مکاتبت
لغت نامه دهخدا
- مکاتبت داشتن ؛ مکاتبه کردن. نامه نگاری کردن : گفتم که این برادرم راچرا کشتی گفت با مخالفان ملک مکاتبت دارد. ( سیاست نامه ).
- مکاتبت کردن ؛ نامه نوشتن. نامه نگاری کردن : با خانان ترکستان مکاتبت نکنند... بی واسطه این خاندان. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 294 ). یوسف که خویشتن را به ترکستان افکند و با خانیان مکاتبت کردن گرفته. ( تاریخ بیهقی چ فیاض ص 250 ). چند فریضه است که چون به بلخ رسم... پیش خواهم گرفت چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان. ( تاریخ بیهقی ).
مکاتبة. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع مص ) نامه نبشتن به یکدیگر. ( تاج المصادر بیهقی ). به یکدیگر نامه نوشتن. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مکاتبه و مکاتبت شود. || با یکدیگر نوشتن. ( از اقرب الموارد ). || بنده را فروختن. ( تاج المصادر بیهقی ).بنده را بدو بازفروختن. ( ترجمان القرآن ). بنده را هم به وی بازفروختن. ( منتهی الارب ). بنده را به مال اوفروختن. ( غیاث ) ( آنندراج ). نوشتن بر نفس خود به بهای بنده که چون کوشش کرد و قیمت خود را پرداخت آزاد گردد. ( از اقرب الموارد ). کاتب الرجل عبده او امته علی مال منجم ؛ نامه نوشت آن مرد برای بنده و یا کنیز خود بر مالی که پاره پاره بپردازند و آنها هم نوشتند براینکه آزاد باشند. ( ناظم الاطباء ). مکاتبة بردو گونه است : مکاتبه مطلق و آن چنان باشد که گوید از فلان مبلغ هر چه دادی بدان قدر آزادی و مشروط آنچه گوید تا فلان مبلغ که دادی آزادی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). رجوع به مُکاتَب و ترکیبات آن شود. || ( اِ ) آزادنامه و نوشته آزادی از عبودیت. ( ناظم الاطباء ). || ( مص ) در اصطلاح محدثان آن است که شیخ مسموع خود را برای غایب یا حاضر به خط خود نویسد یا به اذن او دیگری نویسد و این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد مانند آنکه نویسد: اجزت لک ماکتبته الیک. و یا نباشد، مانند: حدثنا فلان بهذا. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). در علم درایه نوعی از تحمل حدیث است به این صورت که شیخ اجازه مسموع خود را برای دیگری به خط خود و یا به دستور خویش و نظارت خود بنویسد چنانکه گویند: کتب اِلی َّ فلان. این عمل ممکن است مقرون به اجازه باشد یا نه. ( ترمینولوژی حقوق ، تألیف جعفری لنگرودی ). و رجوع به کشاف اصطلاحات الفنون شود.
فرهنگ فارسی
مکاتبه نامه نویسی . مراسله .
پیشنهاد کاربران
"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان و عهد بستن و عقد نهادن ، و علی تگین را که همسایه است و درین فَتَرات که افتاد، بادی در سر کرده است، "
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
"و امیر المؤمنین اعزازها ارزانی می داشت و مکاتبت پیوسته تا بشتابیم و به مدینة السّلام رویم و غضاضتی که جاه خلافت را می باشد از گروهی اذناب ، آن را دریابیم و آن غضاضت را دور کنیم. و عزیمت ما بر آن قرار گرفته بود که هر ایینه و ناچار فرمان عالی را نگاه داشته آید و سعادت دیدار امیر المؤمنین خویشتن را حاصل کرده شود، خبر رسید که پدر ما به جوار رحمت خدای پیوست. "
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم