پیشنهادهای شایان ارازی (٥٧٠)
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون بر آن واقف گشتم، گفتی طشتی بر سر من ریختند پر از آتش و نیک بترسیدم از سطوت محمودی و خشک بماندم . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون بر آن واقف گشتم، گفتی طشتی بر سر من ریختند پر از آتش و نیک بترسیدم از سطوت محمودی و خشک بماندم . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و چون به ری "امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"یک روز به منزلی که آن را چاشت خواران گویند، خواسته بود پدر که پسر را فروگیرد" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"و حرّه را که سوی نشابور آوردند، من که بوالفضلم، بدان وقت شانزده ساله بودم، دیدم خواجه را که بیامد و تکلّفی کرده بودند در نشابور از خوازه ها زدن و آر ...
"و حرّه را که سوی نشابور آوردند، من که بوالفضلم، بدان وقت شانزده ساله بودم، دیدم خواجه را که بیامد و تکلّفی کرده بودند در نشابور از خوازه ها زدن و آر ...
"و حرّه را که سوی نشابور آوردند، من که بوالفضلم، بدان وقت شانزده ساله بودم، دیدم خواجه را که بیامد و تکلّفی کرده بودند در نشابور از خوازه ها زدن و آر ...
"و حرّه را که سوی نشابور آوردند، من که بوالفضلم، بدان وقت شانزده ساله بودم، دیدم خواجه را که بیامد و تکلّفی کرده بودند در نشابور از خوازه ها زدن و آر ...
"و حرّه را که سوی نشابور آوردند، من که بوالفضلم، بدان وقت شانزده ساله بودم، دیدم خواجه را که بیامد و تکلّفی کرده بودند در نشابور از خوازه ها زدن و آر ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد ...
"و سیمجوریان برافتادند و کار سپاه سالاری امیر محمود قرار گرفت و محتشم شد. و دل در غزنین بسته بود و هر کجا مردی یا زنی در صناعتی استاد یافتی، اینجا می ...
"و سیمجوریان برافتادند و کار سپاه سالاری امیر محمود قرار گرفت و محتشم شد. و دل در غزنین بسته بود و هر کجا مردی یا زنی در صناعتی استاد یافتی، اینجا می ...
"و رضی پشیمان شد از فرستادن بوعلی و گفت: پادشاهان اطراف ما را بخایند، نامه نبشت و بو علی را بازخواست. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و درین مدافعت می رفت و سبکتگین الحاح می کرد و می ترسانیدشان، و کار سامانیان به پایان رسیده بود، اگر خواستند و اگر نخواستند، بو علی و ایلمنگو را به ب ...
"�و چند روز که پیش امیر رضی شد و آمد، او را با چند تن از مقدّمان او فروگرفتند و ستوران و سلاح و تجمّل و آلت هرچه داشتند، غارت کردند و نماز شام بوعلی ...
"و درین مدافعت می رفت و سبکتگین الحاح می کرد و می ترسانیدشان، و کار سامانیان به پایان رسیده بود، اگر خواستند و اگر نخواستند، بو علی و ایلمنگو را به ب ...
"�و چند روز که پیش امیر رضی شد و آمد، او را با چند تن از مقدّمان او فروگرفتند و ستوران و سلاح و تجمّل و آلت هرچه داشتند، غارت کردند و نماز شام بوعلی ...
"و بو علی به خوارزم افتاد و آنجا او را بازداشتند و غلامش ایلمنگو قیامت بر خوارزمیان فرود آورد تا او را رها کردند. سپس از آن چربک ِ امیرِ خراسان بخورد ...
"و بو علی به خوارزم افتاد و آنجا او را بازداشتند و غلامش ایلمنگو قیامت بر خوارزمیان فرود آورد تا او را رها کردند. سپس از آن چربک ِ امیرِ خراسان بخورد ...
"و بو علی به خوارزم افتاد و آنجا او را بازداشتند و غلامش ایلمنگو قیامت بر خوارزمیان فرود آورد تا او را رها کردند. سپس از آن چربک ِ امیرِ خراسان بخورد ...
"و �دولت سیمجوریان به سر آمد، چنانکه یک به دو نرسید و پای ایشان در زمین قرار نگرفت. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"امیر محمود و پسر خلف با سواران سخت گزیده و مبارز و آسوده ناگاه از کمین برآمدند و بر فائق و ایلمنگو زدند زدنی سخت استوار، چنانکه هزیمت شدند. " تاریخ ...
"و شبگیر روزِ یکشنبه ده روز مانده از جمادی الاخری سنه خمس و ثمانین و ثلثمائه جنگ کردند و نیک بکوشیدند و معظم لشکر امیر سبکتگین را نیک بمالیدند و نزدی ...
"امیر محمود و پسر خلف با سواران سخت گزیده و مبارز و آسوده ناگاه از کمین برآمدند و بر فائق و ایلمنگو زدند زدنی سخت استوار، چنانکه هزیمت شدند. " تاریخ ...
"و شبگیر روزِ یکشنبه ده روز مانده از جمادی الاخری سنه خمس و ثمانین و ثلثمائه جنگ کردند و نیک بکوشیدند و معظم لشکر امیر سبکتگین را نیک بمالیدند و نزدی ...
"و جای جای در آن صحراها افرازها و کوه پایه ها بود، پاره کوهی دیدیم، امیر سبکتگین گفت: یافتم، و اسب بداشت و غلامی پنج و شش را پیاده کرد و گفت: فلان جا ...