تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر جلال الدّوله محمّد چون این بشنید، بگریست و دانست که کار چیست؛ اگر خواست و اگر نخواست، او را تنها از قلعه فرود آوردند و غریو از خانگیان او برآمد ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر محمّد، رضی الله عنه، چون روزی دو بر آمد، دلش به جای ها شد ؛ کوتوال را گفته بود که از حاجب باید پرسید تا سبب چه بود که کسی نزدیک من نمی آید؟ کوت ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر برادر را دل قوی باید داشت و هیچ بدگمانی به خویشتن راه نباید داد که این زمستان به بلخ خواهیم بود و بهارگه چون به غزنین آییم تدبیر آوردن او برمدا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر برادر را دل قوی باید داشت و هیچ بدگمانی به خویشتن راه نباید داد که این زمستان به بلخ خواهیم بود و بهارگه چون به غزنین آییم تدبیر آوردن او برمدا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر را براندند و سواری سیصد و کوتوال قلعه کوهتیز با پیاده یی سیصد تمام سلاح با او، و نشاندند حرم ها را در عماری ها و حاشیت را بر استران و خران. " ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر را براندند و سواری سیصد و کوتوال قلعه کوهتیز با پیاده یی سیصد تمام سلاح با او، و نشاندند حرم ها را در عماری ها و حاشیت را بر استران و خران. " ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر را براندند و سواری سیصد و کوتوال قلعه کوهتیز با پیاده یی سیصد تمام سلاح با او، و نشاندند حرم ها را در عماری ها و حاشیت را بر استران و خران. " ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"امیر محمّد، رضی الله عنه، چون روزی دو بر آمد، دلش به جای ها شد ؛ کوتوال را گفته بود که از حاجب باید پرسید تا سبب چه بود که کسی نزدیک من نمی آید؟ کوت ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"چون روز ما آهنگ قلعه کردیم تا به خدمت رویم، کسان حاجب بگتگین گفتند که "امروز بازگردید که شغلی فریضه است به امیر، فرمانی رسیده است به خیر و نیکویی تا ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و پس از آن به روزی چند مجمّزی رسید از هرات نزدیک حاجب بگتگین، نزدیک نماز شام؛ و با امیر، رضی الله عنه، بگفتند و بونصر طبیب را که از جمله ندما بود نز ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و امیر محمّد، رضی الله عنه، نیز لختی خرسندتر گشت و در شراب خوردن آمد و پیوسته می خورد. یک روز بر آن خضراءِ بلندتر شراب می خوردیم، و ما در پیش او نش ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و گفت: بوبکر دبیر به سلامت رفت سوی گرمسیر تا از راه کرمان به عراق و مکّه رود. و دلم از جهت وی فارغ شد که به دست این بی حرمتان نیفتاد، خاصّه بوسهل زو ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و گفت: بوبکر دبیر به سلامت رفت سوی گرمسیر تا از راه کرمان به عراق و مکّه رود. و دلم از جهت وی فارغ شد که به دست این بی حرمتان نیفتاد، خاصّه بوسهل زو ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و امیر محمّد، رضی الله عنه، نیز لختی خرسندتر گشت و در شراب خوردن آمد و پیوسته می خورد. یک روز بر آن خضراءِ بلندتر شراب می خوردیم، و ما در پیش او نش ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و هر روزی بر حکم عادت به خدمت رفتیمی من و یارانم مطربان و قوّالان و ندیمان پیر، و آنجا چیزی خوردیمی و نماز شام را بازگشتیمی. " تاریخ بیهقی، باقی ما ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و هر روزی بر حکم عادت به خدمت رفتیمی من و یارانم مطربان و قوّالان و ندیمان پیر، و آنجا چیزی خوردیمی و نماز شام را بازگشتیمی. " تاریخ بیهقی، باقی ما ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و حاجب بگتگین زیادت احتیاط پیش گرفت و لکن کسی را از ما از وی بازنداشت. و نیکوداشت ها هر روز به زیادت بود، چنانکه اگر به مثل شیر مرغ خواستی، در وقت ح ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و هر روزی بر حکم عادت به خدمت رفتیمی من و یارانم مطربان و قوّالان و ندیمان پیر، و آنجا چیزی خوردیمی و نماز شام را بازگشتیمی. " تاریخ بیهقی، باقی ما ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"من و ماننده من که خدمتگاران امیر محمّد بودیم، ماهی یی را مانستیم از آب بیفتاده و در خشکی مانده و غارت شده و بینوا گشته و دل نمی داد که از پای قلعه ک ...

تاریخ
٤ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و نماز دیگر این قوم نزدیک امیر محمّد رسیدند، و چون ایشان را به جمله نزدیک خویش دید، خدای را، عزّوجلّ، سپاس داری کرد و حدیث سوزیان فراموش کرد. " تار ...

تاریخ
٥ روز پیش
پیشنهاد
٠

"چنانکه زالان نشابور گویند: مادر مرده و ده درم وام " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و پسری ع ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و پسری ع ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

" خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و پسری ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"این ترکمانان به خدمت سلطان آمده بودند و وی خمار تاش حاجب را سپاه سالار ایشان کرد. درین وقت به هرات رایش چنان افتاد که لشکر به مکران فرستد با سالاری ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"این ترکمانان به خدمت سلطان آمده بودند و وی خمار تاش حاجب را سپاه سالار ایشان کرد. درین وقت به هرات رایش چنان افتاد که لشکر به مکران فرستد با سالاری ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و نیز شنودم که طغرل حاجبش را بر وی در نهان مشرف کرده بودند تا انفاس یوسف می شمرد و هر چه رود بازمی نماید و آن ناجوانمرد این ضمان بکرد که او را چون ف ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و نیز شنودم که طغرل حاجبش را بر وی در نهان مشرف کرده بودند تا انفاس یوسف می شمرد و هر چه رود بازمی نماید و آن ناجوانمرد این ضمان بکرد که او را چون ف ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و نیز شنودم که طغرل حاجبش را بر وی در نهان مشرف کرده بودند تا انفاس یوسف می شمرد و هر چه رود بازمی نماید و آن ناجوانمرد این ضمان بکرد که او را چون ف ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"وی از هرات برفت با غلامان خویش و هفت و هشت سرهنگِ سلطانی با سواری پانصد سوی بست و زاولستان و قصدار. و شنودم به درست که این سرهنگان را پوشیده سلطان م ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"وی از هرات برفت با غلامان خویش و هفت و هشت سرهنگِ سلطانی با سواری پانصد سوی بست و زاولستان و قصدار. و شنودم به درست که این سرهنگان را پوشیده سلطان م ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"وی از هرات برفت با غلامان خویش و هفت و هشت سرهنگِ سلطانی با سواری پانصد سوی بست و زاولستان و قصدار. و شنودم به درست که این سرهنگان را پوشیده سلطان م ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
١

"وی از هرات برفت با غلامان خویش و هفت و هشت سرهنگِ سلطانی با سواری پانصد سوی بست و زاولستان و قصدار. و شنودم به درست که این سرهنگان را پوشیده سلطان م ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و ایشان بیامدند، قزل و بوقه و کوکتاش و دیگر مقدّمان، و خدمتی چند سره بکردند و آخر بیازردند و به سر عادت خویش که غارت بود باز شدند، چنانکه بازنمایم" ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و ایشان بیامدند، قزل و بوقه و کوکتاش و دیگر مقدّمان، و خدمتی چند سره بکردند و آخر بیازردند و به سر عادت خویش که غارت بود باز شدند، چنانکه بازنمایم" ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و ناصحان وی باز [نه ] نموده بودند که غور و غایت این حدیث بزرگ است و علی تگین بدین یک ناحیت بازنایستد، و وی را آرزوهای دیگر خیزد، چنانکه ناداده آمد ی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر سهو آن بود که ترکمانان را که مُسته خراسان بخورده بودند و سلطان ماضی ایشان را به شمشیر به بلخان کوه انداخته بود استمالت کردند و بخواندند تا زی ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"رسولی نامزد کرد تا نزدیک علی تگین رود، مردی سخت جلد که وی را بو القاسم رحّال گفتندی" تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"اعتماد ما بر تو ده چندان است که پدر ما را بوده است، به کار مشغول باید بود و همان نصیحت ها که پدرم را کرده ای می باید کرد که همه شنوده آید که ما را ر ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"به دیوان باید رفت که مهمّات ملک بسیار است و می باید که چون تو ده تن استی و نیست و جز تو را نداریم، کی راست آید که به دیوان ننشینی؟" تاریخ بیهقی، با ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و بنده را آن خوش تر آید که امروز بر راه وی رفته آید و گذاشته نیاید که هیچکس را تمکین آن باشد که خداوند را گوید که "فلان کار بد کرد، بهتر از آن می با ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"البتّه همداستان نباشم و کس را زهره نیست که درین ابواب با من سخن گوید، چه محلّ هر کس پیداست " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"و رای بر آن قرار می گیرد که بدین زودی سوی غزنین نرویم و از اینجا سوی بلخ کشیم و خوارزمشاه را که اینجاست و همیشه از وی راستی دیده ایم و در این روزگار ...

تاریخ
٦ روز پیش
پیشنهاد
٠

"گفت: به از این می خواهم، بی حشمت نصیحت باید کرد و عیب این کارها باز نمود. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم