پیشنهادهای مهدی کشاورز (٢,٤٢٦)
پیوند خورده، پیوست شده
نشیمن، جاگیری، جایگیری خانه گزینی
سکنی کردن یا گزیدن یا یافتن= خانه گرفتن، جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن سکنی دادن= خانه دادن، نشاندن، نشیمن دادن
نشستن، نشیمن کردن، جاگیر شدن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن
جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای اسکان یافتن. جا دادن، نشاندن، نشیمن دادن به جای اسکان دادن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن به جای استقرار یافتن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن
جاگیر شدن، نشستن، نشیمن کردن= مستقر شدن، استقرار یافتن
گریزگاه
تاج مِهِل = کاخ تاج در نامواژه ی "تاج محل"، واژه ی محل که درست تر آن مهل است از واژه ی سانسکریت "مَهالَیَ महालय " به چم [ساختمان بزرگ، کاخ] است: مهال ...
در بسیاری از فتادها ( موردها ) که واژه ی محل یا مکان بکار رفته، به جای آن در پارسی می توان از یکی از پسوندهای جایگه بهره گرفت: محل تولد= زادگاه، زادب ...
پرورشگاه
گذرگاه
فروگاه، فروشدگاه، ایوارگاه
آشغالگاه
آرامگاه
تخمخانه
خورشگاه
جدایشگاه
واگرایی
آوردگاه
واژه ی دیدارگاه را می توان به جای [محل ملاقات] بکار گرفت.
دیدارگاه
آرامشگاه، خوابگاه
پرستشگاه
ماندگاه، پایگاه، ستاد
گردگاه، باشگاه
گردهمایی ها
خودروگاه
ماندنگاه، ماندگاه، زندگیگاه، زیستنگاه
ماندنگاه چون واژه ی اقامت بیشتر برای یک نشیمن گذرا ( ماندن ) در جایی بکار می رود پس زیستگاه و یا زیستنگاه چندان به جای اقامتگاه درخور نیست لیک واژه ...
خودروگاه
کارسرا، کارکده
کارسرا از این واژه می توان به جای [محل کار] بهره گرفت.
شاید و توانستن به جای امکان داشتن و ممکن بودن شاید=امکان دارد=ممکن بودن [در جمله ی خبری]: امکان داره دوستم هم بیاد= شاید دوستم هم بیاد . توانستن=امک ...
نشدنی است، کار نشدی است
میانپار، میان پار، واژه ا ی گزیده شده به جای سانترومر میانپار: بخشی از فام تن که رشته های دوک هنگام تقسیم یاخته ای به آن می چسبند.
امکان دارد= شاید ممکن است= شاید ممکنه ( یا امکان داره ) منم بیام. شاید منم بیام.
میانپار، میان پار
وامواژه، وام واژه
"فروواژه" فروواژه به جای اصطلاح عامیانه واژه ای که تنها در زبان مردم کاربردی است نه در نوشتار و ادب، واژه ی تراز پایین.
فروواژه، واژه ای پیشنهادی ست که می تواند به جای [اصطلاح عامیانه] به کار گرفته شود.
واژآمیخت
زامه
زامه زایی
هله پوک= هلِ پوک، دانه ی هل تهی و پوک که نمادی از یک چیز بی ارزش یا کم ارزش است. زبانزدِ [دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] به چمِ: ای دوست، هتا یک چی ...
[دوست مرا یاد کن به یه هله پوک] این زبانزد را به کسی گویند که به ویژه پس از بازگشت از سفر، دوست یا خوشاوند خودش را فراموش کرده و با یک رهاورد یا سوغ ...