اندخود

لغت نامه دهخدا

اندخود. [ اَ دَ ] ( اِخ ) شهری است کوچک در قسمت شمالی افغانستان میان بلخ و مرو بر کنار بیابان. نزدیک شبورقان. ( فرهنگ فارسی معین ، اعلام ). اندخوی. اندخوذ. انتخذ: دیگر آنکه از پاریاب سوی اندخود رفتن نزدیک است. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 78 ). گورخان او راده هزار مرد مدد فرستاد و بر در اندخود مصاف دادند.( جهانگشای جوینی ). و رجوع به اندخوذ و انتخذ شود.

فرهنگ فارسی

شهری است کوچک در قسمت شمالی افغانستان میان بلخ و مرو بر کنار بیابان نزدیک شبورقال ٠
شهری است کوچک در قسمت شمالی افغانستان میان بلخ و مرو بر کنار بیابان نزدیک شبورقان .

پیشنهاد کاربران

"و دستوری دهیم تا سوی خوارزم بازگردد امّا اندیشیدیم که مگر آنجا دیرتر بماند و در آن دیار باشد که خللی افتد، و دیگر آنکه از پاریاب سویِ اندخود رفتن نزدیک است، باید که بسازد تا از پاریاب برود. "
تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم