پیشنهادهای شایان ارازی (٨٤٨)
"و امیر بخفت و وی به وثاق خویش آمد و سواری از دیوسواران خویش نامزد کرد با سه اسب خیاره خویش و با وی بنهاد که به شش روز و شش شب و نیم روز به هرات رود ...
"و امیر بخفت و وی به وثاق خویش آمد و سواری از دیوسواران خویش نامزد کرد با سه اسب خیاره خویش و با وی بنهاد که به شش روز و شش شب و نیم روز به هرات رود ...
"و امیر محمود چون برین حال واقف گشت وقت قیلوله به خرگاه آمد و این سخن با نوشتگین خاصه خادم بگفت" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و امیر محمود چون برین حال واقف گشت وقت قیلوله به خرگاه آمد و این سخن با نوشتگین خاصه خادم بگفت" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و امیر محمود چون برین حال واقف گشت وقت قیلوله به خرگاه آمد و این سخن با نوشتگین خاصه خادم بگفت" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"پس خبر این خانه به صورت الفیه سخت پوشیده به امیر محمود نبشتند و نشان بدادند که چون از سرای عدنانی بگذشته آید، باغی است بزرگ، بر دست راست این باغ حوض ...
"پس خبر این خانه به صورت الفیه سخت پوشیده به امیر محمود نبشتند و نشان بدادند که چون از سرای عدنانی بگذشته آید، باغی است بزرگ، بر دست راست این باغ حوض ...
"پس خبر این خانه به صورت الفیه سخت پوشیده به امیر محمود نبشتند و نشان بدادند که چون از سرای عدنانی بگذشته آید، باغی است بزرگ، بر دست راست این باغ حوض ...
"و این خانه را از سقف تا به پای زمین صورت کردند، صورت های الفیه ، از انواع گرد آمدن مردان با زنان، همه برهنه، چنانکه جمله آن کتاب را صورت و حکایت و س ...
"و این خانه را از سقف تا به پای زمین صورت کردند، صورت های الفیه ، از انواع گرد آمدن مردان با زنان، همه برهنه، چنانکه جمله آن کتاب را صورت و حکایت و س ...
"و این خانه را از سقف تا به پای زمین صورت کردند، صورت های الفیه ، از انواع گرد آمدن مردان با زنان، همه برهنه، چنانکه جمله آن کتاب را صورت و حکایت و س ...
"و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم ، رضی الله عنه، یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ر ...
"و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم ، رضی الله عنه، یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ر ...
"و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم ، رضی الله عنه، یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ر ...
"و از بیداری و حزم و احتیاط این پادشاه محتشم رضی الله عنه یکی آن است که به روزگار جوانی که به هرات می بود و پنهان از پدر شراب می خورد، پوشیده از ریحا ...
"چون رسولان بدان مغروران رسیدند و پیغام ها بگزاردند، بسیار اشتلم کردند و گفتند: امیر در بزرگ غلط است که پنداشته است که ناحیت و مردم این [جا] بر آن جم ...
"چون رسولان بدان مغروران رسیدند و پیغام ها بگزاردند، بسیار اشتلم کردند و گفتند: امیر در بزرگ غلط است که پنداشته است که ناحیت و مردم این [جا] بر آن جم ...
"مردم غوری چون مور و ملخ به سر آن کوه پیدا آمدند، سواره و پیاده با سلاح تمام، و گذرها و راه ها بگرفتند و بانگ و غریو برآوردند و به فلاخن سنگ می انداخ ...
"مردم غوری چون مور و ملخ به سر آن کوه پیدا آمدند، سواره و پیاده با سلاح تمام، و گذرها و راه ها بگرفتند و بانگ و غریو برآوردند و به فلاخن سنگ می انداخ ...
"چون رسولان بدان مغروران رسیدند و پیغام ها بگزاردند، بسیار اشتلم کردند و گفتند: امیر در بزرگ غلط است که پنداشته است که ناحیت و مردم این [جا] بر آن جم ...
"مردم غوری چون مور و ملخ به سر آن کوه پیدا آمدند، سواره و پیاده با سلاح تمام، و گذرها و راه ها بگرفتند و بانگ و غریو برآوردند و به فلاخن سنگ می انداخ ...
"امیر آنجا فرود آمد و لشکر را فرمود تا بر چهار جانب فرود آمدند و همه شب کار می ساختند و منجنیق می نهادند. چون روز شد، امیر برنشست و پیش کار رفت به نف ...
"امیر آنجا فرود آمد و لشکر را فرمود تا بر چهار جانب فرود آمدند و همه شب کار می ساختند و منجنیق می نهادند. چون روز شد، امیر برنشست و پیش کار رفت به نف ...
"و چون شب تاریک شد، آن ملاعین بگریختند و دیه بگذاشتند. و همه شب لشکر منصور بغارت مشغول بودند و غنیمت یافتند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و چون شب تاریک شد، آن ملاعین بگریختند و دیه بگذاشتند. و همه شب لشکر منصور بغارت مشغول بودند و غنیمت یافتند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"�[پیش ] تا امیر حرکت کرد بر آن جانب، دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند و پیغام های قوی داد ...
"و چون شب تاریک شد، آن ملاعین بگریختند و دیه بگذاشتند. و همه شب لشکر منصور بغارت مشغول بودند و غنیمت یافتند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و چون شب تاریک شد، آن ملاعین بگریختند و دیه بگذاشتند. و همه شب لشکر منصور به غارت مشغول بودند و غنیمت یافتند. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"�[پیش ] تا امیر حرکت کرد بر آن جانب، دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند و پیغام های قوی داد ...
"�[پیش ] تا امیر حرکت کرد بر آن جانب، دانشمندی را به رسولی آنجا فرستاد با دو مرد غوری از آن بوالحسن خلف و شیروان تا ترجمانی کنند و پیغام های قوی داد ...
"امیر غلامان را گفت: دست ها به تیر بگشایند، غلامان تیر انداختن گرفتند و چنان غلبه کردند که کس را از غوریان زهره نبودی که سر از برج برکردندی . " تاری ...
"امیر غلامان را گفت: دست ها به تیر بگشایند، غلامان تیر انداختن گرفتند و چنان غلبه کردند که کس را از غوریان زهره نبودی که سر از برج برکردندی . " تاری ...
ملاعین حصار غور برجوشیدند و به یکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
ملاعین حصار غور برجوشیدند و به یکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
ملاعین حصار غور برجوشیدند و به یکبارگی خروش کردند سخت هول که زمین بخواست درید" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"امیر گرد بر گرد قلعت بگشت و جنگ جای ها بدید" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"امیر گرد بر گرد قلعت بگشت و جنگ جای ها بدید" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"و منزل نخستین باشان بود و دیگر خیسار و دیگر بریان و آنجا دو روز ببود تا لشکر به تمامی دررسید، پس از آنجا به پار رفت و دو روز ببود و از آنجا به چشت ر ...
"و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند، مقدّمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را به درد می داشت ، یک چوبه تیر بر حلق ...
"و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند، مقدّمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را به درد می داشت ، یک چوبه تیر بر حلق ...
"و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند، مقدّمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را به درد می داشت ، یک چوبه تیر بر حلق ...
"و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند، مقدّمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را به درد می داشت ، یک چوبه تیر بر حلق ...
"و چون گروهی از ایشان به حصار التجا کردند، مقدّمی از ایشان بر برجی از قلعت بود و بسیار شوخی می کرد و مسلمانان را به درد می داشت ، یک چوبه تیر بر حلق ...
"و در سنه خمس و اربعمائه امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین که ناحیتی است از غور پیوسته ی بست و زمین داور و آنجا کافران پلیدتر و قوی تر بودن ...
"و در سنه خمس و اربعمائه امیر محمود از بست تاختن آورد بر جانب خوابین که ناحیتی است از غور پیوسته ی بست و زمین داور و آنجا کافران پلیدتر و قوی تر بودن ...