پیشنهادهای شایان ارازی (٢٤٩)
"و رأی بر آن قرار می گیرد که بدین زودی سوی غزنین نرویم و از اینجا سوی بلخ کشیم و خوارزمشاه را که اینجاست و همیشه از وی راستی دیده ایم و در این روزگار ...
"و بوسهل زوزنی کمانِ قصد و عصبیّت به زه کرد" تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"اکنون به عاجل الحال بوسهل فرمود تا وزیر حسنک را به علیِ رایض سپردند که چاکر بوسهل بود، تا او را به خانه خویش برد و بدو هر چیزی رسانید از انواع استخف ...
"وزیر بو سهل زوزنی با وزیر حسنکِ معزول سخت بد بود که در روزگار وزارت بر وی استخفاف ها کردی، تا خشم سلطان را بر وی دائمی می داشت و به بلخ رسانید بدو آ ...
"و کار وزیر حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه ناداشته و این سلطان بزرگ محتشم را خیر خیر بیازرده. " تاریخ بیهقی، باقی ...
"و کار وزیر حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه ناداشته و این سلطان بزرگ محتشم را خیر خیر بیازرده. " تاریخ بیهقی، باقی ...
"و کار وزیر حسنک آشفته گشت که به روزگار جوانی ناکردنی ها کرده بود و زبان نگاه ناداشته و این سلطان بزرگ محتشم را خیر خیر بیازرده. " تاریخ بیهقی، باقی ...
"امیر عضد الدّوله یوسف گفت: سخت صواب آمد و فرمان خداوند راست، به هر چه فرماید. سلطان مسعود او را بنواخت و خلعتی گرانمایه داد" تاریخ بیهقی، باقی ماند ...
"امیر عضد الدّوله یوسف گفت: سخت صواب آمد و فرمان خداوند راست، به هر چه فرماید. سلطان مسعود او را بنواخت و خلعتی گرانمایه داد" تاریخ بیهقی، باقی ماند ...
"و پدریان را نیک از آن درد می آمد و می ژکیدند و آخر بیفگندندش" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مشتی غوغا و مفسدان که جمع آمده بودند، مغرورِ آل بویه را گفتند: عامه را خطری نباشد، قصد باید کرد که ما تا دو سه روز ری را به دستِ تو دهیم. " تاریخ ب ...
"چه دانند که آن ثغر جز به حشمت وی مضبوط نباشد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"تدبیر آن سازند و لطایف الحیل به کار آرند تا من زودتر بازگردم که آثار خیر و روشنایی نمی بینم. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"چه دانند که آن ثغر جز به حشمت وی مضبوط نباشد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"از مسعدی شنودم وکیل در، که خوارزمشاه سخت نومید گشت و به دست و پای بمرد اما تجلّدی تمام نمود تا به جای نیارند که وی از جای بشده است. " تاریخ بیهقی، ...
"چنین کنم و علی مرا به کار است شغل های بزرگ را، و این مالشی و دندانی بود که بدو نموده آمد. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"چرا به خوارزمشاه ننگریست و اقتدا بدو نکرد؟" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"هر کسی که رسید او را چنان خدمت کردند که پادشاهان را کنند که دل ها و چشم ها به حشمت این مرد آگنده بود" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"وی هر کسی را لطف می کرد و زهرخنده می زد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و سلطان بر تخت بود اندر آن رواق که پیوسته است بدان خانه ی بهاری"
"وی هر کسی را لطف می کرد و زهرخنده می زد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"سی غلام اندر آمدند و او را بگرفتند و قبا و کلاه و موزه از وی جدا کردند" تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم "و معتمدان می فرستادند پذیره ی وی دمادم با هر یکی نولطفی و نوعی از نواخت و دل گرمی" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"سلطان طاهر دبیر را گفت حاجب را بگوی که لشکر را بیستگانی تا کدام وقت داده است و کدام کس ساخته تر باشد؟ که فوجی را به مکران خواهم فرستاد" تاریخ بیهقی ...
"سلطان طاهر دبیر را گفت حاجب را بگوی که لشکر را بیستگانی تا کدام وقت داده است و کدام کس ساخته تر باشد؟ که فوجی را به مکران خواهم فرستاد" تاریخ بیهقی ...
"و فریفته شد به خلعتی و ساخت زر که یافت" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"سلطان اجابت کرد و شراب خواست و بیاوردند و مطربان زخمه گرفتند و نشاط بالا گرفت و شراب دادن گرفتند، چنانکه همگان خرّم باز گشتند مگر سپاه سالار که هرگز ...
"دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پاره جامه ی نابریده ی مرتفع، و از عود و مشک و کافور چند خریطه؛" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پاره جامه ی نابریده ی مرتفع، و از عود و مشک و کافور چند خریطه؛" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"دویست هزار درم و اسبی با ستام زر و پنجاه پاره جامه ی نابریده ی مرتفع، و از عود و مشک و کافور چند خریطه؛" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و هفت دواج بیرون گرفتند؛ یکی از آن سیاه و دیگر دبیقی های بغدادی به غایت نادر ملکانه. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و هفت دواج بیرون گرفتند؛ یکی از آن سیاه و دیگر دبیقی های بغدادی به غایت نادر ملکانه. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و هفت دواج بیرون گرفتند؛ یکی از آن سیاه و دیگر دبیقی های بغدادی به غایت نادر ملکانه. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و بر اثر رسول استران موکبی می آوردند با صندوق های خلعت خلافت و ده اسب از آن دو با ساخت زر و نعل زر و هشت به جل و برقع زربفت. " تاریخ بیهقی، مجلّد پ ...
"و بر اثر رسول استران موکبی می آوردند با صندوق های خلعت خلافت و ده اسب از آن دو با ساخت زر و نعل زر و هشت به جل و برقع زربفت. " تاریخ بیهقی، مجلّد پ ...
"و بر اثر رسول استران موکبی می آوردند با صندوق های خلعت خلافت و ده اسب از آن دو با ساخت زر و نعل زر و هشت به جل و برقع زربفت. " تاریخ بیهقی، مجلّد پ ...
"کاری ساختند که کسی به هیچ روزگار بر آن جمله یاد نداشت، چنانکه از دروازه های شهر تا بازار خوازه بر خوازه و قبّه بر قبّه بود تا شارستانِ مسجدِ آدینه ک ...
"ایشان چون شنیدند که امیر نزدیک نشابور رسید، خواستند که خوازه ها زنند و بسیار شادی کنند. " "کاری ساختند که کسی به هیچ روزگار بر آن جمله یاد نداشت، چ ...
"بقیتی از هزیمتیان که هر جایی پنهان شده بودند، چون شب آمد، بگریختند. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و بویهی اسب تازی داشت خیاره، با چند تن که نیک اسبه بودند، بجستند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"ایشان را هزیمت کردند هزیمتی هول" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و بویهی اسب تازی داشت خیاره، با چند تن که نیک اسبه بودند، بجستند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"ایشان را هزیمت کردند هزیمتی هول" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و بویهی اسب تازی داشت خیاره، با چند تن که نیک اسبه بودند، بجستند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"حسن فرمود تا علامتِ بزرگ را پیشتر بردند و با سوارانِ پخته ی گزیده حمله افگند به فیروزی" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"حسن فرمود تا علامتِ بزرگ را پیشتر بردند و با سوارانِ پخته ی گزیده حمله افگند به فیروزی" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"حسن فرمود تا علامتِ بزرگ را پیشتر بردند و با سوارانِ پخته ی گزیده حمله افگند به فیروزی" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
این بدان می گوییم تا خونی ریخته نگردد و بغی را سویِ تو افگندیم. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"جمله کشاورزان و وکلا و بزرگان توانگر را و هر که را بازمی خواندند، بگرفتند و مالی عظیم از ایشان بستدند و عزیزانِ قوم ذلیل گشتند" تاریخ بیهقی، مجلّد ...
"جمله کشاورزان و وکلا و بزرگان توانگر را و هر که را بازمی خواندند، بگرفتند و مالی عظیم از ایشان بستدند و عزیزانِ قوم ذلیل گشتند" تاریخ بیهقی، مجلّد ...