پیشنهادهای شایان ارازی (٨٤٨)
"وی دویت و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود به من انداخت ، و چنان نبشتی که از آن نیک ...
"وی دویت و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود به من انداخت ، و چنان نبشتی که از آن نیک ...
"وی دویت و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود به من انداخت ، و چنان نبشتی که از آن نیک ...
"وی دویت و کاغذ پیش من بنهاد و خود از خرگاه بیرون رفت. امیر نسخت عهد و سوگندنامه که خود نبشته بود به خطّ خود به من انداخت ، و چنان نبشتی که از آن نیک ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و در آن وقت که امیران مسعود و محمود، رضی الله عنهما، به گرگان بودند و قصد ری داشتند این محدّث به ستارآباد رفت نزدیک منوچهر و منوچهر او را بازگردانید ...
"و هر آنگاه که آن محدّث را به سوی گرگان فرستادی، بهانه آوردی که [از] آنجا تخم سپرغم ها و ترنج و طبق ها و دیگر چیزها آورده می آید" تاریخ بیهقی، مجلّد ...
"و هر آنگاه که آن محدّث را به سوی گرگان فرستادی، بهانه آوردی که [از] آنجا تخم سپرغم ها و ترنج و طبق ها و دیگر چیزها آورده می آید" تاریخ بیهقی، مجلّد ...
"و هر آنگاه که آن محدّث را به سوی گرگان فرستادی، بهانه آوردی که [از] آنجا تخم سپرغم ها و ترنج و طبق ها و دیگر چیزها آورده می آید" تاریخ بیهقی، مجلّد ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"�و میان امیر مسعود و منوچهر قابوس والی گرگان و طبرستان پیوسته مکاتبت بود سخت پوشیده، چه آن وقت که به هرات می بود و چه بدین روزگار. " تاریخ بیهقی، م ...
"چون کارها بر آن جانب قرار گرفت و امیر محمود عزیمت درست کرد بازگشتن را، فرزند را خلعت داد و پیغام آمد نزدیک وی به زبان بوالحسن عقیلی که: پسرم محمّد ر ...
"چون کارها بر آن جانب قرار گرفت و امیر محمود عزیمت درست کرد بازگشتن را، فرزند را خلعت داد و پیغام آمد نزدیک وی به زبان بوالحسن عقیلی که: پسرم محمّد ر ...
"چون کارها بر آن جانب قرار گرفت و امیر محمود عزیمت درست کرد بازگشتن را، فرزند را خلعت داد و پیغام آمد نزدیک وی به زبان بوالحسن عقیلی که: پسرم محمّد ر ...
"چون کارها بر آن جانب قرار گرفت و امیر محمود عزیمت درست کرد بازگشتن را، فرزند را خلعت داد و پیغام آمد نزدیک وی به زبان بوالحسن عقیلی که: پسرم محمّد ر ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"در مجلّد پنجم بیاورده ام که امیر مسعود رضی الله عنه در بلخ آمد روز یکشنبه نیمه ذی الحجّة سنه احدی و عشرین و اربعمائه و به راندن کار ملک مشغول شد" ت ...
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و پادشاهان حیلت ها بسیار کرده اند که چون به مکاشفت و دشمنی آشکارا کاری نرفته است به زرق و افتعال دست زده اند تا برفته است . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون بر آن واقف گشتم، گفتی طشتی بر سر من ریختند پر از آتش و نیک بترسیدم از سطوت محمودی و خشک بماندم . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون بر آن واقف گشتم، گفتی طشتی بر سر من ریختند پر از آتش و نیک بترسیدم از سطوت محمودی و خشک بماندم . " تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و چون به ری "امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"و چون به ری رسیدند امیر محمود به دولاب فرود آمد بر راهِ طبرستان نزدیکِ شهر، و امیر مسعود به علی آباد لشکرگاه ساخت بر راهِ قزوین، و میانِ هر دو لشکر ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"یک روز به منزلی که آن را چاشت خواران گویند، خواسته بود پدر که پسر را فروگیرد" تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...
"امیر دیدار با قدر خان کرده بود و تابستان به غزنین بازآمد و قصد سفر سومنات کرد و به حسنک نامه فرمود نبشتن که "به نشابور بباید بود، که ما قصد غزوی دور ...