لغت نامه دهخدا
- کتره ای گفتن ؛ بی خودی و بدون اطلاع گفتن. بی اندیشه گفتن. بی رویه و نادانسته گفتن. خلاف واقع گفتن. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
پیشنهاد کاربران
خاک تو چشم مردم پاشید، کتره ای چو انداخت تا وکیل حاجی شد و. . .
اله بختک، بی فکر
سه قطره خون، داش آکل
اله بختک، بی فکر
سه قطره خون، داش آکل
درگویش گوغر نیز به معنای بدون حساب وکتاب وبدون تعقل می باشد.
همان گُتره ای مصطلح. بی برنامه
کتره ای : اتفاقی، تصادفی وبی هدف
مثال: فرگشت بیخود وکتره ای نبوده و سو دارد.
مثال: فرگشت بیخود وکتره ای نبوده و سو دارد.
اتفاقی، بدون قرار و قاعده، randomly