امیر رضی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
پیشنهاد کاربران
"و امیر رضی به بخارا بازآمد روز چهارشنبه نیمه جمادی الاخری سنه اثنتین و ثمانین و ثلثمائه و این عبد العزیز عمّش را بگرفت و بازداشت و هر دو چشم وی پر کافور کرد تا کور شد"
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"�و چند روز که پیش امیر رضی شد و آمد، او را با چند تن از مقدّمان او فروگرفتند و ستوران و سلاح و تجمّل و آلت هرچه داشتند، غارت کردند و نماز شام بوعلی را با پانزده تن به قهندز بردند و بازداشتند در ماه جمادی الاخری سنه ست و ثمانین و ثلثمائه. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"و امیر رضی وی را بنواخت و منشور داد به موضع ِ خراجِ حایطی که او داشت. "
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم