پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٨٠٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تزکیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اویسن avisan ( سغدی: avisanay )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

فکر: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مانز mānz ( اوستایی: mānzdra ) دیان dyān ( سغدی ) اندیشه، سگال segāl ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مساوی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: برابر barābar، پایاپا، همسان hamsān، یکسان yeksān، همچند hamĉand ( دری ) مرخو marxu ( سغدی ) ، اغتی aqa ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شخصا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: به تنهایی ( دری ) یانسون yānsun ( اوستایی با پسوند پهلوی اون ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قائم مقام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوس ( سنسکریت: ābhus )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نایب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آفوس ( سنسکریت: ābhus )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قائم: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: استاک astāk ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لذت: حالتی خوشایند و گذرا یا درازمدت که با برآورده شدن یک نیاز یا انجام دادن کاری سودمند به دست می آید و آرامش و شادی را به دنبال دارد و تنش روانی را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قلوب ( جمع قلب ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شانجل ŝānjel ( سغدی: ŝānc با پسوند جمع لکی اِل ) زرژل zaržel ( سغدی: żreži با پسوند لکی اِل ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ایثار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فرانا farānā ( سغدی: franay ) از خود گذشتگی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

قصاب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: شمیت ŝamit ( سنسکریت: صمیته śamita )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد

ماهیت: سرشت، ساختار یا ایده ی چیزی؛ ویژگی هایی که روی هم شخصیت چیزی را می سازند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ESSENCE ) همتای پارسی این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

بذل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: بخشش ( دری ) بغت baqt، بغد baqd ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاحظه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیمانه dimāne ( اوستایی: دئِمانه daemāna ) منائیچ menāic ( اوستایی: menāicā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

ارضا: آرامش، خوشی و شادی که در پی دستیابی به یک خواسته پدید می آید. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfaction ) همتای پارسی این واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سوا savā: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: جدا ( دری ) پتین patin ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حیات وحش: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، اینهاست: ژیداگ ( پارتی: židag ) ایستور istur ( پارتی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آفتاک āftāk ( سغدی ) زندگی zendegi ( دری ) ژیوان živān ( سغدی: žvān ) ژیداگ ( پارتی: židag )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشتاق: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: یوبان yubān، آرزومند ārezumand ( دری ) کاماک kāmāk ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تقریب: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: امبس ambas ( گیلکی ) باویش ( سغدی با پسوند دری یش )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

غروب: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیجس nijas ( اوستایی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

قایق: همتای پارسی این واژه ی ترکی، اینهاست: جاله jāle، بلم balam، سنبک sombok ( دری ) لودکا ludkā ( کردی: lutka )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ارشدیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مهتری mehtari ( دری ) مَسیاتری masyātari ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کمیت kamiyyat: عدد، اندازه یا معیار تعیین کننده ی چیزهایی که در یک مجموعه ی همگن در نظر گرفته می شود، مشخصه ی قابل اندازه گیری. ( https://www. cnrtl. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

لطیف: چیزی که نازک است و دیدن و لمس کردنش خوشایند است. ( https://www. cnrtl. fr/definition/delicat ) همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نسوگ na ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آخرت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پارالوک pārāluk ( سغدی: paralok ) سرای دیگر، آن جهان ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مازیار: این نام در اوستایی به صورت یک جا نیامده است؛ ولی مزیر mazyar بوده است که مَز یعنی بزرگ؛ همچنان که مزدا یعنی دانای بزرگ؛ و یَر یعنی برخاستن، د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دقیقا: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: نیپونا nipunā ( سنسکریت: nipuna )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - دقیق ( ریزبین ) کسی که هر کاری یا موضوعی را با جزئیات آن انجام می دهد یا بررسی می کند. ( https://www. cnrtl. fr/definition/minutieux ) همتای پ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاط: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آژند āžand، تفور tafur، ساخن sāxen ( دری ) ختاب xetāb ( خراسانی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

رضایت: آرامش، شادی و خوشی که هنگام دست یافتن به چیز دلخواه پیدا می شود. ( https://www. cnrtl. fr/definition/satisfaction ) همتای پارسی این واژه ی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

برنامه: این واژه از دو بخش ساخته شده است: 1 - بر؛ که در پهلوی به معنی محدوده، حیطه، حوزه، محوطه و منطقه است. 2 - نامه که در پهلوی نامَک یا نامَگ و در ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

امتناع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: خودداری، پرهیز ( دری ) اپارد apārod ( پهلوی: aparod )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

تنگ tang: این واژه در سنسکریت به صورت تنچ tanc و تنگ آمده و فعل است به معنی تنگ - بسته - لخته - فشرده - منقبض شدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تاکید: به کار بردن گفتار یا نوشتاری برای برجسته کردن چیزی که نشانگر اهمیت دادن به آن است برای پذیراندن آن به شنونده یا خواننده که اگر این گفتار یا نو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آدامس: این واژه در سنسکریت آدمص ādaṃś و فعلی است به معنی جویدن، گاز زدن.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نعره: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ژغار žeqār ( سغدی: žqār ) فوژان fužān، فریاد faryād، بانگ bāng، دهاژ dahāž، دهاز dahāz، زهاز zahāz، ویله ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

هیلا: این نام در سنسکریت مونث هیله hila می باشد به معنی کسی است که عاشقانه سخن می گوید؛ همچنین نام یک کوه و یک شهرک نیز می باشد. ریشه ی آن هیل است ب ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منقار: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: شند ŝand، نول nul، آژینه āžine، ژده žedeh ( دری ) توندا tundā ( سنسکریت ) کوچاک kucāk ( سغدی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیجالی: این نام در سنسکریت: کینجله kinjala ( پرچم یا سیخگ گل به ویژه نیلوفر ) بوده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

1 - بنا ( با تشدید ن: کسی که ساختمان می سازد ) bannā. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: زاویل zāvil، زاویر zāvir ( دری ) 2 - بنا banā ( جمع: ابن ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آیدا: این نام در سنسکریت اَیدا aydā ( مونث ایده ayda ) و به این معنی هاست: 1 - دارای هر چیزی که تازه سازی یا نیرو بخشی می دهد، حاوی هر چیزی که باعث ط ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

عدم: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ناژیت nāžit ( سغدی: nā - āžit ) نیستی nisti ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

متوجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پامیال pāmyāl ( پشتو: pāmyāli ) پاماک ( پشتو با پسوند پهلوی آک ) ماپاک māpāk ( سغدی: māpāy با پسوند په ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گوساله: این نام در سنسکریت گصاله gośāla ( جنین گاو ) بوده است. ( فرهنگ سنسکریت - انگلیسی مونیر ویلیامز چاپ 1964 )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مشاجره: گفتگوهای تند، با صدای بلند، متناقض، دشمنانه و گاهی خشونت آمیز در باره ی یک موضوع برای به دست آوردن چیزی یا نگهداری آن میان دو یا چند تن که دا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تفاهم: فهم مشترک داشتن با کسی یا کسانی در باره ی چیزی یا چیزهایی برای از میان بردن یا محدود کردن رقابت و همکاری برای دستیابی به یک آرمان. ( https://w ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: رینل نابستو rinel - nābastu ( رین: فرد [پهلوی] با پسوند جمع لکی اِل ) ( نا با سغدی آبستو )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٦

روسپی: این واژه در پهلوی رسپیک rospik ( رسوا، بی آبرو ) و از رسپ rosp ( رسوایی ) ساخته شده که پسوند مفعولی یک به آن افزوده شده است. همچنین در پهلوی ر ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فاتح: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: نازاگ، واناگ ( مانوی ) ویشغن viŝqan ( سغدی ) پیروز، چیره ( دری )