idiosyncratic

/ˌɪdioˌsɪnˈkrætɪk//ˌɪdɪəsɪŋˈkrætɪk/

وابسته به حالت ویژه مزاجی - وابسته بطرز فکریاشیوه ویژه کسی

جمله های نمونه

1. The decor includes many idiosyncratic little touches.
[ترجمه علی نصوری] دکور شامل جزییات منحصر به فرد زیادی است
|
[ترجمه گوگل]دکور شامل بسیاری از لمس های کوچک خاص است
[ترجمه ترگمان]دکوراسیون شامل بسیاری از چیزهای جزئی جزئی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. His teaching methods are idiosyncratic but successful.
[ترجمه گوگل]روش های تدریس او منحصر به فرد اما موفق است
[ترجمه ترگمان]روش های تدریس او منحصر به فرد اما موفق هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Outdated voting mechanisms, a decentralised, idiosyncratic procedure, and the archaic electoral college have received comment.
[ترجمه گل گلاب] مکانیزم های رای گیری تاریخ گذشته ( مستهلک ) یک فرآیند غیر متمرکز، سلیقه ای و کالج انتخابات قدیمی ، نظراتی را دریافت کرده اند.
|
[ترجمه گوگل]مکانیسم‌های رای‌گیری منسوخ، رویه غیرمتمرکز و غیرمتمرکز، و کالج انتخاباتی قدیمی نظراتی را دریافت کرده‌اند
[ترجمه ترگمان]Outdated مکانیزم های رای گیری، روش غیر متمرکز، روش ویژه، و کالج کهن انتخابات اظهار نظر کرده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. They merely saddle the males with their own idiosyncratic tastes.
[ترجمه گوگل]آنها صرفاً نرها را با ذائقه خاص خود زین می کنند
[ترجمه ترگمان]آن ها فقط نرها را با سلیقه خودشان زین می کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. In that sense, it is deliberately idiosyncratic.
[ترجمه گوگل]از این نظر، عمداً غیرمعمول است
[ترجمه ترگمان]در این حالت، آن عمدا تغییر پذیری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. If he was idiosyncratic, it was because of his determination to probe the possible electrical component of any problem.
[ترجمه گوگل]اگر او فردی خاص بود، به دلیل عزم او برای بررسی اجزای الکتریکی احتمالی هر مشکلی بود
[ترجمه ترگمان]اگر او متخصص بود، به دلیل تصمیم او برای بررسی اجزای الکتریکی احتمالی هر مشکلی بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. N. B. Languages and language learners are very idiosyncratic and what works for some may not work for others.
[ترجمه گوگل]N B زبان‌ها و زبان‌آموزان بسیار متفاوت هستند و آنچه برای برخی کارآمد است ممکن است برای دیگران کارساز نباشد
[ترجمه ترگمان]ان زبان ها و زبان آموزان بسیار منحصر به فرد هستند و آنچه که برای برخی از آن ها موثر است ممکن است برای دیگران کارساز نباشد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Its documentation is very idiosyncratic, and clearly reflects Crew's own ideas of what constitutes good text.
[ترجمه گوگل]مستندات آن بسیار عجیب و غریب است و به وضوح ایده‌های خود خدمه را در مورد متن خوب منعکس می‌کند
[ترجمه ترگمان]مستندسازی آن بسیار منحصر به فرد است، و به وضوح عقاید خود افراد درباره آنچه که متن خوب را تشکیل می دهد منعکس می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Leese's idiosyncratic views on race derived from his own experiences rationalized in terms of a particular intellectual tradition.
[ترجمه گوگل]دیدگاه‌های منحصربه‌فرد لیز در مورد نژاد ناشی از تجربیات خودش است که بر حسب یک سنت فکری خاص عقلانی می‌شوند
[ترجمه ترگمان]دیدگاه ویژه Leese درباره نژاد مشتق شده از تجربیات خودش توجیه می شود و از نظر یک سنت فکری خاص توجیه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
[ترجمه گوگل]ای کاش می توانید از فرهنگ لغت جملات آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه ترگمان]ای کاش شما می توانید از فرهنگ لغت آنلاین ما بهره مند شوید و روز به روز پیشرفت کنید!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Brayne also held idiosyncratic views on the hereafter.
[ترجمه گوگل]براین همچنین دیدگاه‌های متفاوتی در مورد آخرت داشت
[ترجمه ترگمان]Brayne همچنین نظرات ویژه ای را در مورد این پس برگزار کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. His idiosyncratic usage is at once fascinating for analysis and a warning against making unwary generalisations about lyric poetry.
[ترجمه گوگل]کاربرد خاص او در عین حال برای تحلیل جذاب و هشداری در برابر تعمیم های بی احتیاطی در مورد غزل است
[ترجمه ترگمان]کاربرد ویژه او در ابتدا برای تجزیه و تحلیل و هشدار در مورد استفاده از تعمیم دهندگان بی احتیاط در مورد اشعار غنایی بسیار جذاب بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Leigh has an idiosyncratic style of filmmaking that produces quirky, layered films.
[ترجمه گوگل]لی یک سبک خاص در فیلمسازی دارد که فیلم های عجیب و غریب و لایه ای تولید می کند
[ترجمه ترگمان]لی سبک منحصر به فرد فیلم سازی دارد که فیلم های لایه لایه و لایه لایه تولید می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. A dramatic acute dystonic syndrome occurs as an idiosyncratic reaction early in treatment with phenothiazines, haloperidol, or metoclopramide.
[ترجمه گوگل]سندرم دیستونیک حاد شدید به عنوان یک واکنش خاص در اوایل درمان با فنوتیازین ها، هالوپریدول یا متوکلوپرامید رخ می دهد
[ترجمه ترگمان]سندروم حاد dystonic به عنوان یک واکنش ویژه در اوایل درمان با phenothiazines، haloperidol یا metoclopramide رخ می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. But in hindsight it maintains Carter's idiosyncratic position within current trends - fuelled by a mix of humanitarianism and hate.
[ترجمه گوگل]اما از نظر گذشته، موقعیت خاص کارتر را در روندهای فعلی حفظ می کند - که توسط ترکیبی از انسان دوستانه و نفرت تقویت شده است
[ترجمه ترگمان]اما در درک این مساله، آن موقعیت ویژه کارتر را در تمایلات فعلی حفظ می کند - که با ترکیبی از بشردوستی و تنفر تقویت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

انگلیسی به انگلیسی

• characteristic of, peculiar to; eccentric
if someone's behaviour or likes and dislikes are idiosyncratic, they are personal to them, and are often rather unusual.

پیشنهاد کاربران

سلیقه محور، نامتعارف، سلیقه ای، وابسته به اندیشه یا سبک شخصی یک فرد یا گروه و. . .
Idiosyncratic notions of his moral law = اندیشه های شخصی ( سلیقه محور ) قانون اخلاقی اش
غیرعادی، غیرمتعارف، فردی
( از فرهنگ پویا )
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : idiosyncrasy
✅️ صفت ( adjective ) : idiosyncratic
✅️ قید ( adverb ) : idiosyncratically
روشمند، شیوه مند، ویژه، شخصی
🔍 دوستان مشتقات ( derivatives ) این کلمه اینها هستند:
✅ فعل ( verb ) : _
✅️ اسم ( noun ) : idiosyncrasy
✅️ صفت ( adjective ) : idiosyncratic
✅️ قید ( adverb ) : _
مخصوص به خود - مختص خویش
سلیقه ای
ناهمخوان
فردگرایانه
غیر نظام مند
خاص، ویژه ( خلق و خو ) , a person who dies many out of ordinary things
Quirky, pecular,
سلیقه ورزانه
واکنش های خود سنتزی
( رفتار، سبک، غیره ) شخصی، فردی، خاص، غیرعادی، غیرمتعارف
وابسته به خصایص فردی
غیر سیستماتیک
خطر فردی
نا متعارف، غیر عادی، غیر متعارف، عجیب، عجیب وغریب، فردی، خاص، یگانه، دارای اخلاق غریب
ویژه
منحصربفرد
مشاهده ادامه پیشنهادها (١٠ از ١٩)

بپرس