پیشنهادهای الهام طاهری (٧٧)
هضم کردن
اجباری کردن تصویب کردن
از دور نگاه کردن زوم را به عقب بردن
چیزی که از دور دل می برد و از نزدیک زَهره ( اشاره به سبک نقاشی امپرسیونیسم مونه نقاش فرانسوی )
فشرده شدن تا شدن متراکم شدن ترکیب شدن درهم آمیختن ادغام شدن
اصل منشا مبدا سرچشمه
ادعای قانونی
همسریابی دوست یابی جفت یابی ازدواج
هدایت پذیر قابل مسیریابی قابل جهت یابی قابل رهیابی
هیچ ناموجود نیست عدم
ناگزیر به . . . . بودن چاره ای جز . . . نداشتن
فعل: توجیه کردن اثبات کردن صحت . . را اثبات کردن دفاع کردن
شکل دادن
بازنشسته در شرف برکناری برکنار شده
وقتگذرانی و خوشگذرانی با دیگران معاشرت مصاحبت گفتگو رفت و آمد
وقتگذرانی و خوشگذرانی با دیگران مصاحبت گفتگو معاشرت رفت و آمد
لازم و ملزوم علت ومعلول
سطح تحصیلات
نسبت دادن پیوند دادن ارتباط ایجاد کردن
علامت زدن نشان کردن نشانه گذاری کردن برچسب زدن
قسر در رفتن دور زدن به همین هم راضیه با انجام همین هم کارش راه میافته همین هم کفایت میکنه
بوجود آوردن ایجاد کردن
جمع: حقایق، شرایط
مفهوم ( پیچیده )
معیار سنجش اساس ارزیابی مقیاس سنجش
رد کردن نپذیرفتن زیر بار نرفتن قبول نداشتن
بازار مشتری خریدار
نوگرا متجدد تجددگرا روشنفکر
در نظر گرفتن
منتخب
اختصاصی باکیفیت گرانقیمت
با رنگ و لعاب
انتخابی
متمرکز شدن روی چیزی
فاکتور عنصر ویژگی
غذای ملی
انعطاف ناپذیر
فکر سریع ایده ناگهانی
structuration
گل سر سبد نگین انگشتر
گردش دسته جمعی
در موردچیزی به کسی نگفتن
کاملاً درگیر کننده
بازی سرنوشت بازی تقدیر
خشکیده
پیچ در پیچ پر پیچ و خم
هدر دادن مصرف بی رویه مصرف عبث ولخرجی
اخراج
اندک
adj: منتخب برگزیده
وقتی معتادهادر حال ترک و تقویت انگیزه هستند و به جای هرگونه تغییر درونی مدام به شهرهای دیگر نقل مکان می کنند تا از اول شروع کنند
لباس فرم نوع پوشش قانون برای پوشیدن نوع خاصی از لباس در یک محل استاندارد و عرف پوشش
To speak or write about something or someone with wild enthusiasm در مورد چیزی با اشتیاق صحبت کردن یا نوشتن
ترمزش را گرفتن
دست جنباندن سخت تر کار کردن تندتر کار کردن بهتر کار کردن بهتر عمل کردن خود را بالا کشیدن
someone’s competitive/creative etc juices: the feelings that someone has of wanting to compete, create etc something حس رقابت روحیه ی رقابت جو
سوخت، نیرو، انرژی
خبر روزنامه اخبار روزنامه بیانیه ی خبری
بی پول ورشکسته از لحاظ مالی شکست خورده کفگیر به ته دیگ خورده دست تنگ
محصور محدود دسترسی محدود
دیده نشدن کنار گذاشته شدن نادیده گرفته شدن در یک طبقه بندی خاص قرار گرفتن برچسب خوردن
روحیه ی خود را دوباره به دست آوردن سلامت خود را دوباره به دست آوردن
بزرگ کردن بزرگ نمایی ارج نهادن بالا بردن ارزش
مشکل تراشی برای خود ( اشتباها ) تیشه به ریشه خود زدن بی جهت برای خود مشکل ( دردسر ) ایجاد کردن
در تصور خود در ذهن خود
عدم توجه نادیده گرفتن بی توجهی
مبهم ناتمام نامطمئن نادقیق
برای زنده ماندن برای بقاء نجات دهنده
دلسوزانه محبت آمیز
بکارگیری سازگار کردن/شدن متناسب کردن/ شدن با پذیرش
خود حمایتی
به طور پیش فرض و خودکار کاری را انجام دادن
به شدت شدیداً افراطی به طور مفرط
کمک مساعدت ترغیب
افسار گسیخته شدن از کنترل خارج شدن
خود را بالا کشیدن
فرهیخته