پیشنهادهای شایان ارازی (٨١٤)
"و این زید را طاقت برسید از جور بنی امیه و خروج کرد در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک ، و نصر سیّار امیر خراسان بود، و قصّه این خروج دراز است و در توا ...
"و این زید را طاقت برسید از جور بنی امیه و خروج کرد در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک ، و نصر سیّار امیر خراسان بود، و قصّه این خروج دراز است و در توا ...
"و این زید را طاقت برسید از جور بنی امیه و خروج کرد در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک ، و نصر سیّار امیر خراسان بود، و قصّه این خروج دراز است و در توا ...
"و این زید را طاقت برسید از جور بنی امیه و خروج کرد در روزگار خلافت هشام بن عبدالملک ، و نصر سیّار امیر خراسان بود، و قصّه این خروج دراز است و در توا ...
"و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصّه اخبار و از آن التقاط ها کرده ، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فری ...
"و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصّه اخبار و از آن التقاط ها کرده ، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فری ...
"و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصّه اخبار و از آن التقاط ها کرده ، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فری ...
"و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصّه اخبار و از آن التقاط ها کرده ، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فری ...
"و من که بوالفضلم کتاب بسیار فرونگریسته ام خاصّه اخبار و از آن التقاط ها کرده ، در میانه این تاریخ چنین سخن ها از برای آن آرم تا خفتگان و به دنیا فری ...
"و امیر رضی به بخارا بازآمد روز چهارشنبه نیمه جمادی الاخری سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه و این عبد العزیز عمّش را بگرفت و بازداشت و هر دو چشم وی پر ک ...
"و امیر رضی به بخارا بازآمد روز چهارشنبه نیمه جمادی الاخری سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه و این عبد العزیز عمّش را بگرفت و بازداشت و هر دو چشم وی پر ک ...
"و امیر رضی به بخارا بازآمد روز چهارشنبه نیمه جمادی الاخری سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه و این عبد العزیز عمّش را بگرفت و بازداشت و هر دو چشم وی پر ک ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
"حصیری خواجه را دشنام داد و گفت "بگیرید این سگ را تا کرا زهره آن باشد که این را فریاد رسد" و خواجه را قوی تر بر زبان آورد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
"حصیری خواجه را دشنام داد و گفت "بگیرید این سگ را تا کرا زهره آن باشد که این را فریاد رسد" و خواجه را قوی تر بر زبان آورد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم