پیشنهادهای حانیه (٥٧)
بی وقفه
romantic fool عاشق پیشه
ریزجثه
دلقک بازی
موضع
گوه خور
آوار شدن
سپیده دم، روشنایی سحر
روانه کردن
تباهی
بازنگری
رخوت، خمودگی، سستی
سماجت، پافشاری
حقارت بار، خفت بار
ناسازگاری
bouncy ride سفر پردست انداز
بی چون و چرا
work myself into a lather دلم رو صابون بزنم
همه چیز وارونه می شود. همه چیز کن فیکون می شود.
گور باباش
ملول
چمباتمه زدن
خطا
جا افتادن
سوء استفاده
what - ifs اما و اگر
مستمری
شور، شدت
موی دماغ خار پاشنه
رباخوار
بی قیدی
فاش کردن
شرافتمندانه
بی پول، فقیر
اشباع شده
ولیک
دریای خزر
نشان های دولتی
بی دفاع، بدون محافظ، آسیب پذیر
مورد توجه قرار گرفتن
به درد آمدن
دل نازک، زودرنج، احساساتی
owning something به دست گرفتن تصاحب کردن
عملی کردن
on behalf of somebody: in order to help somebody برای کمک کردن به کسی
از دست دادن
ارزشمند
اصول اخلاقی
جریان یافتن
بی پروا
پرسه زدن
تحسین
روان درمانگر
پرداختن
نگرانی، دلواپسی
بی هدف، بیهوده