پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٢,٤٢٦)

بازدید
٣,٤٤٨
تاریخ
٢ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

پیوند خورده، پیوست شده

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

نشیمن، جاگیری، جایگیری خانه گزینی

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
١

سکنی کردن یا گزیدن یا یافتن= خانه گرفتن، جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن سکنی دادن= خانه دادن، نشاندن، نشیمن دادن

تاریخ
٩ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

نشستن، نشیمن کردن، جاگیر شدن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای اسکان یافتن. جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن به جای اسکان دادن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
١

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای استقرار یافتن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن= مستقر شدن، استقرار یافتن

تاریخ
١٠ ساعت پیش
پیشنهاد
٠

گریزگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

تاج مِهِل = کاخ تاج در نامواژه ی "تاج محل"، واژه ی محل که درست تر آن مهل است از واژه ی سانسکریت "مَهالَیَ महालय " به چم [ساختمان بزرگ، کاخ] است: مهال ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

در بسیاری از فتادها ( موردها ) که واژه ی محل یا مکان بکار رفته، به جای آن در پارسی می توان از یکی از پسوندهای جایگه بهره گرفت: محل تولد= زادگاه، زادب ...

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرورشگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

گذرگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

فروگاه، فروشدگاه، ایوارگاه

پیشنهاد
٠

آشغالگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

آرامگاه

پیشنهاد
٠

تخمخانه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

خورشگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

جدایشگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

واگرایی

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

آوردگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

واژه ی دیدارگاه را می توان به جای [محل ملاقات] بکار گرفت.

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

دیدارگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

آرامشگاه، خوابگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

پرستشگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ماندگاه، پایگاه، ستاد

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

گردگاه، باشگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

گردهمایی ها

پیشنهاد
٠

خودروگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ماندنگاه، ماندگاه، زندگیگاه، زیستنگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

ماندنگاه چون واژه ی اقامت بیشتر برای یک نشیمن گذرا ( ماندن ) در جایی بکار می رود پس زیستگاه و یا زیستنگاه چندان به جای اقامتگاه درخور نیست لیک واژه ...

پیشنهاد
٠

خودروگاه

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارسرا، کارکده

تاریخ
١ روز پیش
پیشنهاد
٠

کارسرا از این واژه می توان به جای [محل کار] بهره گرفت.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

شاید و توانستن به جای امکان داشتن و ممکن بودن شاید=امکان دارد=ممکن بودن [در جمله ی خبری]: امکان داره دوستم هم بیاد= شاید دوستم هم بیاد . توانستن=امک ...

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

نشدنی است، کار نشدی است

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

میانپار، میان پار، واژه ا ی گزیده شده به جای سانترومر میانپار: بخشی از فام تن که رشته های دوک هنگام تقسیم یاخته ای به آن می چسبند.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

امکان دارد= شاید ممکن است= شاید ممکنه ( یا امکان داره ) منم بیام. شاید منم بیام.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

میانپار، میان پار

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

وامواژه، وام واژه

پیشنهاد
٠

"فروواژه" فروواژه به جای اصطلاح عامیانه واژه ای که تنها در زبان مردم کاربردی است نه در نوشتار و ادب، واژه ی تراز پایین.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

فروواژه، واژه ای پیشنهادی ست که می تواند به جای [اصطلاح عامیانه] به کار گرفته شود.

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

واژآمیخت

پیشنهاد
٠

زامه

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

زامه زایی

تاریخ
٢ روز پیش
پیشنهاد
٠

هله پوک= هلِ پوک، دانه ی هل تهی و پوک که نمادی از یک چیز بی ارزش یا کم ارزش است. زبانزدِ [دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] به چمِ: ای دوست، هتا یک چی ...

پیشنهاد
٠

[دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] این زبانزد را به کسی گویند که به ویژه پس از بازگشت از سفر، دوست یا خوشاوند خودش را فراموش کرده و با یک رهاورد یا سوغ ...