تحریفی از کورموش ( موش کور ) است. در اصطلاح به آدم کم بینا می گویند.
مثال: در همان حال که چشم هایش روی هم بود کورموج کورموج مشغول خوردن شد.
( از کتاب شلغم میوه ی بهشته نوشته ی علی محمد افغانی )
مثال: در همان حال که چشم هایش روی هم بود کورموج کورموج مشغول خوردن شد.
( از کتاب شلغم میوه ی بهشته نوشته ی علی محمد افغانی )