پیشنهادهای شایان ارازی (٨٤٨)
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
"و از�خزائن سامانیان مال های بی اندازه و ذخایر نفیس برداشت، پس نالان شد به علّت بواسیر و چون عزم درست کرد که به کاشغر باز رود عبد العزیز بن نوح بن نص ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
گفت: بوبکر حصیری را و پسرش را خلیفه با جبّه و موزه به خانه خواجه آورد و بایستانید و عقابین بردند، کس نمیداند که حال چیست، و چندین محتشم به خدمت آمده ...
"حصیری خواجه را دشنام داد و گفت "بگیرید این سگ را تا کرا زهره آن باشد که این را فریاد رسد" و خواجه را قوی تر بر زبان آورد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"حصیری خواجه را دشنام داد و گفت "بگیرید این سگ را تا کرا زهره آن باشد که این را فریاد رسد" و خواجه را قوی تر بر زبان آورد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"چنان افتاد که حصیری با پسرش بوالقاسم به باغ رفته بودند. به باغ خواجه علی میکائیل که نزدیک است، و شراب بی اندازه خورده و شب آنجا مقام کرده و آنگاه صب ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و مادر حسنک زنی بود سخت جگرآور، چنان شنودم که دو سه ماه ازو این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنانکه زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنانکه ...
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و این همه اسباب منازعت و مکاوحت از بهر حطام دنیا به یک سوی نهادند" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس مشتی رند را سیم دادند که سنگ زنند، و مرد خود مرده بود که جلّادش رسن به گلو افکنده بود و خبه کرده. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"بدین خلیفه خرف شده بباید نبشت که من از بهر قدر عبّاسیان انگشت در کرده ام در همه جهان و قرمطی می جویم و آنچه یافته آید و درست گردد، بر دار می کشند و ...
"چنین بود و لکن خلیفه را چندگونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت و از جای بشد و حسنک را قرمطی خواند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چنین بود و لکن خلیفه را چندگونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت و از جای بشد و حسنک را قرمطی خواند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چنین بود و لکن خلیفه را چندگونه صورت کردند تا نیک آزار گرفت و از جای بشد و حسنک را قرمطی خواند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و خیلتاش دررسید، از اسب فرود آمد و شمشیر برکشید و دبّوس درکش گرفت و اسب بگذاشت . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و خیلتاش دررسید، از اسب فرود آمد و شمشیر برکشید و دبّوس درکش گرفت و اسب بگذاشت . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است، و جامه افکندند و راست کردند و قفل ...
"در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است، و جامه افکندند و راست کردند و قفل ...
"در ساعت فرمود که تا گچگران را بخواندند و آن خانه سپید کردند و مهره زدند که گویی هرگز بر آن دیوارها نقش نبوده است، و جامه افکندند و راست کردند و قفل ...
"این نامه چون نبشته آمد خیلتاش را پیش بخواند و آن گشادنامه را مهر کرد و به وی داد و گفت: چنان باید که به هشت روز به هرات روی و چنین و چنان کنی و همه ...
"این نامه چون نبشته آمد خیلتاش را پیش بخواند و آن گشادنامه را مهر کرد و به وی داد و گفت: چنان باید که به هشت روز به هرات روی و چنین و چنان کنی و همه ...