ترجمه‌های علی اکبر منصوری (١٧٦)

بازدید
١٢٧
تاریخ
٥ سال پیش
متن
Through this incision, the abdominal cavity is distended with carbon dioxide gas.
دیدگاه
٠

از طریق این برش، حفره شکمی با گاز دی اکسید کربن، باد میشود/ متورم/ بزرگ میشود.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Leah and I were going to go to Morocco together, but at the last moment she cried off.
دیدگاه
١

لیا و من میخواستیم که با هم به مراکش بریم اما او در آخرین لحظه زیر حرفش زد/ در لحظه آخر جا زد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Why did you cry off training last night?
دیدگاه
٢

چرا دیشب تمرین رو رها کردی?

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He tried to cry off after swearing he would do it!
دیدگاه
٢

او سعی کرد حرفشو پس بگیره بعد از اینکه قسم خورده بود که آن کار را انجام میدهد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Can you fill in for me at work?
دیدگاه
٧

میتونی بجای من بری سرکار? / میتونی جای منو در محل کار پر کنی?

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Her heart gave a little lurch when she saw him.
دیدگاه
١

وقتی که خانم، اون آقا را دید، کمی قلبش لرزید!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Their relationship seems to lurch from one crisis to the next.
دیدگاه
٥

رابطه آنها به نظر می رسد از یک بحران به یک بحران دیگر در نوسان است!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The ship gave a lurch to starboard.
دیدگاه
٢

کشتی به سمت راستش کج شد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Profits have shot up by a staggering 25 %.
دیدگاه
٢

سودها با یک سرعت سرسام آوری، بیست و پنج درصد رشد داشته اند!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
May you be happy and prosperous.
دیدگاه
١١

امید که شما شاد و کامروا باشید!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The market values are in a nose dive.
دیدگاه
٣

قیمت های بازار در حال سقوطند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Due to keen competition, his business took a nose dive.
دیدگاه
٤

بخاطر رقابت شدید، کسب و کارش افت کرده/از رونق افتاده!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The thermometer takes a nose dive the first day of winter.
دیدگاه
٤

دماسنج در اولین روز زمستان بطرف پایین حرکت می کند. / در اولین روز زمستان درجه دماسنج افت میکند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
I stood in the driveway and watched him back out and pull away.
دیدگاه
٦

من در راهروی ورودی پارکینگ ایستادم و عقب و جلو راندنش را تماشا کردم. / وقتی داشت ماشین رو عقب و جلو میکرد تماشایش میکردم.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He pulled into the driveway in front of her garage.
دیدگاه
٥

او ( آقا ) وارد راه ورودی جلوی پارکینگ اون خانم شد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Man: I want to be top dog!
دیدگاه
١

مرد: من میخواهم رهبر شوم. / شخص صاحب قدرتی بشوم/ از همه بالاتر و قدرتمندتر باشم!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
After winning four major international events he's the top dog among formula one motor racing drivers.
دیدگاه
٢

پس از برنده شدن در چهار رویداد بزرگ بین المللی او در میان رانندگان مسابقات فرمول یک، برترین است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The man is young, but he is a top dog in his company.
دیدگاه
٤

مرد جوانی است اما، او در شرکتش یک شخص ذی نفوذ است.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The team wanted to prove that they were top dogs in the region.
دیدگاه
٤

تیم می خواست ثابت کند که آنها در منطقه، برتر ( از بقیه رقبا ) بودند!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
So many hotels resemble each other.
دیدگاه
٤

بسیاری از هتل ها شبیه بهم هستند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
You resemble your mother very closely.
دیدگاه
١٠

تو به مادرت خیلی شبیه هستی.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
So many men (or heads) so many minds (or wits).
دیدگاه
١

هرچه افراد ( ویا سرها ) بیشتر، افکار ( ویا عقل ها ) بیشتر!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
So many men, so many minds.
دیدگاه
٤

هرچه افراد بیشتر، افکار و عقاید بیشتر!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
So many countries, so many customs.
دیدگاه
٤

هرچه کشورها بیشتر، آداب و رسوم بیشتر!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The brothers resemble each other in taste.
دیدگاه
١٨

برادران در ذائقه بهم شبیه هستند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Will it resemble an out-take from Dubliners?
دیدگاه
٥

آیا مثل یک قسمت حذف شده از مجموعه دوبلینی ها خواهد شد?

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Fair words and foul deeds cheat wise men as well as fools.
دیدگاه
٨

گفتار خوب و کردار بد، به همان خوبی که احمق ها را فریب میدهند، مردان عاقل را نیز فریب میدهند!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
As well be hanged for a sheep as for a lamb.
دیدگاه
١٢

( ضرب المثل ) : ( بخاطر دزدی ) به دار آویخته میشود، چه برای ( دزدیدن ) یک گوسفند باشد چه ( دزدیدن ) یک بره!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Hatred is blind as well as love.
دیدگاه
٨

نفرت، ( درست ) به همان اندازه عشق، کور است!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
One might as well be hanged for a sheep as a lamb.
دیدگاه
١٣

( ضرب المثل ) یکنفر ممکن است به دار آویخته شود چه برای ( دزدیدن ) یک گوسفند باشد چه یک بره! معادل فارسی: آب که از سر گذشت چه یک وجب چه صد وجب!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
It is as well to know which way the wind blows.
دیدگاه
١٣

اون همچنین برای اینست که بفهمیم باد از کدام سمت می وزد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Choose curtains that blend in with your decor.
دیدگاه
٦

پرده هایی انتخاب کنید که با دکوراسیون شما ست باشند/ همرنگ باشند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Blend in the lemon extract, lemon peel and walnuts.
دیدگاه
٧

عصاره لیمو، پوست لیمو و گردو را با هم مخلوط کنید.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Beat the butter and sugar; then blend in the egg.
دیدگاه
٩

کره و شکر را با هم بزنید، سپس تخم مرغ را اضافه کنید و با هم مخلوط کنید.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The colour of the carpet doesn't blend in.
دیدگاه
٧

رنگ فرش ست نیست.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Blend in the eggs, one at a time, beating well after each one.
دیدگاه
٩

تخم مرغ ها را یکی یکی اضافه کنید، هر بار ( که تخم مرغی اضافه میکنید ) خوب بهم بزنید تا مخلوط و یکدست شود!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The toad had changed its colour to blend in with its new environment.
دیدگاه
١٠

وزغ رنگش را تغییر داده بود تا با محیط جدیدش همرنگ شود.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He showed great integrity when he refused to lie for his employer.
دیدگاه
٤٥

او با دروغ نگفتن بخاطر کارفرمایش، نشان داد انسان فوق العاده صادق و درستکاری است!/ او وقتی که نپذیرفت بخاطر کارفرمایش دروغ بگوید، صداقت زیادی از خود ن ...

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Dr Ali gave a great sniff of disapproval.
دیدگاه
٧

دکتر علی با بینی بالا کشیدن مخالفت خودش را اعلام کرد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
He gotcha, Helen. Give the boy credit.
دیدگاه
٤

اون گیرت آورد، هلن! طلب اون پسر رو بده!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Gotcha! You will eventually have to go through that drawer.
دیدگاه
٦

مچتو گرفتم! تو آخرش مجبور میشی اون کشو رو بگردی!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Gotcha . . . Debi presents a bouquet to Noel.
دیدگاه
٧

گرفتم! دبی یک دسته گل به نوئل هدیه میدهد.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Gotcha, Katie! Now I'm gonna tickle you!
دیدگاه
١٩

گیرت آوردم کیتی! الان غلغلکت میدم!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The sum of five, ten, and twenty is thirty-five.
دیدگاه
١٤

مجموع پنج، ده و بیست، میشود سی و پنج.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Most babies have a closed ductus arteriosus by 72 hours after birth.
دیدگاه
٦

اکثر نوزادان تا 72 ساعت پس از تولد، یک مجرای شریانی بسته دارند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
The restaurant creates a relaxing ambiance with its soft lighting.
دیدگاه
١٠

رستوران با نورپردازی ملایمش یک محیط آرام بخشی را ایجاد میکند.

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Wind down from a hellish workweek with these trendy, totally fun tips!
دیدگاه
٥

میانگین روزهای کاری در یک هفته، تقریبا ( معادل ) هشتاد ساعت از، یا کار شاق و کمرشکن بود و یا یکنواختی و خستگی کسالت آور!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
This is a huge amount: cutting the work-week to four days would result in only a 20 percent reduction in commuting.
دیدگاه
٥

یک هفته کاری چهل ساعته، در ایالات متحده استاندارد در نظر گرفته میشود/یک هفته کاری متشکل از چهل ساعت کار، در ایالات متحده استاندارد می باشد!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
Children came to peep at him round the doorway.
دیدگاه
٦

بچه ها اومدند تا از گوشه راهرو به او دزدکی نگاه کنند!

تاریخ
٥ سال پیش
متن
It's rude to peep at other people's work.
دیدگاه
٥

دزدکی به کار مردم سرک کشیدن بی ادبی است!