تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"از عبد الملک مستوفی به بست شنیدم هم در سنه خمسین و اربعمائه - و این آزاد - مرد مردی دبیر است و مقبول القول و به کار آمده و در استیفا آیتی - گفت: بدا ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"گفت: بدان وقت که امیر سبکتگین، رضی اللّه عنه، بست بگرفت و بایتوزیان برافتادند، زعیمی بود به ناحیت جالقان ، وی را احمد بوعمر گفتندی، مردی پیر و سدید ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"گفت: بدان وقت که امیر سبکتگین، رضی اللّه عنه، بست بگرفت و بایتوزیان برافتادند، زعیمی بود به ناحیت جالقان ، وی را احمد بوعمر گفتندی، مردی پیر و سدید ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"که چنان خواندم در اخبار موسی، علیه السّلام، که بدان وقت که شبانی می کرد یک شب گوسپندان را سوی حظیره می راند، وقت نماز بود و شبی تاریک و باران به نیر ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"یک روز برنشستم نزدیکِ نمازِ دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم و سخت تیزتگ و دونده بود، چنانکه هر صید که پیش آمدی، بازنرفتی . " ت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"یک روز برنشستم نزدیکِ نمازِ دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم و سخت تیزتگ و دونده بود، چنانکه هر صید که پیش آمدی، بازنرفتی . " ت ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"آهویی دیدم ماده و بچه با وی. اسب را برانگیختم و نیک نیرو کردم و بچه از مادر جدا ماند و غمی شد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"چون لختی براندم، آوازی به گوش من آمد. باز نگریستم، مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد. اسب برگردانیدم به طمعِ آنکه مگر وی را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"چون لختی براندم، آوازی به گوش من آمد. باز نگریستم، مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد. اسب برگردانیدم به طمعِ آنکه مگر وی را ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"این بیچارگک می آمد و می نالید تا نزدیک شهر رسیدم، آن مادرش همچنان نالان نالان می آمد دلم بسوخت و با خود گفتم: ازین آهو بره چه خواهد آمد؟ برین مادر م ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"و من به خانه رسیدم، شب تاریک شده بود و اسبم بی جو بمانده، سخت تنگ دل شدم و چون غمناک در وثاق بخفتم. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"به خواب دیدم پیرمردی را سخت فره مند که نزدیک من آمد و مرا می گفت: �یا سبکتگین، بدانکه آن بخشایش که بر آن آهوی ماده کردی و آن بچگک بدو بازدادی. . . " ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"و حاجبِ بزرگ، عبداللهِ طاهر بیش از همه او را تبجیل کرد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"چون اعیان و ارکان و محتشمان و حجاب آمدن گرفتند، هم بر آن جمله هر کس به اندازه ی خویش او را گرم پرسیدی و توقیر و احترام واجب می داشتند. " تاریخ بیهق ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"گفت: "فرمان بردارم به هر چه فرمان است و آنچه صلاحِ من در آن است و تو بینی و مثال دهی که عبداللّهی از آن زاستر نشوم. " عبدالله بفرمود تا در نخست سرای ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"و او را اعلام داد تا پگاه تر در غلس بیامد و در آن صفه زیر شادروان بنشست. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"که به خدای عزّوجلّ سوگند خورم که تا مرا زندگانی است عنان با عنان خلفا ننهاده ام، اینک با عنان تو نهادم مکافاتِ این مَکرُمَت را که به راستایِ من کردی ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"که به خدای عزّوجلّ سوگند خورم که تا مرا زندگانی است عنان با عنان خلفا ننهاده ام، اینک با عنان تو نهادم مکافاتِ این مکرمت را که به راستایِ من کردی. " ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"چون بار بگسست و هر کس به جای خویش بازگشتند عبداللهِ طاهر، حاجبِ بزرگ، وزیر را با خود یار گرفت در بابِ فضلِ ربیع عنایت کردند تا حضرتِ خلافت بر وی به ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٢

"و خردمندان دانند که غورِ این حکایت چیست و هر دو تمام شد و پس به سرِ تاریخ باز شدم. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"و اما نویسندگان را چه گناه توان نهاد؟ که ماموران بودند و مامور را از فرمان برداری چه چاره است، خاصّه پادشاه؛ و اگر ما دبیری را فرماییم که چیزی نویس، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٤

"و اما نویسندگان را چه گناه توان نهاد؟ که ماموران بودند و مامور را از فرمان برداری چه چاره است، خاصّه پادشاه؛ و اگر ما دبیری را فرماییم که چیزی نویس، ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"و واجب است این ملطّفه ها را نگاه داشتن تا مردمان آن را بخوانند و بدانند که پدر چه می سگالید و خدای، عزّوجلّ، چه خواست و نیز دل و اعتقادِ نویسندگان ب ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

دل در فرع بستن و اصل را به جای ماندن مُحال است" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"به سرای سپنج مهمان را دل نهادن همیشگی نه رواست" دیوان رودکی سمرقندی

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"باید که اعیان و رعایا از تو خشنود باشند و شکر کنند؛ و نصیبِ تو از نواخت و نهمت و جاه و منزلت سخت تمام باشد از حسن رای ما. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"و دیگر روز چون بار بگسست_و اعیان ری به جمله آمده بودند به خدمت با این مقدّمان و افزون بر ده هزار زن و مرد به نظاره ایستاده_اعیان را به نیم ترک بنشان ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

"و امیر شهاب الدوله مسعود دیگر روز، الخمیس لثلث عشر لیلة مضین من رجب سنة احدىٰ و عشرین و اربعمائة از شهر ری حرکت کرد به طالع سعد و فرخی با اهبتی و عد ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

". . . گفتند: زندگانی خداوند دراز باد، تا از بلا و ستمِ دیلمان رسته ایم و نام این دولت بزرگ که همیشه باد، بر ما نشسته است، در خوابِ امن غنوده ایم. . ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

". . . خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را رودکی، قصاید و قطعات، شماره ی ۳

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تاج و گوشوارا رودکی، قصاید و قطعات، شماره ی ۲

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

چو عارض برفروزی می بسوزد چو من پروانه بر گردت هزارا رودکی، قصاید و قطعات، شماره ۲

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

". . . و کار امیرمحمد به کجا رسید آنگاه که وی را از قلعتِ تگیناباد به قلعتِ مندیش برد بگتگین حاجب و به کوتوال سپرد و بازگشت. " تاریخ بیهقی، مجلد پنجم

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را غزلیات حافظ، غزل شماره ی ۴

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٠

شکر فروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را غزلیات حافظ، غزل شماره ی ۴

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
١

"بازگشت و لشکر را که با وی بود به لشکرگاه فرستاد و کوتوالِ قلعت را بخواند و گفت که: " احتیاط از لونی دیگر باید کرد، اکنون که لشکر برود و بی مثالِ من ...

تاریخ
١ هفته پیش
پیشنهاد
٣

"و سرهنگ بوعلیِ کوتوال گفته بود تا نامه ها نبشتند به اطراف ولایات بدین خبر" تاریخ بیهقی، مجلد پنجم

تاریخ
٢ هفته پیش
پیشنهاد
٠

�. . . او را گفت از چه می نالی؟ گفت: مردی درویشم و بُنی خرما دارم، یک پیل را نزدیکِ خرمابنانِ من می دارند، پیلبان همه خرمایِ من رایگان می ببرد، الله ...

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، حکمت ۱۰۷

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

سفله طبع مار دارد بی خلاف جهد کن تا روی سفله ننگری رودکی

تاریخ
١ ماه پیش
پیشنهاد
١

فرشته خوی شود آدمی به کم خوردن و گر خورد چو بهایم بیوفتد چو جماد گلستان–باب هفتم–حکایت ۱۹

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

دروغین مثلا: Pseudo Sebeos ( سبئوس دروغین )

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٠

البته نباید فراموش کنیم که پیکار زاب دیگری هم در تاریخ رخ داده است و آن در روز ۱۲ دسامبر ۶۲۷ میلادی در نزدیکی خرابه های شهر باستانی نینوا میان سپاهیا ...

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

But they were killed on the spot. اما آنها همانجا کشته شدند.

تاریخ
٢ سال پیش
پیشنهاد
٣

به طور کلی تو زمینه های کشورداری و سیاسی میشه "امور" مثلا در مثال زیر میشه "امور داخلی" Khosrow II launched an offensive against Constantinople, ost ...