پیشنهادهای محمد فروهر (مترجم و ویراستار) (١,١٠١)
�travel’s out� یعنی �سفرها متوقف/لغو شده اند� یا �صنعت سفر عملاً از کار افتاده�. شرکت های مسافرتی دیگر فروش یا پرواز/تور انجام نمی دهند و بازار سف ...
با ترس و وحشت از خواب بیدار میشوم.
در عرض چند ثانیه
�dig under it� به طور مفهومی یعنی �زیرِ آن را کندن�؛ در متن استعاری یعنی راهی خلاقانه و سرسختانه برای عبور از مانع پیدا کردن—مثلاً از رو نرفتن و به ج ...
ارزیابی قیمت گذاری/ ارزش گذاری برای مثال مسکن، خودرو بازبینی قضاوت سنجش بررسی
وسط هدف. . .
آرامش بخش، تسکین دهنده: برای مثال: موسیقی لایت باعث شد آرام شوم. بچه داشت گریه میکرد، اما وقتی مادرش بغلش کرد، آرام شد.
هماهنگ سازی فکری �همگام سازی فکری� یعنی زمانی که دو یا چند نفر در روند فکر کردن، احساسات یا الگوهای ذهنی هم راستا و همزمان می شوند — یعنی ذهن شان به ...
ادامه دادن، پایداری کردن، استمرار
ادامه دادن، پایداری کردن،
حواس خود را با چیزی پرت کردن، یک تکنیک روانشناختی برای کاهش استرس و اضطراب یا حذف منبع اضطراب. برای مثال موقع سخنرانی وقتی دچار استرس شدید، با زبان د ...
ارزش بی دلیل داشتن، بسیار ارزشمند بودن به گونه ای که در وصف نگنجد. چیزی که نشود آن را وصف کرد، وصف ناشدنی. غیر قابل شمارش ( از نظر ارزش و اهمیت )
تغییر عظیم و بنیادین در سطح سازمانی، �� ( تغییر عظیم ) به تحولاتی گسترده و بنیادین گفته می شود که ساختار، فرهنگ، فرآیندها، فناوری یا مدل کسب وکار ر ...
در انگلیسی، واژهٔ "honored" ( شکل گذشته و گذشتهٔ نقلیِ فعل "honor" ) چند معنی و کاربرد دارد. معادل های فارسی رایج بر حسب زمینه: - **احترام گذاشته ش ...
رسیدن به توافق درباره/در مورد� مثال: "Having agreement on the rules is important" = �رسیدن به توافق دربارهٔ قوانین مهم است. �
هم آفرینی، ساختن یا ایجاد کردن مشارکتی. در مجموع co در اول کلمات معنی مشارکت میدهد
جعبه کمک های اولیه بیست قلم ضروری برای تهیه یک جعبه کمک های اولیه: چسب بانداژ ( Adhesive bandages ) — انواع و اندازه ها برای بریدگی ها و خراش ها ...
دردسترس ما قرار دارد.
چندان آسان نیست، آنچنان آسان نیست
پخش یا پراکنده شدن ( به تدریج از بین رفتن وقتی دربارهٔ چیزهای فیزیکی یا غیرمتمرکز ) The fog dissipated by mid - morning. مه تا حوالی نیم روز پرا ...
با خودم عهد کردم
توسط، از طریق، به دلیل. . . .
عبارت "anything but" در این ساختار یعنی "قطعا نه" یا "اصلاً" — برای اعتراض یا نفی قوی به کار می رود. The movie was anything but boring. — فیلم اص ...
مطالعات موردی سیاه وسفید — یعنی مثال های ساده و تک بعدی با راه حل های واضح.
تکنیک ها یا فنون فرزند پروری
مامان و بابای مهربون
برای رسیدن به این هدف
خارج شدن از چیزی مثل خارج شدن از یک گودال
تنها خواسته شما، تنها چیزی که میخواهید یا به آن نیاز دارید. . . .
going through معنای منفی داره و یعنی گذر از یک دوران سخت، تجربۀ یک چیزی ناخوشایند و نامطلوب و. . . . . اما get through یعنی اینکه سرانجام با موفقیت ا ...
تجربه کردن: او روزهای سخت و پر استرسی را تجربه کرده است. دربارۀ داستان، زندگی و . . . . از سر گذراندن؛ کشور ایران در طول تاریخ حوادث زیادی را از س ...
چشم غره رفت برام.
غذای فاسد، غذای گندیده. غذایی که شکل، بو و مزۀ بسیار بدی پیدا میکند. توجه: کپک های موجود در مواد غذایی می توانند مشکلات سلامتی به همراه داشته با ...
وابسته یا متکی شدن به چیزی یا کسی
1 - بعلاوه ، بعلاوه ى ، فزون ، افزوده بر 2 - علاوه بر، فزون بر، به اضافه ى 3 - ( عامیانه ) تر، اضافی ، بیشتر 4 - وابسته به جمع زدن ، افزایشی 5 - ...
درماندگی آموخته شده. درماندگی آموخته شده ( به انگلیسی: Learned helplessness ) در دانش روان شناسی به شرایطی اشاره می کند که در آن افراد بر پایهٔ تجر ...
1 - رحم ، ترحم ، دلسوزى ، هم دردى ، دل نوازى ، نوازش 2 - افسوس ، دریغ ، دریغا، مایه ى تاسف ، جاى تاسف ، تاسف ، حیف 3 - رحم کردن ، دلسوزى کردن ، ترح ...
هق هق گریه کردن، مثل ابر بهار گریه کردن. گریۀ ممتد و با صدای بلند که فرد توان حرف زدن نداشته باشد یا حتی نتواند چیزی بگوید. این گریه میتواند از ...
آشنایی مقدماتی معلمان با دانش آموزان با استفاده از فعالیتهایی که معمولا معلمان در اختیار دانش آموزان قرار میدهند.
1 - امانت ( دارى ) ، نگهدارى ، حفظ، حراست ، تیمار، نگاهبانی ، دالاندارى 2 - سرپرستی ، قیمومت ، استورى 3 - بازداشت ، توقیف
تحمل کردن، تجربه کردن. two people can go through the same traumatic situa - tion and have entirely different reactions دو فرد که موقعیت آسیب زای ی ...
مدام درحال دوندگی بودن، تلاش و تقلا کردن
تصادفی - امروز خیلی تصادفی معلم ادبیات دورۀ دبیرستان، آقای فرهنگ را دیدم. ناخواسته: ناخواسته یه حرفی زدم بهش که نباید! سهوی/ ناخواسته: بازیکن لیز ...
خیره شدن، زل زدن، باتوجه به بافت جمله میتوان از کلمات تکمیلی مثل خیره شدن از روی ترس و تعجب هم بدهد. در روابط اجتماعی میگیم برقراری ارتباط چشمی خ ...
یکی کردن، یکپارچه کردن، جفت کردن،
واسطه، میانجی، مداخله ( به ویژه در روانشناسی ) به معنای اقدامات آگاهانه و هدفمندی که برای ایجاد تغییرات ( مثبت ) انجام میشود.
فعل گذشتۀ take over مسولیت چیزی را برعهده گرفتن. تصاحب کردن، موفق تر شدن. سهام کسب و کاری را خریدن
جلوگیری کردن، پیشگیری کردن برگرداندن، گردانیدن، دفع کردن، گذراندن، بیزار کردن، بیگانه کردن، منحرف کردن
به یکباره