لعمری

لغت نامه دهخدا

لعمری. [ ل َ ع َ ] ( ع جمله اسمیه ) سوگند به عمر من. سوگند به جان من. قسم به جان خودم : و لعمری این بزرگ بود ولیکن ایزد... مدّت ملوک طوایف را به پایان آورده بود. ( تاریخ بیهقی ).

پیشنهاد کاربران

"و اما اردشیر بابکان : بزرگتر چیزی که از وی روایت کنند آنست که وی دولتِ شده ی عجم را بازآورد و سنّتی از عدل میانِ ملوک نهاد و پس از مرگ وی گروهی بر آن رفتند. و لعمری این بزرگ بود ولیکن ایزد، عزّوجلّ، مدّت ملوک طوائف به پایان آورده بود تا اردشیر را آن کار بدان آسانی برفت . "
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، مجلّد ششم