متغلب
مترادف متغلب: پیروز، فیروز، چیره، غالب، فاتح، ناصر ، متجاوز، تجاوزگر
متضاد متغلب: مقهور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"که فرق میان پادشاهان مؤیّدِ موفّق و میان خارجیِ متغلّب آن است که پادشاهان را چون دادگر و نیکو کردار و نیکو سیرت و نیکو آثار باشند، طاعت باید داشت و گماشته به حق باید دانست، و متغلّبان را که ستمکار و بدکردار باشند، خارجی باید گفت و با ایشان جهاد باید کرد. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"آنگه اشارت کرد به قاضی مختارِ بوسعد که اوقاف را که از آنِ میکائیلیان است به جمله از دستِ متغلّبان بیرون کند و به معتمدی سپارد"
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم