ممالحت
لغت نامه دهخدا
ممالحة. [ م ُ ل َ ح َ ] ( ع مص ) همشیرگی و همسفرگی کردن و بر یکدیگر اعتماد نمودن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). با هم خوردن. با هم نان و نمک خوردن. مِلاح. ( از اقرب الموارد ). مؤاکلة. رضاع. ( تاج المصادر بیهقی ).
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. به هم اعتماد کردن.
پیشنهاد کاربران
"بسم اللّه الرّحمن الرّحیم. بعد الصّدر و الدّعاء، خان داند که بزرگان و ملوک روزگار که با یکدیگر دوستی به سر برند و راه مصلحت سپرند وفاق و ملاطفات را پیوسته گردانند و آنگاه آن لطف حال را بدان منزلت رسانند که دیدار کنند دیدار کردنی به سزا، و اندر آن دیدار کردن شرط ممالحت را به جای آرند و عهد کنند و تکلّف های بی اندازه و عقود و عهود که کرده باشند به جای آرند تا خانه ها یکی شود و همه اسباب بیگانگی برخیزد، "
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم
ز ملح به معنی نمک آید.
هم سفره شده، نان و نمک خوردن
( رسم ضیافت، قدیم است و حق ممالحت، عظیم )
( مقامات حمیدی، فی السکباج )
( رسم ضیافت، قدیم است و حق ممالحت، عظیم )
( مقامات حمیدی، فی السکباج )