پیشنهادهای بابک (٨٥)
شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست کرده دو رخان زرد و برو پرچین کردست دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست گویی که شب دوش می و غالیه خوردست بویش همه بوی ...
نارنج چو دو کفهٔ سیمین ترازو هردو ز زر سرخ طلی کرده برونسو آکنده به کافور و گلاب خوش و لؤلؤ وانگاه یکی زرگر زیرک دل جادو با راز به هم باز نهاده لب ...
شبگیر نبینی که خجسته به چه دردست کرده دو رخان زرد و برو پرچین کرده ست دل غالیه فامست و رخش چون گل زردست گوییکه شب دوش می و غالیه خورده ست بویش همه ...
فروش چیزی به قیمت کم از روی اجبار و ناچاریو نیاز به فروش مال به اجبار، به هر دلیل. دوستان عزیز خواهش می کنم توجه کنید که این چاره نداشتن و اجبار در ...
درود جناب افشین عزیزم نظر دادن و صحبت کردن و حرف تازه زدن اصلا چیز بدی نیست، ولی حد و اندازه دارد، خیلی عذر می خواهم، هیچ قصد توهین ندارم، ولی خواهش ...
جناب جوانمهر گرامی، این صحبت شما بدین می ماند که من بروم در دشت لوت مثلا و آنجا در تکه زمینی، دیواری ( نه حتی لزوما به شکل دایره ) به شعاع برای مثال ...
جناب جوانمهر گرامی، این صحبت شما بدین می ماند که من بروم در دشت لوت مثلا و آنجا در تکه زمینی، دیواری ( نه حتی لزوما به شکل دایره ) به شعاع برای مثال ...
جناب جهانمهر گرامی من نمی دانم شما چه قصدی از چنین تاویلی دارید؟ شما بیشتر از دنیای متمدن، ( بفرض صحت سخن شما ) تنها اقیانوس آرام را محدود کرده اید ک ...
جناب جوانمهر گرامی، این صحبت شما بدین می ماند که من بروم در دشت لوت مثلا و آنجا در تکه زمینی، دیواری ( نه حتی لزوما به شکل دایره ) به شعاع برای مثال ...
خبرگی، دانش بسیار در یک زمینه ی خاص به همراه تجربه بسیار در به کار بستن آن
وند پسوندی است که گویا هموطنان بزرگوار ارجمند و عزیز لُر ما بخصوص برای نام گذاری طوایف واز آنجا برای نام های خانوادگی خویش بسیار به کار می برند، درو ...
گویا در قدیم قصبه معمولا به آبادیی گفته می شد که از روستا بزرگتر می بود و از شهر کوچک، کوچکتر. امن این موضوع را فقط از این بابت می گویم که در بسیاری ...
درود علاوه بر همه ی توضیحاتی که در فرهنگ های و لغتنامه های ارزشمند داده شده و علاوه بر همه ی توضیحاتی که دوستان دادنذ، باید در نظر داشت که نخستین ابل ...
جیم شدن ( در معنی فاعلی ) ، فلنگ رو بستن، به چاک زدن! ! ) ، در رفتن، و از این قبیل
واژه ی �بیخک�، هم وزن با واژه ی "دیشب“ تلفظ می شود، به عبارت دیگر، به صورت زیر : /BikhAk/
ریشه ی گیاهی که وقتی با آب مخلوط گردد، همچون صابون کف می کند و انیان را تمیز می کند
در ایران ندامتگاه یا زندان محلی است برای در بند کردن مخالفان حکومت، شکنجه کردن ودر بسیاری موارد، اعدام اشخاص موجهی که به خود اجازه داده اند که پایشان ...
همان گو نه که دوسان عزیزم گفتد، "واژه شناسی" ترجمه ی مناسبی است، بویژه در زمینه های گونگون مانند علوم ( به معنای knowledge ) و هنگام گفتگوی روزمره
این کلمه معنی *عجیب" و" خیلی جالب" را به خود گرفته و در تداول، ( درست یا نادرست ) ، عموما با بار معنایی مثبت به کار می رود
اموال عمومی یک مملکت آدم که به سادگی آب خوردن از گلوی بعضی از همان آدم ها که مسول نگهداری یا مصرف صحیح آن اموال هستند پایین می رود و کوفت می کنند بدو ...
پولی که یک کارمند بازنشته بابت سی سال کار و پرداخت حق بیمه بعلاوه پولی که به اسم رایانه و رسم صدقه و کلا همه ی درآمد هایی که با رسیدن انتهای برج ( هم ...
پولی که یک کارمند بازنشته بابت سی سال کار و پرداخت حق بیمه بعلاوه پولی که به اسم رایانه و رسم صدقه و کلا همه ی درآمد هایی که با رسیدن انتهای برج ( هم ...
چیزی که فرد در انتظار آن نباشد و هرگز به آن فکر نکند حتی اگر حق مسلم او باشد، برکیارق پسر بزرگ ملکشاه پس از مرگ وی، طوری نسبت به سلطنت و جانشینی ملک ...
هر جایی در ساختمان یا کوچه و معبر که مسقف باشد و آن سقب یا برای جلوگیری از آفتاب یا باران ایجاد شده باشد تا رهگذر اذیت نشود و یا بار و بنه خیس نگردد ...
یادآر زشمع مرده یادآر ای مرغ سحر! چو این شب تار / بگذاشت ز سر سیاهکاری وز نفحه ی روح بخش اسحار / رفت از سر خفتگان خماری بگشود گره ز زلف زرتار / مح ...
اصطلاحی در گویش قدیم تهرانی است به معنی از اوضاع شلوغ و درهم و برهم استفاده کردن و گریختن، اوضاع را به هم زدن و با استفاده از وضعیت پریشانی که خود شخ ...
برترین و بهترین برابر پارسی برای این واژه همانا �برنر� است. با درود
١ - بنا کردن، تاسیس کردن، ٢ - ازدواج کردن،
درود تلفظ درست این کلمه mashoub است، بر وزن فعول مانند منوط. خواهشمندم دوستان توجه کنند.
تخمین زدن، برآورد کردن و غیذه
سلام خوش به حالت رفیق، من هم یه ژیلا داشتم که اگه بگم همه چیز من بود کم گفتم، هر دو عاشق هم بودیم، هیچ مشکلی از هیچ بابت نداشتیم برای به هم رسیدن، ت ...
مخفف بنکدار در بعضی از گویش های محلی ایران در رمان کلیدر، یکی از شخصیت های منفی رمان
شگرف، جانانه، فراوان، فوق العاده، عظیم، مهیب، هراس انگیز به انگلیسی tremendous
تکانه، حاصلضرب جرم یک جسم د� سرعت آن، اندازه حرکت نامیده می شود، در متون جدید تر پارسی از واژگان "تکانه" استفاده می شود
کسی که شغل و کارش مربوط به دارو های گیاهی باشد، گردآورنده، کشاورز فروشنده گیاهان دارویی، پزشکی که در معالجات خود از گیاهان دارویی استفاده می کند و از ...
یکی از معانی آن شب است و دیگر افسانه و داستان و قصه چرا که قدیم که وسایل سرگرمی امروزی نبود ( و چه خوب بود و عالی که نبود ) افراد خانواده شب ها دور ه ...
دومین شاه روم پس از تاتیوس در دوران شاهی روم و پیش از دوره جمهوری که هر دو سابینی بودند
یکی از معانی شرنگ در روستاهای خراسان، رقص و پایکوبی است، آقایی که هنرمند بزرگ پارسی زبان مان جناب محمود دولت آبادی را بی سواد می خوانی، شما خودت می ت ...
درود به ویژه به دوست عزیزم جناب عطار، محمدعلی نکته ای بسیار پر اهمیت را بیان فرمودید، البته هر اندازه که محیط زیست و طبیعت کره زمین تغییر کند برای ...
درود ما به جای واژه ی "براده" که عربی است، واژه ی بسیار زیبا تری در پارسی که همانا "سونِش" است و به دقت و پادنگرش بسیارْ، همان معنی و چم را دارد
یکی از معانی حقنه کردن دروغ گفتن است به خصوص دروغ گفتن به صورت زیرپوستی به گونه ای که شخص متوجه دروغ نشود و آن را بپذیرد
با درود خدمت همه ی عزیزان، من ریشه ی همه ی این نابسامانی ها که گریبانگیر زبان پارسی و سایر زبان هایی که هموطنان بی نهایت عزیز و ارجمندم در هر گوشه ا ...
جنبیدن در جای خود ( در این معنی در گویش خراسانی بسیار به کار می رود ) ، وول وول کردن، تکان خوردن عموما بی سبب معین همچنین نشد کردن و تراوش کردن به آر ...
پول دادن به کسی، هزینه کردن، چیزی به کسی دادن، دادن حق کسی به وی به گونه ای که دهنده راضی نباشد حتی اگر آن پول یا هزینه یا هر چیز دیگر از این قبیل حق ...
جنبیدن در جای خود ( در این معنی در گویش خراسانی بسیار به کار می رود ) ، وول وول کردن، تکان خوردن عموما بی سبب معین همچنین نشد کردن و تراوش کردن به آر ...
شیرو هی به خر زد و گفت بگذارم به سیاه روزگاری خودم پسر کربلایی خداد تو مگر کار و زندگانی نداری آخر عباسجان به لبخندی چرکین و� موذیانه دندان های کرم ج ...
( صدایً و ) فریاد چوپانان دشت بانان و گاه کشاورزان و دهقانان و. . . برای نامیدن و صدا زدن دیگرانی که احیانا در صدارس آدمی قرار دارند و جلب توجه ایشان ...
درود عزیزان در نظر داشته باشید زمانی نه چندان دور احتمالا اواخر قرن نوزدهم، در دانشگاهِ، فکر می کنم، آکسفورد یا کمبریج، کامپیوتر عبارت بود از یک خانم ...
با سلام گویا شماری از دوستان کوشش بسیاری می کنند تا به جای سخن گویی برای یاد گرفتن یا آماج و اهداف راست و درست و مثبت، به دنبال بازنمایی و اُستانش و ...
درود ستار و موسی به دشواری توانستند کنار دیوار خانه قرشمال ها خود را نگاه دارند. محله قرشمال ها کوچه ای تنگ با یک خم، لانه هایی کوچک و خفه تو در تو و ...
یکی از آرش ها ( معانی ) واژه ی چم، واژگان خم، پیچ و از این دست است که بخصوص برای کوچه و خیابان و همچنین برای پرواختن به ریزه کاری های یک حرفه و یا یا ...
یکی از معانی آن با ضم گاف، به معنی اندک است که درباره جا و مکان و گاه زمان به کار می رود، برای نمونه گویند، همه جمخ شده اند در همان یک گله جا که سایه ...
نانی که بر خلاف نان های دیگر آن را در تنور نمی پزند بلکه خمیر را روی فلزی گرد و محدب ( برآمده ) ای به نام ساج پهن کرده و ساج را از پشت روی آتش قرار م ...
نام میوه ای که در خراسان و اطراف مشهد بسیار یافت می شود
بهت زده، گیج و گنگ، حالی که پس از پشت سر گذاشتن لحظاتی بسیار پر خطر و سرنوشت ساز مانند خطر مرگی بسیار نزدیک از کنار انسان یا عزیزانش معمولا به سلامت ...
در خراسان بزرگ به همان معنی کانال ( آب ) است، خواه توسط انسان کنده شده باشد ( مسیل ) خواه با بارش باران و سیل ( رود فصلی ) ، کال های بی نهایت زیبا در ...
"کلبه ی جنگلی" نیز یکی از معانی آن است به گویش خراسانی قدیم، همچنین کلبه ای در دل طبیعت به گونه ای که نزدیکی آن هیچ منطقه مسکونی نباشد ( حدود یک شبان ...
گمان من این است که تنها واژگان "زمان پریشی" بسنده است، شاید بهتر این باشد که در بهره گیری از پشتوانه زبانی خویش چندان ریخت و پاش نکنیم.
رصد کردن، مشاهده ی منظم و هدفمند سوژه ای، برای به دست آوردن نتایج خاص، بویژه در علوم تجربی کاربرد بسیار دارد
کمی، اندکی، بیشتر برای زمان به کار می رود ولی برای سایر مسائل هم گاه مورد استفاده قرار می گرفت گ اکنون هم به کار می رود، در واقع مدت کمی که میزان آن ...
تنبور در دوره تاریخی ایران باستان نام نوعی طبل کوچکی شبیه به دهل بوده است در ایران قدیم یعنی دوره اسلامی تا قرون هفت و هشت هجری گویا به هر نوع وسیله ...
اتفاقی، بدون قرار و قاعده، randomly
یکی از معانی آن با تلفظ غُز که در اصل گُز است در روستاهای خراسان بخصوص اطراف مشهد به صورتجُز یا جوز تلفظ می شود که به معنی گردکان که همان گردوست، می ...
از داستان کوتاه "ترس" احمد محمود . . . . خالد زانو زد و سر یحیی را به دامان گرفت. قطره ای اشک خالد با آب باران به هم آمیخت: - یحیی. . . من تو رو ک ...
علاوه بر آنچه ذکر شد، پیشیتر گویا چم برجسته ( معنی خاص تر ) آن، پس گردنی زدن و افزون بر آن، تو سری زدن بوده است است
تونیکا به معنای طاقه، بخصوص درمورد ابریشم به کار می رود تونیکا ابریشم : طاقه ابریشم مراجعه شود به کتاب تاریخ تمدن ویل دورانت جلد چهارم، بخش یکم
با سلام ما واژگان آشکار و هویدا را داریم، شاید به قدرت واژه ی مورد سخن نباشند ولی بی گفتگو، واژه "بی گفتگو" این توان را دارد گویی بیشتر دوستان عرب یا ...
همان گُوه ی خودمان
واژه ای به فارسی سره به معنای محکوم کردن
نام یکی از بزرگترین و طولانی ترین بزرگراه های تهران که شرق تهران را به غرب آن متصل می کند، با اینکه مسافتی از شرق این بزرگراه را بزرگراه زین الدین ن ...
سرواژه ای جدید مخفف هزار میلیارد تومان با توجه به اینکه اینن سرواژه لغتی جدید است، هنوز بیشتر در نوشتار استفاده می شود و کمتر در گفتار و از همین رو ه ...
شمس دوست
گشاد و فراخ، راحتی و آرامش بخصوص پس ازعمل جماع برای هر دو جنس،
مغلق گویی، پیچاندن سخن و دشوار گویی یا دشوارنوبسی
یک به ضم سین به معنی سیخونک، میخ، مهمیز، تکان، جنبش است، همچنین گاه به معنی نیشگون به کار می رود و یکی دو یا سک زدن گاه به معنی اذیت کردن های گاه گا ...
بوق شاخ شاخی شکل به این دلیل که در قدیم بوق های با صدای نسبتا بلند را که به منظور ارتباطات به خصوس در میادین جنگ واز این قبیل را از شاخ چهارپایان شاخ ...
باری به هر جهت، همینجوری، برای خالی نبودن عریضه مثال : برای اینکه پدرم را بهتر بشناسید دلم می خواهد ولو خارج از موضوع هم باشد لامحاله شرحی در باب ...
زندیده از مصدر زندیدن فارسی سره به معنی شرح داده شده و مشروح پیشنهاد : مطلبی که ثابت شده، واقعیت، فکت پذیرفته شده
همانطور که فرمودند از جمله واژه های برساخته جناب احمد کسروی و به معنی حزب و جمعیت می باشد مرحوم کسروی به جای وازه ی تازی حزب این واژه بسیار زیبا را ب ...
سیتا نام یکی از خدایان هندی است که معنای آن شیار کشتزار بود همچنانکه واژه دیوس ابتدا آسمان بود که وقتی به یونان و روم مهاجرت کرد زئوس و ژوپیتر شد و ...
باده پنهانی نوشیدن، بی نظمی، آشوب، هرج و مرج، بی نظم، دچار آشوب و هرج و مرج، آشفته
ممزوج شدن، آمیختن، به خاطر آوردن، ذکر کردن، مخلوط کردن mingle
در ورزش فوتبال، گذشتن و عبور دادن توپ از بازیکن حریف به صورت عبور دادن توپ از بین پاهای وی توسط بازیکن صاحب توپ را لاپایی زدن به وی گویند که عموما با ...
معنای فر احتملا واضح است، اما تاش محل اختلاف است. حتی اگر هم معنی تاش کاملا مشخص می بود، باز دلیلی برای دانسته بودن معنی این نوع ترکیب ها وجود نداشت ...
نوعی روش بسیار دردناک اعدام که در آن، در بدن محکوم، بخصوص ناحیه سینه، سوراخ هایی ایجاد کرده و در هر یک شمعی افروخته قرار می دادند و وی را در کوی و بر ...