پیشنهاد‌های فانکو آدینات (٣,٠٣٧)

بازدید
٧,٨٠٤
تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ولاش velāŝ: این نام در سنسکریت vilakŝ ( دیدن، مشاهده کردن، تشخیص دادن ) بوده و کوهی است با بلندی 3625 متر و طول ده کیلومتر در جنوب باختری بروجرد؛ از ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

نفرت: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

حدنصاب: به دست آوردن یک عدد دلخواه از یک چیز یا نفرات که می توان با آن کاری انجام داد به گونه ای که با کم تر از آن یا نمی شود کاری کرد یا هزینه، انرژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

منزجر: ناخوشایند کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت و رویگردان از آن چیز یا آن کس. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متنفر: ناخوشایند کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت و رویگردان از آن چیز یا آن کس. ( https://www. cnrtl. fr/definition/ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به دنبال د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

انزجار: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تنفر: ناخوشایندی کم یا زیاد از چیزی یا از چهره، رفتار و یا گفتار کسی با یا بی علت که می تواند همیشگی یا گذرا باشد و رویگردانی از آن چیز یا کس را به د ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متولد: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آژیتات ( سغدی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

معامله فضولی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: همدهیش آوینا hamdahiŝ - āvinā ( پهلوی: hamdahiŝn معامله؛ سنسکریت آ: برای؛ سنسکریت وینا: غیر ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

معامله: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: همدهیش hamdahiŝ ( پهلوی: hamdahiŝn ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اصیل: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ریشه دار، نیک نژاد ( دری ) راسن rāsen ( کردی: rasen ) ژیال žeyāl ( خراسانی: seyāl )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

منحنی: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کوتیکا kutikā ( سنسکریت ) گوژیک gužik، خمان xamān، جفتا jaftā ، چمیده camide ( دری ) دوقات duqāt ( خرا ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انحنا: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: آکب ākab ( سغدی ) داونگی dāvangi ( خراسانی: davangi )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

قطعه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: لاپه lāpe ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

انقطاع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: فراکست farākast ( سغدی: frakast ) فرکرن farakran ( سغدی: frakrand )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

اذیت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: مازر māzer ( سغدی ) آزار āzār، گزایش gazāyeŝ، ستل satal ( دری ) تنگونه tangune، ربرونه rabrune ( پشتو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

لفافه: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: انژیپ anžip ( سغدی: انخشیپ anxŝip ) بزیژ beziž ( سغدی: بذیژ beżiž ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چفت ceft: این واژه در سنسکریت از مصدر چرت cret به معنی بستن، گره زدن ساخته شده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

القا: هنر پدید آوردن یک ایده یا یک احساس در کسی بدون آشکارا بر زبان آوردن آن. ( https://www. cnrtl. fr/definition/suggestion ) همتای پارسی این واژ ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مراد ( اراده شده ) : همتای پارسی این واژه ی عربی این است: سیکال ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

متمدن: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: کنسیک kansik ( سغدی: کنثچیک kanşcik )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

علم حقوق: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: ساسنا sāsnā ( اوستایی ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٤

کمک: همتای پارسی این واژه ی ترکی مغولی، این است: اودا udā ( پارتی: udāy )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

حماقت: انجام دادن کاری یا گفتن و نوشتن چیزی از روی کم خردی، نسنجیده و بدون در نظر گرفتن پیامدهای آن. همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: کانیا kā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

آچار: این واژه مصدر فعل سببی از آچَر ( جنبیدن ) در سنسکریت است؛ و به معنی به جنبش در آوردن است؛ و صرف آن چنین است: آچارَیامی ācārayāmi به جنبش در می ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مداح: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: یَسناک ( مانوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

موسیقی: همتای پارسی این واژه ی عربی شده، این هاست: خنیا xonyā ( دری ) نیواگ nivāg ( مانوی ) ژیتیاک žityāk ( سغدی ) گانداروا gāndārvā ( سنسکریت: gā ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

استشمام: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: آگرا āgrā ( سنسکریت: āghrā )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تصفیه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: فانید ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

شکایت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: ویلاپت vilāpat ( سنسکریت: vilapata ) فاشاپاد ( سنسکریت: bhāŝapāda )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

طبع ( طبیعت، سرشت، ذات، خو ) : حافظ: گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش عیب دل کردم که وحشی طبع و هرجایی مباش. ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهریه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: ارگانه argāna ( خراسانی ) . فرخی یزدی: شهره ی شهرم و شهریه نگیرم چون شیخ که بر شحنه و شه کوچک و نحقیر ش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

شجاعت: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پردلی pordeli ( خراسانی ) تفنود tafnud، دلیری daliri، دلاوری delāvari، نترسی ( دری )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

لج: دلبستگی بیش از اندازه و غیر منطقی به یک ایده، تصمیم یا تعهد به همراه پافشاری سرسختانه در رفتار با آگاهی از پیامدهای احتمالا ناگوار این پافشاری. ( ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

قدمت: در گزینش واژه های پارسی به جای واژه های عربی، دو چیز را باید دانست: یکی این که شمار بخش ها یا سیلاب های واژه ی جایگزین، یا برابر با واژه ی عربی ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

دفاع: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: پهرس pahres ( مانوی ) آساز ( سغدی: آساذ āsāż ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مواجه: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: برنگار berengār ( کردی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

ملاقات: همتای پارسی این واژه ی عربی، اینهاست: دیدار ( دری ) فسیس fasis ( سغدی: فثیس faşis )

پیشنهاد
١

تحصیلات تکمیلی: همتای پارسی این دو واژه ی عربی، این است: سستران ایسپوری sastarāne ispuri ( اوستایی: sastra: تحصیل با پسوند جمع آن؛ و واژه ی مانوی ایس ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

آوینا: این نام در پهلوی اَویناه avināh ( بی گناه، پاک، معصوم ) بوده و از دو بخش ساخته شده است: پیشوند منفی ساز اَ و ویناه یعنی گناه.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحصیلات ( جمع تحصیل ) ؛ همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: سستران sastarān ( اوستایی: sastar با پسوند جمع آن )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تحصیل کرده: تحصیل واژه ای عربی است که با پارسی کرده ترکیب شده است؛ همتای پارسی این ترکیب، این است: سستریچ sastaric ( اوستایی: sastra با پسوند سغدی ای ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مضاف ( در دستور زبان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: اجامی ajāmi ( سنسکریت ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

مضاف الیه: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: اجامینه ajāmine ( اَجامی؛ سنسکریت با پسوند سغدی نه ) .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١١

قریب الوقوع: همتای پارسی این ترکیب عربی، اینهاست: آمدگار āmadgār ( خراسانی ) اشیات eŝyāt ( سنسکریت: eŝyat ) ارواکالیک arvākālik ( سنسکریت: arvāk - ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

کلیات: همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: هَماکان ( پهلوی )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

امضا: نشانه ای به شکلی خاص و شناخته شده یا علامت مشخصی که کسی بر پای نوشته ای می گذارد تا درستی آن را تأیید کند، محتوای آن را بپذیرد و مسئولیت آن را ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

کان لم یکن: همتای پارسی این ترکیب عربی، این است: آنابیش ānābiŝ ( پهلوی: ānābiŝn )

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

شهادت ( کشته شدن در راه یک آرمان ) : همتای پارسی این واژه ی عربی، این است: پرنیبرانیگ parnibrānig ( پارتی ) . شهادت ( گواهی ) : همتای پارسی این است: ...