پیشنهاد‌های مهدی کشاورز (٤,٢٢٠)

بازدید
٩,٠٦٣
تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٤

""ریژ"" این پارسیگرای کم سواد در پایین واژه ی پیشنهادی [ریژه] را بجای اتم پیش نهاده بودم کوتاه شده ریزژه به چم بسیار ریز؛ می توان بازهم کوتاه تر کرد ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

فَتاگرایی، فتا= آفتاب

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" فَتازیکُنشگاه" فتازیکنشگاه= فتوبیورآکتور= کشتگاههای گسترده برای جانداران فتاسازنده ( فتوسنتز کننده ) مانند جلبک ها. فتا - زی - کنش - گاه فتا= آف ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"فَتاساخت" فتا= پیشوندی نوین برگرفته از واژه ی آفتاب ( در برخی گویشها آفتاو ) و همچم با پیشوند لاتینی photo. پیشوند فتا همریشه با واژه های آفتاب، پ ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" فَتازیکُنشگاه" فتا - زی - کنش - گاه فتا= آفتاب، آفتاو، پیشوندی نوین به چم [نوری] برابر با پیشوند لاتینی [photo] زی= بن کنونی بنواژه زیستن کنشگاه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" فَتازیکُنشگاه" فتا - زی - کنش - گاه فتا= آفتاب، آفتاو، پیشوندی نوین به چم [نوری] برابر با پیشوند لاتینی [photo] زی= بن کنونی بنواژه زیستن کنشگاه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

" زیکُنشگاه" زی - کنش - گاه= کنشگاهِ زیستی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در زمینه ی ساختمان و خودرو: رنگ آمیزی، رنگکاری ( یا رنکاری ) برای نخ، پارچه و جامه: رنگرزی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در رنگ آمیزی ساختمان و خودرو نقاش: رنگآمیز، رنگرز، رنگکار ( رنگار ) رنگکار ساختمان، رنگار خودرو

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

رَزیدن= رنگ کردن، رنگرز= رنگکار ( به ویژه پارچه و جامه ) بدو داد جامه که ای رنگرز تو این را به رنگ رخ من برز. وطواط. هر نگاری که زر بود بدنش لاجو ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٢

اختربین

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

"درون ستیزی" ( ۱ ) درون ستیزی یا ستیزشِ ( تعارض ) درونی، نشان دهنده ی وضعیتی روانی است که در آن فرد بین دو یا چند نیروی ناسازگار در ذهن، در انگیزه ه ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

دریافت آرامش، آرامشیابی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

بیهوده کاری شلختگی، ولنگاری، سربه هوابازی، تنبل بازی

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در برخی فتادها می توان از این برابرنهادها به جای واژه ی حرفه ای بهره گرفت: پایه ای، ریشه ای، بنیادی، بنیادین نمونه: این بیماری نیازمند به یک درمان ر ...

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوسماس؛ سوسماس: سوسمارِ ماس، رودخانه ی ماس در هلند که سنگواره ی این خزنده نخستین بار در آنجا یافت شد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

سوسماسیان، سوسماس: سوسمار رودخانه ی ماس که نخستین بار سنگواره ی این خزنده در آنجا یافت شد.

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

شایِش= احتمال شاید= احتمال دارد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماهیاک گونه ای بیماری پوستی ست. ماهیاک یا ایکتیوز گونه ای ویژه و سختِ خشکی پوست است که با خشکی و خارش فراوان و پوسته پوسته شدن پوست به ویژه در دست ه ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماهیاک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماهیاک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوسماهی، ماهیخَز؛ سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز: خزنده ی ماهی شکل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سوسماهی، ماهیخَز؛ سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز: خزنده ی ماهی شکل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

ماهیخَزان، سوسماهیان، ماهیخز= خزنده ی ماهی شکل سوسماهی: سوسمار ماهی شکل ماهیخز، سوسماهی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

" آبخَز" آبخز= خزنده ی آبزی؛ راسته: آبخزوار، آبخزواران آبخزسان، آبخزسانان

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هواخز، چرمبال، پرده بال، خزنده بال، هواخز= خزنده ی هواگرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هواخزسان، هواخزگون، هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"هواخَزگون" ، "هواخزسان" هواخز= خزنده ی هواگرد،

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرمبال، چرم بال، هواخَز پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

چرمبال، چرم بال، پرده بال، در گونه های ریزچرمبال، میان چرمبال، کلان چرمبال، اَبَرچرمبال؛ هواخز: خزنده ی هواگرد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

هواخَز، هواخز: خزنده ی هواگرد پرده بال، چرمبال، خزنده بال؛ واژه ی اژدها می تواند به جای دایناسور بکارگیری شود.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

باریک= بُریده شده، نازک؛ واژه ی باریک برگرفته از بنواژه ی بُریدن است و در بنیاد باید به ریخت بُریک یا بوریک باشد ولی با چرخش آوایی و یا دگرش زبانی ک ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانش - پسوند [یک] پسوند یک ( ik ) پسوند زابساز ( صفتساز ) پهلوی است که در واژه هایی همچون نزدیک، تاریک، تاجیک، باریک ( بُریک=بریده شده ) بازمانده است.

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانشورانه، دانشوار

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

دانشورانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

واژه ی قورت به گمان فراوان ریشه در واژه ی [خورد] در پارسی دارد، قورت دادن= خوردن، خوراندن، خورد رفتن، خورد دادن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سُتوهیدن، سپر انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

سپر انداختن گواژه ( کنایه ) از تسلیم شدن : چند چو پروانه پر انداختن/پیش چراغی سپر انداختن نظامی چاره مغلوب نیست جز سپر انداختن چون نتواند که روی درکش ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

[بار] آنجایی که بیمار می گوید من تاکنون چند جلسه شیمی درمانی کرده ام، هرآینه درست این است که بگوید من تاکنون چندبار شیمی درمانی کرده ام.

پیشنهاد
٠

"فَردادنامه" فردادنامه به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

"فَردادنامه" به چم ( معنی ) حق ثبت یک نوآوری یا اختراع؛ فرداد= جدا، ممتاز، برتر، برتری داده شده

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٥

خیلی دقت بالایی هم نیاز نداره امین جان، سرمه را وام گرفته یه ماق هم چسبونده بهش شده سرمه ماق و سورماق یعنی کشیدن و مالیدن! این که دیگه کاری نداره آپو ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

فراروانشناختی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

ریشه گاه؛ گستره ی پیرامون ریشه، گرداگرد ریشه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روانسنجانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روانبُد

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

روانسنج

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کنشگر روانشناختی، کنشگر روانشناسیک، کُنای روانشناختی، کنای روانشناسیک، کنای روانیک، کنشگر روانیک

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

آزمون روانشناسی آزمون روانسنجی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

روانی، روانیک، روانشناسیک؛ روانی یا روانیک= وابسته به روان روانشناسیک= وابسته به روانشناسی، از روانشناسی [ایک پسوند صفتساز پهلوی - پارسی است مانند ...