استطلاع
مترادف استطلاع: استخبار، استعلام، استفسار، اقتراح، پرسش، سئوال
معنی انگلیسی:
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
( مصدر ) ۱ - آگهی خواستن آگاهی جستن اطلاع خواستن . ۲ - پرسیدن .
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
پیشنهاد کاربران
"و پیغام داد که "من دستوری یافتم به رفتن سوی خوارزم، و فردا شب که آگاه شوند، ما رفته باشیم و استطلاع ِ رأی دیگر تا بروم، نخواهم کرد که قاعده کژ می بینم ؛"
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و برادر علی، منگیتراک، و فقیه بو بکر حصیری که دررسیدند به هرات احوال را به تمامی شرح کردند. و استطلاع رای کرده بودند تا بر مثال ها که از آن ما یابند، کار کنند. "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
اطلاعی
فرهنگ فارسی معین
( اِ تِ ) [ ع . ] ( مص م . ) 1 - آگهی جستن ، اطلاع خواستن . 2 - پرسیدن .
( اِ تِ ) [ ع . ] ( مص م . ) 1 - آگهی جستن ، اطلاع خواستن . 2 - پرسیدن .