تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

در پناه و پسه اش چشم و گوشی کمین دارد. ( کلیدر از محمود دولت آبادی )

تاریخ
٣ هفته پیش
پیشنهاد
٠

خواستم یک کله دور کاروانسرا تاوش بدهم عرقش وابنشیند. ( از کتاب کلیدر از محمود دولت آبادی )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

پرابسته یا پربسته: کسی که بال و پر او بسته باشد، اسیر متضاد آزاد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

هم سرنوشت بودن: دو یا چند نفر که در شرایط زندگی، مشکلات یا سرنوشت مشابهی شریک هستند. هم دستی و همدلی: افرادی که به دلیل شرایط مشترک، با یکدیگر متحد، ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تَرم به معنی برانکارد است مثال: روزی که برای بردن او آمدند چون آمبولانس نمی توانست توی کوچه بیاید از ترم استفاده کردند. ( از کتاب شلغم میوه ی بهشت ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تحریفی از کورموش ( موش کور ) است. در اصطلاح به آدم کم بینا می گویند. مثال: در همان حال که چشم هایش روی هم بود کورموج کورموج مشغول خوردن شد. ( از ک ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درق دوروق کردن یعنی سر و صدا کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاق یعنی سلامتی؛ نشنیده ای که وقت احوال پرسب می گویند چاق سلامتی و در بعضی از لهجه ها به آدم مریض می گویند نچاق یعنی ناچاق. ( از کتاب شلغم میوه ی ب ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تو که توی خانه ات بند نمی شوی و با کش و فش می خواهی خودت را فردی مفید به حال این و آن نشان بدهی. ( از کتاب شلغم میوه ی بهشته نویسنده علی محمد افغان ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مارگیس به اصطلاح به موی بافته شده که به شکل مار درمی آید می گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

هباء به معنی ذرات معلق در هوا منثورا به معنی پاشیده و پراکنده شده در اصطلاح هباء منثورا یعنی هیچ و پوچ مثال: در کتاب تالار آیینه نوشته ی امیرحسن چ ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تکیف شدن: لذت بردن، کیف کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کسی که کار صحافی کتاب را انجام میدهد. کتاب را جلد گذاری می کند و صفحات کتاب را مرتب روی هم قرار می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاش منقاشی داشت و این چشمهارا از کاسه در می آورد. ( از کتاب تالار آیینه از امیرحسن چهل تن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در گذشته به محلی که در آن با استفاده از ابزارهای مختلف فیلم به نمایش عموم میگذاشتند سینماتوگراف میگفتندکه معادل سینمای امروزی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صلابت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شُره عرق یعنی قطره ی عرق

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

وادنگ در آوردن یعنی زیر قول و حرف زدن، دبه درآوردن، پیمان شکنی کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدای نعلین یعنی صدای پا، صدای قدم برداشتن کسی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیخون به معنی رنگ پریده، بی حس و حال و سست

پیشنهاد
٠

همه الدروم بلدرومتان برای زن هاست. جرئت طرف شدن با مردها را که ندارید. ( از کتاب تالار آیینه از امیرحسن چهل تن )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لَخت شدن یعنی سست و بیحال شدن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سست کننده، آنچه موجب بی حالی و رخوت شود.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لَخت کردن یعنی سست کردن، بیحال کردن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

رمانک

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

سندروم دوریان گری امروزه برای توصیف خودشیفتگی به کار میرود و اشاره به شخصیت دوریان گری در رمانی به همین اسم دارد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هر نحوی از انحا یعنی هرطور که شده، به هر روش ممکن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زهرآلود، سمی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تغییر ناپذیر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حسادت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانند عاج به رنگ سفید

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مانند عاج، لطیف و نرم

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نوشیدنی غیر الکلی که از تخمیر ناقص نان به دست می آید.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ترس از فضای بسته

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Big chief دفترچه ای که بر جلد آن تصویر یک سرخ پوست نقش بسته و در دهه ی شصت و هفتاد استفاده می شد.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

زندان ایالت لوییزیانا در آمریکا به آنگولا مشهور است زیرا سیاه پوستان زیادی در آن زندانی هستند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پلیموث plymouth اتومبیلی قدیمی ساخت کمپانی کرایسلر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فیل وار به معنای کُند است. کسی که حرکتش به خاطر چاقی و بزرگی جثه به آهستگی صورت میگیرد

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

شنیع

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواب آموزی یا هیپنوئیدی که در کتاب “دنیای قشنگ نو” اثر آلدوس هاکسلی مکررا به آن اشاره شده است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گرمای طبیعی جسم Thermogene

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

معما

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دوستکامی ظرف بزرگ و پایه دار برای نگه داری مایعاتی همچون آب و شربت

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پشه کوره=پشه کورک: پشه ریزه

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آنقدر ترسو است که اگر بگویند پخ، تا پتلپورت می رود. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

جایی پنهان شده که دست دیارالبشری به او نرسد. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور ) دیارالبشری: بنی بشر

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گاری چی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یخنی مرغ غذایی که از گوشت پخته مرغ و با پیاز و گرد لیموعمانی تهیه می شود

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یال کوه به معنای گردنه ی کوه است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نمی کشمت تا لباست خینی نشود. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سربازها تازه پاگون گرفته اند. تیراندازی بلد نیستند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور ) پاگون: پارچه ای نازک که درجه ی نظامی بر روی آن نصب می کنند

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در بطری باز کن

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بشقاب بردستی: بشقاب زیردستی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباس افسری سروان سوار، محمد کشمیری کرمانی را تن کرده بودم. کارت شناسایی اش در جیب فرنج بود. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چپلو به معنای لوچ است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

صدای کفتر را بق بقو می گویند.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مثل آدم های تب نوبه ای لرزم گرفته بود و نفسم بالا نمی آمد. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک بشقاب زردآلو کتانی خنک، یا یک قاب نارنگی درشت… ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سینی مسی کنگره دار: سینی مسی که لبه های آن هلالی شکل است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کجایش سر به راه شده؟ با آن خرج زیاد و این زن ارقه. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می گفت: به هر ملمی باشد، نسخه اش را از او خواهم آورد. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تشریفات

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لب چین نوعی ظرف کوچک که معمولا لبه ی آن چین دار است.

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پسر برادرت مثل شیر شرزه به میدان آمد. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بابا هم برای مریض هو کشیده. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حالا کاکایم لب جوق نشسته نی می زند. ( سووشون از سیمین دانشور ) جوق: جوی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چشم های سیاه در صورت تاسیده اش، دودو می زد. ( سووشون از سیمین دانشور ) تاسیده به معنای برافروخته شده است

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تکان دادن دست به نشانه ی احترام نظامی

پیشنهاد
٠

نمی گذارند تو اول راه را درست بروی و بعد مجبوری آنقدر جوش و جلا بزنی و سرت به سنگ بخورد تا راهی را که کج رفته ای، جبران کنی. ( سووشون از سیمین دانش ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

قرابه های پر از گلاب دورتا دور زیرزمین چیده شده بود. ( سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کی از تو علقه ی مضغه اظهار نظر خواست؟ ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک دختر جوان با لب های داغمه بسته که سرش را گذاشته بود روی شانه ی یک زن جاافتاده ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از آن سر بند: از آن موقع

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یک بُر مهمان: یک دسته مهمان، یک گروه مهمان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عیبی ندارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قپش گل انداخت: گونه اش سرخ شد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چای کوپنی به چای جوشیده می ماند. ( از کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

می گفت: تخته کعبه است ابجدخوان عشق ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تمام مردم شهر پای پیاده تا باجگاه به استقبالش رفتند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

حداقل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خلبان

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عاجزبیجز به معنای بیچاره است عاجزبیجز شدن یعنی بیش از حد عاجز شدن یا بیچاره شدن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

گراته گرفتن: بهانه گرفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مادر، یادت نرود، بهش قند بده. غلام خودش می داند، جویش را پاک می کند. قشواَش هم می کند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چاتلانقوش: بِنِه، پسته ی کوهی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خارخانه اتاقی ست که بومیان در گرمسیر در محلی که بادگیر باشد تعبیه می کنند. دیوارها و سقف از خارشتر به هم چیده و کوبیده شده است. با وسایلی سقف و دیوار ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تب محرقه: تیفوس

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

این بچه به این اسب خیلی دل بسته، آنی ازش منفک نمی شود. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

گزگزه ام شد: چندشم شد. بر خود لرزیدم

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

داخل کلاه دوبرتان تاج دوختید و دلتان را خوش کردید که به عمویتان خطاب کنند قبله ی عالم؟ کلاه دوبر: کلاه دو گوشی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تیره ی فارسی مدان به گوش عمویم رساند. ( از کتاب سووشون از سیمین دانشور )

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

اژدهاکش ها یک دسته سوار را خلع سلاح کرده اند. ( کتاب سووشون از سیمین دانشور ) اژدهاکش از تیره های قشقایی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تخش: تخس

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

عَنَک کردن: دست انداختن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خواهر خوانده، دوست جانی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

خرند به محوطه ی آجر فرش جلوی ساختمان می گویند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

طره ارسی: پیش آمدگی قسمت فوقانی ارسی ارسی: در و پنجره های کشویی که با شیشه های رنگین تزیین شده. در شیراز به اتاقی که دارای چنین در و پنجره هایی باشد ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

بنه گاه محوطه وسیع در باغ برای نشستن و تفریح. معمولا گرداگرد آن درخت های سایه گستر است و جوی آبی بنه گاه را دور می زند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مشیر و مشار= مشاور

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تریک تریک: صدای عکس برداری با دوربین

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

آدم پرپری یعنی آدم لطیف و نازک دل

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان قدیم روی در ورودی خانه ها دو درکوب فلزی نصب می کردند. یکی از آنها حلقه نام داشت که صدای زیر تولید میکرد و هروقت مراجعه کننده زن بود از آن است ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمان قدیم روی در ورودی خانه ها دو درکوب فلزی نصب می کردند. یکی از آنها چکش نام داشت که صدای بم تولید میکرد و هروقت مراجعه کننده مرد بود از آن استف ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

تبرج مشتق از برج و به معنای زیورنمایی است.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Sex= جنس= تفاوت های زیستی میان زن و مرد Gender=جنسیت= تاکید بر نقش اجتماع در شکل دادن به زنانگی و مردانگی از کتاب” دیگری در اندرونی واکاوی فضای جنسی ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

Otherness مفهوم “دیگر بودگی” فرآیند چگونگی شکل گیری و بازنمایی هویت درون یک گفتمان را توضیح می دهد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

یقه ی آهار دار= یقه ی آهاری

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لوله لامپا به معنی چراغ گردسوز است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

ماغ کشیدن= ما ما کردن گاو

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فایتون چی= درشکه چی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی این کلمه به صورت” گارمان” نوشته شده است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی در صفحه ی ۱۳۸ “انوش”به معنای نوشیدنی به کار رفته است

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قیقاج رفتن یعنی کج و کوله راه رفتن

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سبیلش آنکادر شده نبود، به آکلاد می مانست. از کتاب سموفونی مردگان اثر عباس معروفی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
١

ورشو فلزی که دور چراغ، سپر و آینه ی ماشین مورد استفاده قرار می گیرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

مطرب

پیشنهاد
٠

تا می دیدندش رب و روب از یادشان می رفت. = هوش از سرشان می رفت، گول میخوردند از کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قایق پت پت میکرد= اشاره به صدای موتور قایق هنگام حرکت دارد

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

چرخ طوافی یعنی چرخی که برای دست فروشی استفاده می شود. مثلا دست فروشانی که با چرخ طوافی در زمستان لبو و باقالای می فروشند و یا در تابستان گوجه سبز و چ ...

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

نسیه بر یعنی کسی که نسیه خرید می کند.

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کارخانه هور هور میکرد = صدای فعالیت کارخانه و روشن بودن دستگاه ها

تاریخ
٢ ماه پیش
پیشنهاد
٠

توی سرش بازار مسگر هاست از کتاب سمفونی مردگان از عباس معروفی به معنی اینکه صداها و افکار زیادی توی مغزش وجود داره.