اصطناع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ فارسی
فرهنگ معین
فرهنگ عمید
۲. نیکویی کردن.
۳. پروردن و برگزیدن کسی.
پیشنهاد کاربران
"امیر محمود رضی الله عنه او را گفت: "مذهب راست از آن امام ابوحنیفه رحمة الله علیه تبّانیان دارند و شاگردان ایشان، چنانکه در ایشان هیچ طعن نتوانند کرد. بوصالح فرمان یافته است، چون به نشابور رسی، بپرس تا چند تن از تبّانیان مانده اند و کیست از ایشان که غزنین و مجلس ما را شاید، همگان را بنواز و از ما امید نواخت و اصطناع و نیکویی ده""
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
... [مشاهده متن کامل]
تاریخ بیهقی، مجلّد ششم
"چون بار بگسست و هر کس به جای خویش بازگشتند عبداللهِ طاهر، حاجبِ بزرگ، وزیر را با خود یار گرفت در بابِ فضلِ ربیع عنایت کردند تا حضرتِ خلافت بر وی به سرِ رضا آمد و فرمود تا او را هم در سرایی که اعیان نشستندی، جای معیّن کردند و امیدوارِ تربیت و اصطناع. "
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
تاریخ بیهقی، مجلّد پنجم
پرورش و حمایت
اصطناع از ماده صنع به معنی اصرار و اقدام مؤکد برای اصلاح چیزی است .