پیشنهادهای شایان ارازی (٥٧٠)
"حدیثِ خانان ترکستان از فرایض است با ایشان مکاتبت کردن به وقتِ آمدن به بلخ در ضمانِ سلامت و سعادت، و انگاه بر اثر رسولان فرستادن و عقد و عهد خواستن" ...
"�و نیز آن معانی که پیغام داده شد، باید که بشنود و جواب های مشبع دهد تا بر آن واقف شده آید. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"خطِّ امیر مسعود، رضی الله عنه: "حاجب فاضل، خوارزمشاه، ادام اللّه عزّه ، برین نامه اعتماد کند و دل قوی دارد که دل ما به جانب وی است ، و الله المعین ل ...
"و چند فریضه است که چون به بلخ رسیم در ضمانِ سلامت آن را پیش خواهیم گرفت چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان و آوردن خواجه ی فاضل، ابوالقاسم احمد بن الح ...
"عبدوس را فرموده آمد و بوسعد مسعدی را که معتمد و وکیلِ در است از جهت وی، مثال داده شد تا آن را به زودی نزدیک وی برند و برسانند و جواب بیارند تا بر آن ...
"عبدوس را فرموده آمد و بوسعد مسعدی را که معتمد و وکیلِ در است از جهت وی، مثال داده شد تا آن را به زودی نزدیک وی برند و برسانند و جواب بیارند تا بر آن ...
"این مهمّات که می بایست که با وی به مشافهه اندر آن رأی زده آید، به نامه راست شود. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"امّا یک چیز بر دل ما ضجرت کرده است و می اندیشیم که نباید که حاسدان دولت را _ که کار این است که جهد خویش می کنند تا که برود و اگر نرود، دل مشغولی ها ...
"امّا یک چیز بر دل ما ضجرت کرده است و می اندیشیم که نباید که حاسدان دولت را _ که کار این است که جهد خویش می کنند تا که برود و اگر نرود، دل مشغولی ها ...
"اما چون اندیشیدیم که خوارزم ثغری بزرگ است و وی از آنجای رفته است و ما هنوز به غزنین نرسیده ، و باشد که دشمنان تأویلی دیگر گونه کنند و نباید که در غی ...
"و چون عبدوس به درگاه آمد و این بگفت، ما رأی حاجب را درین باب جزیل یافتیم، " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"مراد می بود که این همه به مشاهدات و استصواب ِ وی باشد، و دیگر اختیار آن بود تا وی را به سزا تر بازگردانیده شود. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پ ...
"مراد می بود که این همه به مشاهدات و استصواب ِ وی باشد، و دیگر اختیار آن بود تا وی را به سزا تر بازگردانیده شود. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پ ...
"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خان ...
"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خان ...
"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خان ...
"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خان ...
"گفتم: من بدانستم که نامه چون نبشته باید، فرمانِ عالی کدام کس را بیند که برد؟ گفت: وکیلِ درش را باید داد تا با عبدوس برود. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ...
"امروز البتّه روی گفتار نیست، انقیاد باید نمود به هر چه خداوند بیند و فرماید" تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"گفتم: چنین کنم و بیامدم و نامه نبشته آمد برین نسخت که تعلیق کرده آمده است. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و بر لفظ عالی رفته است که ایشان را این تمکین نباشد. اکنون چنانکه بنده می شنود و می بیند، ایشان را تمکین سخت تمام است. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی م ...
"و لیکن بس شنونده است و هر کسی زهره ی آن دارد که نه به اندازه و پایگاه خویش با وی سخن گوید، و او را بدو نخواهند گذاشت . " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی ...
"گفتم: من که بو نصرم ضمانم که از آلتونتاش جز راستی و طاعت نیاید. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و دیگر که دوش نامه رسیده است از خواجه احمدِ عبدالصّمد کدخداش که کجات و جقراق و خفچاق می جنبند، از غیبتِ من ناگاه خللی افتد. " تاریخ بیهقی، باقی مان ...
"پس امیر، رحمة اللّه علیه، مرا بخواند و خالی کرد و گفت: چنان می نماید که آلتونتاش مستوحش رفته است. گفتم "زندگانی خداوند دراز باد. به چه سبب؟ و نه هما ...
"و دیگر که دوش نامه رسیده است از خواجه احمدِ عبدالصّمد کدخداش که کجات و جقراق و خفچاق می جنبند، از غیبتِ من ناگاه خللی افتد. " تاریخ بیهقی، باقی مان ...
"و دیگر که دوش نامه رسیده است از خواجه احمدِ عبدالصّمد کدخداش که کجات و جقراق و خفچاق می جنبند، از غیبتِ من ناگاه خللی افتد. " تاریخ بیهقی، باقی مان ...
"چون یک پاس از شب بماند، آلتونتاش با خاصّگانِ خود برنشست و برفت، و فرموده بود که کوس نباید زد تا به جا نیارند که او برفت. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ...
"چون یک پاس از شب بماند، آلتونتاش با خاصّگانِ خود برنشست و برفت، و فرموده بود که کوس نباید زد تا به جا نیارند که او برفت. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ...
"چون یک پاس از شب بماند، آلتونتاش با خاصّگانِ خود برنشست و برفت، و فرموده بود که کوس نباید زد تا به جا نیارند که او برفت. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ...
"تو که بو نصری باید اندیشه ی کار من داری، همچنانکه تا این غایت داشتی، با آن که تو هم مُمَکَّن نخواهی بودن در شغل خویش، که آن نظام که بود بگسست و کاره ...
"تو که بو نصری باید اندیشه ی کار من داری، همچنانکه تا این غایت داشتی، با آن که تو هم مُمَکَّن نخواهی بودن در شغل خویش، که آن نظام که بود بگسست و کاره ...
"و این پادشاه حلیم و کریم و بزرگ است، امّا چنانکه بر وی کار دیدم، این گروهی مردم که گرد او درآمده اند، هر یکی چون وزیری ایستاده ، و وی سخن می شنود و ...
"و پیغام داد که "من دستوری یافتم به رفتن سوی خوارزم، و فردا شب که آگاه شوند، ما رفته باشیم و استطلاع ِ رأی دیگر تا بروم، نخواهم کرد که قاعده کژ می بی ...
"و پیغام داد که "من دستوری یافتم به رفتن سوی خوارزم، و فردا شب که آگاه شوند، ما رفته باشیم و استطلاع ِ رأی دیگر تا بروم، نخواهم کرد که قاعده کژ می بی ...
"و گفت: بنده را خوش تر آن بودی که چون پیر شده است، از لشکری دست بکشیدی و به غزنین رفتی و بر سر تربت سلطان ماضی بنشستی، امّا چون فرمان خداوند برین جمل ...
"و دستوری دهیم تا سوی خوارزم بازگردد امّا اندیشیدیم که مگر آنجا دیرتر بماند و در آن دیار باشد که خللی افتد، و دیگر آنکه از پاریاب سویِ اندخود رفتن نز ...
"و دستوری دهیم تا سوی خوارزم بازگردد امّا اندیشیدیم که مگر آنجا دیرتر بماند و در آن دیار باشد که خللی افتد، و دیگر آنکه از پاریاب سویِ اندخود رفتن نز ...
"و دستوری دهیم تا سوی خوارزم بازگردد امّا اندیشیدیم که مگر آنجا دیرتر بماند و در آن دیار باشد که خللی افتد، و دیگر آنکه از پاریاب سویِ اندخود رفتن نز ...
"و ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است مطیع و فرزندان و حشم و چاکران و تبع بسیار دارد، از وی خطا نرفته است که مستحقّ آن است که بر وی دل گران باید ...
"و نیز پس ازین کس را زهره نباشد که سخن وی گوید جز به نیکویی. " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است مطیع و فرزندان و حشم و چاکران و تبع بسیار دارد، از وی خطا نرفته است که مستحقّ آن است که بر وی دل گران باید ...
"و ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است مطیع و فرزندان و حشم و چاکران و تبع بسیار دارد، از وی خطا نرفته است که مستحقّ آن است که بر وی دل گران باید ...
"و ما بسیار نصیحت کردیم و گفتیم چاکری است مطیع و فرزندان و حشم و چاکران و تبع بسیار دارد، از وی خطا نرفته است که مستحقّ آن است که بر وی دل گران باید ...
"و بو نصر مشکان نیز با دبیرِ آلتونتاش بگفت بدین چه شنود و او سکون گرفت . " تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"منتظریم جواب این نامه را که به زودی باز رسد تا به تازه گشتن اخبار سلامت خان و رفتن کارها بر قضیّت مراد، لباس شادی پوشیم و آن را از بزرگتر مواهب شمری ...
"منتظریم جواب این نامه را که به زودی باز رسد تا به تازه گشتن اخبار سلامت خان و رفتن کارها بر قضیّت مراد، لباس شادی پوشیم و آن را از بزرگتر مواهب شمری ...
"منتظریم جواب این نامه را که به زودی باز رسد تا به تازه گشتن اخبار سلامت خان و رفتن کارها بر قضیّت مراد، لباس شادی پوشیم و آن را از بزرگتر مواهب شمری ...
"و چون این کارها برین جمله قرار گرفت، خان را بشارت داده آمد، تا آنچه رفته است به جمله معلوم وی گردد و بهره خویش ازین شادی بردارد و این خبر شایع و مست ...
"و از غزنین نامه کوتوال بوعلی رسید که جمله خزائن دینار و درم و جامه و همه اصناف نعمت و سلاح به خازنان ما سپرد و هیچ چیزی نمانده است از اسباب خلاف بحم ...