sail

/ˈseɪl//seɪl/

معنی: بال، بادبان، شراع کشتی بادی، با ناز و عشوه حرکت کردن
معانی دیگر: (کشتی) حرکت به کمک بادبان، مسافرت دریایی، گردش دریایی، ناو، (کشتی - با بادبان یا با موتور) حرکت کردن، کشتیرانی کردن، قایقرانی کردن، در هوا حرکت کردن، با باد به حرکت درآمدن، (با وقار و نرمش) حرکت کردن، (عامیانه - با: in یا into - با مشت یا حرف) حمله کردن، (آسیاب بادی) پره، (عامیانه) تند حرکت کردن، (عامیانه) با حرارت و اشتیاق آغاز کردن، سخت دست به کار شدن، هر وسیله ای که با بادبحرکت دراید، باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن

بررسی کلمه

اسم ( noun )
عبارات: make sail, set sail, under sail
(1) تعریف: a large piece of fabric or the like that may be mounted on a vessel and extended to catch the force of the wind for propulsion.

(2) تعریف: any similar apparatus used to catch the force of the wind.
مترادف: blade, vane

(3) تعریف: a voyage or excursion made in a sailing vessel.

(4) تعریف: (sometimes pl.) the sails of a vessel, considered collectively.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: sails, sailing, sailed
(1) تعریف: of a ship or other vessel, to move.
مشابه: course, cruise, scud, skim, steam

(2) تعریف: to travel by water; travel on a boat.
مترادف: boat, cruise, ship
مشابه: yacht

(3) تعریف: to begin traveling; start a journey.
مترادف: embark, launch, put, shove off, weigh anchor

(4) تعریف: to operate a sailboat.
مشابه: cruise, navigate

(5) تعریف: to travel briskly or effortlessly, as if driven by the wind.
مترادف: glide, scud
مشابه: breeze, drift, float, flow, fly, ride, skim, slip, soar, spin, sweep

- The kite sailed through the air.
[ترجمه زهرا] بادبادک از طریق هوا به پرواز درامد.
|
[ترجمه گوگل] بادبادک در هوا حرکت کرد
[ترجمه ترگمان] بادبادک هوا را در هوا تکان داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The dog sailed down the street.
[ترجمه گوگل] سگ در خیابان حرکت کرد
[ترجمه ترگمان] سگ از خیابان گذشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- He sailed through his classes.
[ترجمه گوگل] او در کلاس های خود با کشتی رفت
[ترجمه ترگمان] از کلاس بیرون رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
عبارات: sail into
(1) تعریف: to travel in, over, upon, or through using the force of sails.
مترادف: cruise, navigate
مشابه: skim, sweep

(2) تعریف: to operate or navigate (a vessel).
مترادف: navigate
مشابه: pilot

جمله های نمونه

1. sail against the wind
1- خلاف جهت باد کشتی رانی کردن 2- با مشکلات روبرو بودن،به مخالف برخوردن (near to the wind sail هم می گویند)

2. sail close to the wind
1- (کشتی) در جهت باد حرکت کردن 2- صرفه جویی کردن

3. sail through (something)
(با موفقیت یا سهولت) انجام دادن،گذراندن

4. sail under false colors
1- (کشتی) زیر پرچم دروغین (که حق استفاده از آنرا ندارد) حرکت کردن 2- تظاهر کردن،دغلکاری کردن،وانمود کردن،هویت جعلی به کار بردن

5. the sail gave a flap as the wind died
هنگام فروکش باد،بادبان ((تپی)) صدا کرد.

6. in sail
(کشتی) با بادبان های افراشته (یاگسترده)

7. make sail
1- بادبان ها را افراشتن (گستردن) 2- (مسافرت دریایی) آغاز کردن

8. set sail
1- (برای عزیمت) بادبان ها را گستردن 2- (سفر دریایی) آغاز کردن

9. set sail
(کشتی) حرکت کردن،بادبان گشودن

10. under sail
در حال حرکت،با بادبان های گسترده

11. a two-day sail to bushehr
مسافرت دریایی دو روزه به بوشهر

12. in full sail
با بادبان های کاملا افراشته

13. crowd (on) sail
(کشتی بادبانی) شمار زیادی بادبان افراشتن (برای زیاد کردن سرعت)

14. take in sail
بادبان ها را کمی جمع کردن (برای کاهش سرعت یا فشار باد)

15. how many days' sail is it from bushehr to abaddan?
با کشتی از بوشهر به آبادان چند روز طول می کشد؟

16. the age of sail
دوران کشتی های بادبانی

17. to douse a sail
بادبان را پایین کشیدن

18. to middle a sail
بادبان کشتی را از وسط تا کردن

19. the storm split our sail in the middle
توفان بادبان ما را از وسط درید.

20. to go for a sail
با کشتی به گردش رفتن

21. we made a fast sail
تند حرکت کردیم.

22. bighting the canvas of a sail
محکم بستن پارچه ی بادبان

23. there wasn't even a single sail in sight
حتی یک کشتی هم به چشم نمی خورد.

24. We set sail at high tide.
[ترجمه گوگل]با جزر و مد به بادبان رفتیم
[ترجمه ترگمان]ما در مد بالا بادبان کشیدیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

25. He resolutely hacked off the cable and the sail slipped down.
[ترجمه گوگل]او با قاطعیت کابل را قطع کرد و بادبان به پایین سر خورد
[ترجمه ترگمان]با عزمی راسخ کابل را خاموش کرد و بادبان لغزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

26. Ease out the large sail or we shall be blown over!
[ترجمه گوگل]بادبان بزرگ را از بین ببرید وگرنه منفجر خواهیم شد!
[ترجمه ترگمان]بادبان بزرگ را شل کن وگرنه منفجر خواهیم شد!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

27. She is the first woman who navigates a sail crossing the English Channel.
[ترجمه گوگل]او اولین زنی است که با بادبان از کانال مانش عبور می کند
[ترجمه ترگمان]او اولین زنی است که با کشتی از کانال انگلیس عبور می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

28. We discerned a sail on the horizon.
[ترجمه گوگل]بادبانی را در افق تشخیص دادیم
[ترجمه ترگمان]ما یک بادبان در افق تشخیص دادیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

29. The sail of the little boat swung crazily from one side to the other.
[ترجمه گوگل]بادبان قایق کوچک دیوانه وار از این طرف به طرف دیگر می چرخید
[ترجمه ترگمان]بادبان قایق کوچک دیوانه وار از یک طرف به طرف دیگر تاب می خورد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

30. The wind bellied ( out ) the sail.
[ترجمه گوگل]باد بادبان را شکم کرد
[ترجمه ترگمان]باد با شکم باد حرکت می کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بال (اسم)
wing, whale, ball, fin, sail, pinion

بادبان (اسم)
sail, sailcloth

شراع کشتی بادی (اسم)
sail

با ناز و عشوه حرکت کردن (فعل)
sail

تخصصی

[عمران و معماری] بال - پره - سفر دریایی - قایق بادبانی - کشتی بادبانی

انگلیسی به انگلیسی

• sheet of fabric used to catch wind and propel a sailboat; cruise, trip in a sailboat; sailboat, sailing ship; set of fabric sails for a sailboat; any device used to catch wind and generate motion
cruise in a sailboat, take a trip in a sailing ship; drive a sailboat, operate and navigate a sailing ship
a sail is a large piece of material attached to the mast of a boat. the wind blows against the sail and moves the boat along.
if you sail somewhere, or if you sail a boat or ship somewhere, you travel across water in a boat or ship.
when a ship sets sail, it leaves a port.
if someone or something sails somewhere, they move there steadily and fairly quickly.
if you sail through a difficult situation or experience, you deal with it easily and successfully.

پیشنهاد کاربران

sail 3 ( n ) =a set of boards attached to the arm of a windmill
sail
sail 2 ( n ) =a trip in a boat or ship, e. g. We went for a sail. a two - hour sail across the bay. sailboat ( n ) ( seɪlboʊt ) =a boat with sails
sail
sail 1 ( n ) ( seɪl ) =a sheet of strong cloth that the wind blows against to make a boat or ship travel through the water, a ship under sail ( using sails ) .
sail
sail: قایقرانی کردن
To travel on water in a ship or boat of any type
نوعی پارچه کتان
Sail معانی مختلفی دارد ، اما در بعضی از جملات به معنای حرکت سریع و آسان هم میده
Soon we were sailing along in high gear
ما بزودی با سرعت بالا با دنده سنگین حرکت میکنیم
[به عنوان فعل]
۱ - دستکاری کردن یا دست بردن در نتیجه
۲ - تجهیز کردن کشتی با بادبان، دکل و طناب های نگه دارنده
۳ - قرار دادن چیزی در جای مخفی و سری
[به عنوان اسم]
۱ - دکل نفتی با گازی
...
[مشاهده متن کامل]

۲ - روش بستن و قرار گیری بادبان و دکل در کشتی
( بادبان به معنی sail هست و mast هم به معنی دکل کشتی )
۳ - کامیون بزرگ
۴ - وسیله ای که برای کار و هدف خاصی استفاده میشه

حرکت مطمئن
سفر دریایی
بادبان
Travel across water in a boat or ship
sail ( حمل ونقل دریایی )
واژه مصوب: بادبان
تعریف: صفحه ای گسترده و عموماً پارچه ای برای به کارگیری نیروی پیش رانش باد در به حرکت در آوردن قایق در آب
به معنای شناور
به آب انداخته شدن ( با اوجه به این جمله )
The Titanic sailed past two other ships .
تایتانیک بعد از دو کشتی دیگر به آب انداخته شد.
با حرف اضافه out به معنای بیرون کشیدن
بنظرم � بادبان � میشه
عبور کردن، رهسپار شدن، بادبان
میتوواند به معنای kite یا بادبادک هم باشد
سلام، به معنی سفر دریایی، سفر دریایی کردن، قایقرانی یا کشتیرانی و بادبان هستش، مثال:
Raise the sails=بادبان ها را بالا بکشید!
It's hard for a ship to move with down sails=برای یک کشتی حرکت با بادبان های پایین سخت است.
...
[مشاهده متن کامل]

I had a sail to africa 2 years ago=من یک سفر دریایی به آفریقا ۲ سال پیش داشتم.
We spent 2 days of our vacation sailing on sea=ما دو روز از تعطیلات خود را صرف دریانوردی در دریا کردیم.
موفق باشید!: )

کشتیرانی کردن
قایقرانی کردن، کشتیرانی کردن، حرکت کردن
بادبان . n
بادبان
A sail is a large piece of strong cloth on a ship or boat
کانون زبان ایران __ ترم Reach 3
جمله : most ships and boat have sails
sail 1
علوم دریایی: بادبان

sail 2
علوم دریایی: بادبانی کردن
sail 3
حرکت کردن ( کشتی ) ، علوم دریایی: حرکت کردن
Sail = ملوانی کردن / بادبان
Sailor = ملوان
Sailing boat = قایق بادبانی
رهسپار شدن
درنوردیدن ( باکشتی بادبانی )
بادبان کشتی
A large piece of strong cloth on a ship or 💓💓bout
به حرکت درآوردن کشتی توسط بادبان
با ناز و عشوه حرکت کردن
دریانوردی
با سرعت ، اطمینان و آسودگی رد شدن یا راه رفتن ، در دریا سفر کردن
بادبان
کشتی بادبانی
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ٣٥)

بپرس