پیشنهادهای شایان ارازی (٢٤٩)
"جمله کشاورزان و وکلا و بزرگان توانگر را و هر که را بازمی خواندند، بگرفتند و مالی عظیم از ایشان بستدند و عزیزانِ قوم ذلیل گشتند" تاریخ بیهقی، مجلّد ...
آنگه اشارت کرد به قاضی مختارِ بوسعد که اوقاف را که از آنِ میکائیلیان است به جمله از دستِ متغلّبان بیرون کند و به معتمدی سپارد" تاریخ بیهقی، مجلّد پن ...
"که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق و سبل رسد. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " "و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق ...
"آنگه اشارت کرد به قاضی مختارِ بوسعد که اوقاف را که از آنِ میکائیلیان است به جمله از دستِ متغلّبان بیرون کند و به معتمدی سپارد" تاریخ بیهقی، مجلّد پ ...
که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " "و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق ...
که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " "و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق ...
که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " "و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق ...
که املاکِ ایشان موقوف مانده است و اوقافِ اجداد و آباء ایشان هم از پرگار افتاده و طرق و سبلِ آن بگردیده. " "و آن اوقاف زنده گردد و ارتفاعِ آن به طرق ...
"مجلسِ مظالم و درِ سرای گشاده است، هر کسی را که مظلمتی است، بباید آمد و بی حشمت سخنِ خویش گفت تا انصافِ تمام داده آید. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
آنگاه اگر پس از این کسی بر راه تهوّر و تعدی رود، سزای خویش ببیند. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
آنگاه اگر پس از این کسی بر راه تهوّر و تعدی رود، سزای خویش ببیند. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مجلسِ مظالم و درِ سرای گشاده است، هر کسی را که مظلمتی است، بباید آمد و بی حشمت سخنِ خویش گفت تا انصافِ تمام داده آید. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مجلسِ مظالم و درِ سرای گشاده است، هر کسی را که مظلمتی است، بباید آمد و بی حشمت سخنِ خویش گفت تا انصافِ تمام داده آید. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مجلسِ مظالم و درِ سرای گشاده است، هر کسی را که مظلمتی است، بباید آمد و بی حشمت سخنِ خویش گفت تا انصافِ تمام داده آید. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مجلسِ مظالم و درِ سرای گشاده است، هر کسی را که مظلمتی است، بباید آمد و بی حشمت سخنِ خویش گفت تا انصافِ تمام داده آید. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و قاعده ی کارها به نشابور در مرافعات و جز آن همه به رسم قدیم بازبرند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و اکنون می فرماییم به عاجل الحال تا رسم هایِ حسنکیِ نو را باطل کنند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و اکنون می فرماییم به عاجل الحال تا رسم هایِ حسنکیِ نو را باطل کنند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و خداوندِ تو را و هر کس که بی فرمانِ سلطان ما اینجا آید، زوبین آبداده و شمشیر است. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و خداوندِ تو را و هر کس که بی فرمانِ سلطان ما اینجا آید، زوبین آبداده و شمشیر است. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"مشتی غوغا و مفسدان که جمع آمده بودند، مغرورِ آل بویه را گفتند: عامه را خطری نباشد، قصد باید کرد که ما تا دو سه روز ری را به دستِ تو دهیم. " تاریخ ب ...
"حسنِ سلیمان گفت: این مشتی اوباش اند که پیش آمدند از هر جایی فراز آمده، به یک ساعت از ایشان گورستانی توان کرد. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"از بهر بزرگ زادگیِ تو که دست تنگ شده ای و بر ما اقتراحی کنی، تو را حقّی گزاریم"
"بازگرد که تو سلطان و راعی ما نیستی. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"جنگی قوی به پای شد و چند بار آن مخاذیل نیرو کردند در حمله اما هیچ طرفی نیافتند که صفِّ حسن سخت استوار بود. چون روز گرم تر شد و مخاذیل را تشنگی دریاف ...
"جنگی قوی به پای شد و چند بار آن مخاذیل نیرو کردند در حمله اما هیچ طرفی نیافتند که صفِّ حسن سخت استوار بود. چون روز گرم تر شد و مخاذیل را تشنگی دریاف ...
"وقت نماز دیگر حسن منادی فرمود که دست از کشتن و گرفتن بکشید که بیگاه شد. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و همه لشکر بر نشستند و پیش شدند با کوکبه ی بزرگ و تکلف بی اندازه، سپاه سالار در پیش، کوکبه ی دیگر قضاة و سادات و علما و فقها و کوکبه ی دیگر اعیان در ...
"چون از نان خوردن فارغ شدند، نزل ها بیاوردند از حدّ و اندازه گذشته و بیست هزار درم سیمِ گرمابه" "بسیار خوردنی و نزل فرستادند و چیزی بخوردند و به گرم ...
"چون تحیّت امیر بر آمد، امیر بر پای خاست و بساط تخت را ببوسید و پس بنشست. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"چون از نان خوردن فارغ شدند، نزل ها بیاوردند از حدّ و اندازه گذشته و بیست هزار درم سیمِ گرمابه" "بسیار خوردنی و نزل فرستادند و چیزی بخوردند و به گرم ...
"و امیر از تخت به زیر آمد و مصلّی باز افگندند که یعقوب لیث بر این جمله کرده بود. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و نعوت سلطانی این بود که نبشتم: ناصر دین الله، حافظ عباد الله، المنتقم من اعداء الله، ظهیر خلیفة الله امیرالمؤمنین. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و چون این رسول بازگشت، سلطان مسعود قوی دل شد، کار ها از لونی دیگر پیش گرفت. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و نعوت سلطانی این بود که نبشتم: ناصر دین الله، حافظ عباد الله، المنتقم من اعداء الله، ظهیر خلیفة الله امیرالمؤمنین. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"رسول برفت سلخ شعبان. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و قضاة و فقها و علما در آمدند و فصل ها گفتند در تهنیت و تعزیت و امیر، رضی الله عنه، را بستودند. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"سرهنگان تفاریق و خیلتاشان را بر آن خوان[ها] بنشاندند" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و قضاة و فقها و علما در آمدند و فصل ها گفتند در تهنیت و تعزیت و امیر، رضی الله عنه، را بستودند. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و نخست جنیبتانِ بسیار با سلاحِ تمام و برگستوان و غلامانِ ساخته با علامت ها و مطردها و خیلِ خاصّه ی او بسیار سوار و پیاده" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و نخست جنیبتانِ بسیار با سلاحِ تمام و برگستوان و غلامانِ ساخته با علامتها و مطردها و خیلِ خاصّه ی او بسیار سوار و پیاده" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و نخست جنیبتانِ بسیار با سلاحِ تمام و برگستوان و غلامانِ ساخته با علامتها و مطردها و خیلِ خاصّه ی او بسیار سوار و پیاده" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و امیر مسعود به روستای بیهق رسید در ضمانِ سلامت و نصرت و غازی سپاه سالارِ خراسان به خدمتِ استقبال رفت با بسیار لشکر و زینتی و اهبتی تمام بساخت. " ت ...
"و امیر مسعود به روستای بیهق رسید در ضمانِ سلامت و نصرت و غازی سپاه سالارِ خراسان به خدمتِ استقبال رفت با بسیار لشکر و زینتی و اهبتی تمام بساخت. " ت ...
"و امیر مسعود به روستای بیهق رسید در ضمانِ سلامت و نصرت و غازی سپاه سالارِ خراسان به خدمتِ استقبال رفت با بسیار لشکر و زینتی و اهبتی تمام بساخت. " ت ...
"این اعداد است و رسمی، بر اثر نیکویی ها بینی. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و به حاجب بزرگ، علی نامه نبشتند با نواخت بسیار و سلطان توقیع کرد و به خطّ خویش فصلی نبشت". تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"از عبد الملک مستوفی به بست شنیدم هم در سنه خمسین و اربعمائه - و این آزاد - مرد مردی دبیر است و مقبول القول و به کار آمده و در استیفا آیتی - گفت: بدا ...