانی گذراندن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

پا به میدان گذاشتن، وارد معرکه شدن، پا پیش گذاشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

sail across/past {ابر و غیره}خرامیدن، {شخص}خوش خوشک رفتن، خرامان رفتن، خوش خوشک گذشتن، با طمطراق گذشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

hoist the sail بادبان ها را برافراشتن، بادبان ها را برافرازید lower the sail بادبان ها را پایین آوردن، بادبان ها را جمع کردن، بادبان ها را پایین بیا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

۱. کشتی رانی، دریانوردی ۲. ( ورزش ) قایقرانی ۳. سفر دریایی، ( موعد ) حرکت کشتی There are three sailing a day from here to spain روزی سه کشتی به قصد ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Sailing - boat قایق بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

Sailing - ship کَشتی بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملوان، ناوی، دریانورد، ملاح Be a good sailor تو کشتی حالِ ( کسی ) به هم نخوردن، دریا ( کسی ) را نگرفتن، دچار دریازدگی نشدن Be a bad sailor تو کشتی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کلاه حصیری، کلاه لبه صاف

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

[بچه و غیره]لباس ملوانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[بچه و غیره] لباس ملوانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( با بادبان های برافراشته ) در حرکت بودن

پیشنهاد
٠

( محاوره ) روی کسی را کم کردن، کسی را سر جای خودش نشاندن، باد کسی را خالی کردن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادبان را برافراشتن، سفر ( دریایی ) را آغاز کردن، با کشتی روانه شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( دریانوردی ) همه ی بادبان ها را برافراشتن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عصر کَشتی های بادبانی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

جهت بادبان ها را عوض کردن، تغییر جهت دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

بادبان ها را پایین آوردن، بادبان ها را پیچیدن، بادبان ها را جمع کردن، بادبان ها را پایین بیاورید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بادبان ها را برافراشتن، بادبان ها را برافرازید

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

۱. [کَشتی و غیره]بادبان، شراع، بادبان ها ۲. سفر دریایی، مسافرت دریایی ۳. ( دریانوردی ) کَشتی ۴. [آسیاب بادی]پرده ۵. با کَشتی رفتن، سفر دریایی کردن، ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

۱. گذشته و اسم مفعول فعل say ۲. ( رسمی ) مذکور، مزبور، نامبرده، پیش گفته، یادشده، فوق الذکر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( در خطاب به اروپاییان در هندوستان ) صاحب

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

sago - palm ( درختِ ) نخل ساگو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. نشاسته ی ساگو، پنیر خرما 2. ( درختِ ) نخل ساگو

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( ستاره شناسی ) قوس، کمان، رامی ( =نهمین صورت منطقه البروج ) 2. ( شخصِ ) متولد برج قوس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. ( شخص ) متولد برج قوس 2. ( مربوط به ) برج قوس

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شکم داده، گودافتاده