پیشنهادهای شایان ارازی (٢٤٩)
"از عبد الملک مستوفی به بست شنیدم هم در سنه خمسین و اربعمائه - و این آزاد - مرد مردی دبیر است و مقبول القول و به کار آمده و در استیفا آیتی - گفت: بدا ...
"گفت: بدان وقت که امیر سبکتگین، رضی اللّه عنه، بست بگرفت و بایتوزیان برافتادند، زعیمی بود به ناحیت جالقان ، وی را احمد بوعمر گفتندی، مردی پیر و سدید ...
"گفت: بدان وقت که امیر سبکتگین، رضی اللّه عنه، بست بگرفت و بایتوزیان برافتادند، زعیمی بود به ناحیت جالقان ، وی را احمد بوعمر گفتندی، مردی پیر و سدید ...
"که چنان خواندم در اخبار موسی، علیه السّلام، که بدان وقت که شبانی می کرد یک شب گوسپندان را سوی حظیره می راند، وقت نماز بود و شبی تاریک و باران به نیر ...
"یک روز برنشستم نزدیکِ نمازِ دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم و سخت تیزتگ و دونده بود، چنانکه هر صید که پیش آمدی، بازنرفتی . " ت ...
"یک روز برنشستم نزدیکِ نمازِ دیگر و به صحرا بیرون رفتم به بلخ و همان یک اسب داشتم و سخت تیزتگ و دونده بود، چنانکه هر صید که پیش آمدی، بازنرفتی . " ت ...
"آهویی دیدم ماده و بچه با وی. اسب را برانگیختم و نیک نیرو کردم و بچه از مادر جدا ماند و غمی شد. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون لختی براندم، آوازی به گوش من آمد. باز نگریستم، مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد. اسب برگردانیدم به طمعِ آنکه مگر وی را ...
"چون لختی براندم، آوازی به گوش من آمد. باز نگریستم، مادر بچه بود که بر اثرِ من می آمد و غریوی و خواهشکی می کرد. اسب برگردانیدم به طمعِ آنکه مگر وی را ...
"این بیچارگک می آمد و می نالید تا نزدیک شهر رسیدم، آن مادرش همچنان نالان نالان می آمد دلم بسوخت و با خود گفتم: ازین آهو بره چه خواهد آمد؟ برین مادر م ...
"و من به خانه رسیدم، شب تاریک شده بود و اسبم بی جو بمانده، سخت تنگ دل شدم و چون غمناک در وثاق بخفتم. " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"به خواب دیدم پیرمردی را سخت فره مند که نزدیک من آمد و مرا می گفت: �یا سبکتگین، بدانکه آن بخشایش که بر آن آهوی ماده کردی و آن بچگک بدو بازدادی. . . " ...
"و حاجبِ بزرگ، عبداللهِ طاهر بیش از همه او را تبجیل کرد" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"چون اعیان و ارکان و محتشمان و حجاب آمدن گرفتند، هم بر آن جمله هر کس به اندازه ی خویش او را گرم پرسیدی و توقیر و احترام واجب می داشتند. " تاریخ بیهق ...
"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...
"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...
"عبدالله بفرمود تا در نخست سرایِ خلافت در صفّه شادروانی نصب کنند و چند تا محفوری بیفگنند و مقرّر کرد که فضلِ ربیع را در آن صفّه بنشانند پیش از بار، . ...
"گفت: "فرمان بردارم به هر چه فرمان است و آنچه صلاحِ من در آن است و تو بینی و مثال دهی که عبداللّهی از آن زاستر نشوم. " عبدالله بفرمود تا در نخست سرای ...
"و او را اعلام داد تا پگاه تر در غلس بیامد و در آن صفه زیر شادروان بنشست. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"که به خدای عزّوجلّ سوگند خورم که تا مرا زندگانی است عنان با عنان خلفا ننهاده ام، اینک با عنان تو نهادم مکافاتِ این مَکرُمَت را که به راستایِ من کردی ...
"که به خدای عزّوجلّ سوگند خورم که تا مرا زندگانی است عنان با عنان خلفا ننهاده ام، اینک با عنان تو نهادم مکافاتِ این مکرمت را که به راستایِ من کردی. " ...
"چون بار بگسست و هر کس به جای خویش بازگشتند عبداللهِ طاهر، حاجبِ بزرگ، وزیر را با خود یار گرفت در بابِ فضلِ ربیع عنایت کردند تا حضرتِ خلافت بر وی به ...
"و خردمندان دانند که غورِ این حکایت چیست و هر دو تمام شد و پس به سرِ تاریخ باز شدم. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و اما نویسندگان را چه گناه توان نهاد؟ که ماموران بودند و مامور را از فرمان برداری چه چاره است، خاصّه پادشاه؛ و اگر ما دبیری را فرماییم که چیزی نویس، ...
"و اما نویسندگان را چه گناه توان نهاد؟ که ماموران بودند و مامور را از فرمان برداری چه چاره است، خاصّه پادشاه؛ و اگر ما دبیری را فرماییم که چیزی نویس، ...
"و واجب است این ملطّفه ها را نگاه داشتن تا مردمان آن را بخوانند و بدانند که پدر چه می سگالید و خدای، عزّوجلّ، چه خواست و نیز دل و اعتقادِ نویسندگان ب ...
دل در فرع بستن و اصل را به جای ماندن مُحال است" تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"به سرای سپنج مهمان را دل نهادن همیشگی نه رواست" دیوان رودکی سمرقندی
"باید که اعیان و رعایا از تو خشنود باشند و شکر کنند؛ و نصیبِ تو از نواخت و نهمت و جاه و منزلت سخت تمام باشد از حسن رای ما. " تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
"و دیگر روز چون بار بگسست_و اعیان ری به جمله آمده بودند به خدمت با این مقدّمان و افزون بر ده هزار زن و مرد به نظاره ایستاده_اعیان را به نیم ترک بنشان ...
"و امیر شهاب الدوله مسعود دیگر روز، الخمیس لثلث عشر لیلة مضین من رجب سنة احدىٰ و عشرین و اربعمائة از شهر ری حرکت کرد به طالع سعد و فرخی با اهبتی و عد ...
". . . گفتند: زندگانی خداوند دراز باد، تا از بلا و ستمِ دیلمان رسته ایم و نام این دولت بزرگ که همیشه باد، بر ما نشسته است، در خوابِ امن غنوده ایم. . ...
". . . خطیب گفت: قریب سی سال بود تا ایشان در دست دیلمان اسیر بودند و رسوم اسلام مدروس بود که کار مُلک از چون فخرالدّوله و صاحب اسماعیل عباد به زنی و ...
به نام نیک تو خواجه فریفته نشوم که نام نیک تو دام است و زرق مر نان را رودکی، قصاید و قطعات، شماره ی ۳
به یک گردش به شاهنشاهی آرد دهد دیهیم و تاج و گوشوارا رودکی، قصاید و قطعات، شماره ی ۲
چو عارض برفروزی می بسوزد چو من پروانه بر گردت هزارا رودکی، قصاید و قطعات، شماره ۲
". . . و کار امیرمحمد به کجا رسید آنگاه که وی را از قلعتِ تگیناباد به قلعتِ مندیش برد بگتگین حاجب و به کوتوال سپرد و بازگشت. " تاریخ بیهقی، مجلد پنجم
ندانم از چه سبب رنگ آشنایی نیست سهی قدان سیه چشم ماه سیما را غزلیات حافظ، غزل شماره ی ۴
شکر فروش که عمرش دراز باد چرا تفقدی نکند طوطی شکرخا را غزلیات حافظ، غزل شماره ی ۴
"بازگشت و لشکر را که با وی بود به لشکرگاه فرستاد و کوتوالِ قلعت را بخواند و گفت که: " احتیاط از لونی دیگر باید کرد، اکنون که لشکر برود و بی مثالِ من ...
"و سرهنگ بوعلیِ کوتوال گفته بود تا نامه ها نبشتند به اطراف ولایات بدین خبر" تاریخ بیهقی، مجلد پنجم
�. . . او را گفت از چه می نالی؟ گفت: مردی درویشم و بُنی خرما دارم، یک پیل را نزدیکِ خرمابنانِ من می دارند، پیلبان همه خرمایِ من رایگان می ببرد، الله ...
بر آنچه می گذرد دل منه که دجله بسی پس از خلیفه بخواهد گذشت در بغداد گلستان سعدی، باب هشتم در آداب صحبت، حکمت ۱۰۷
سفله طبع مار دارد بی خلاف جهد کن تا روی سفله ننگری رودکی
فرشته خوی شود آدمی به کم خوردن و گر خورد چو بهایم بیوفتد چو جماد گلستان–باب هفتم–حکایت ۱۹
دروغین مثلا: Pseudo Sebeos ( سبئوس دروغین )
البته نباید فراموش کنیم که پیکار زاب دیگری هم در تاریخ رخ داده است و آن در روز ۱۲ دسامبر ۶۲۷ میلادی در نزدیکی خرابه های شهر باستانی نینوا میان سپاهیا ...
But they were killed on the spot. اما آنها همانجا کشته شدند.
به طور کلی تو زمینه های کشورداری و سیاسی میشه "امور" مثلا در مثال زیر میشه "امور داخلی" Khosrow II launched an offensive against Constantinople, ost ...