فترات

لغت نامه دهخدا

فترات. [ ف َ ت َ ] ( ع اِ ) ج ِ فَتْرت. ( اقرب الموارد ) : دل قوی دار که چنین فترات در جهان بسیار بوده است. ( تاریخ بیهقی ). رجوع به فترت شود.

فرهنگ فارسی

۱ - ( اسم ) سسستی ضعف ۲ - ( اسم ) زمان میان دو پیغمبر یا دو پادشاه ۳ - زمان بین دو نوبت تب ۴ - مدت تعطیل مجلس شورای ملی و سنا ۵ - آتش سوزانی است که در بدایت حال در سالک وجود داشته باشد .

فرهنگ معین

(فَ تَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ فترت .

فرهنگ عمید

= فترت

پیشنهاد کاربران

"و می خواستیم که او را با خویشتن به بلخ بریم یکی آنکه در مهمّات ملک که پیش داریم، با رأی روشنِ او رجوع کنیم که معطّل مانده است چون مکاتبت کردن با خانان ترکستان و عهد بستن و عقد نهادن ، و علی تگین را که همسایه است و درین فَتَرات که افتاد، بادی در سر کرده است، "
...
[مشاهده متن کامل]

تاریخ بیهقی، باقی مانده ی مجلّد پنجم

من گیلگم ، تو گیلگی مثلن میگن :
فلانی فترات بکاشته
یعنی فلانی کاربد مثلن بی عفتی زیاد کرده
حالا من نمیدونم این فترات تو زبان های دیگه ایرانی کاربرد داره ؟ اصلن ایرانیه یا سامی ، نمیدونم.
فترات به معنی سریع تمام کردن توام باغافلگیری است به عبارتی معنی کودتا آرمیده این کلمه گالش ویلکینسون رایج در یلان است