اسم - صفحه 72
عمل سرودن، ( اسم مصدر از سرودن و سراییدن )، سرایندگی
پسر
فارسی سرایه
آواز دسته جمعی، کر، کُر، به ضم سین، آواز، ترانه
دختر
فارسی شفروه
نام یکی از خاندانهای مشهور اصفهان
پسر
فارسی شفقت
مهربانی، عطوفت
دختر
عربی شفیعا
منسوب به شفیع، شفاعت گر، ( شفیع، ا ( پسوند نسبت ) )، م شفیع، ( اَعلام ) نام نوعی خط فارسی ( شکسته ن ...
پسر
فارسی، عربی شقاقل
گیاهی پایا با برگهای معطر و ریشه های ضخیم و خوراکی
دختر
یونانی شقیق
نام یکی از سرداران علی ( ع )
پسر
عربی شگرف
نادر، کمیاب
پسر
فارسی شگفتی
تعجب، شگفت
دختر
فارسی شلر
لاله واژگون
دختر
کردی شلیخا
سریانی نام یکی از حواریون عیسی ( ع )
پسر
عبری شلیر
نام گلی زیبا، ( = شَلیل )، میوه ی خوشبو و گوارا و آبدار شبیه شفتالو و هلو، درخت این میوه، به فتح شی ...
دختر
کردی
گل شماخ
از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه سوریان و از دلاوران ایران در زمان کیخسرو پادشاه کیانی
پسر
فارسی شماس
خادم، عابد، طبقه و گروهی از روحانیون مسیحی، از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی مسیحی در زمان پاد ...
پسر
سریانی شماساس
از شخصیتهای شاهنامه، نام سالاری بزرگ و برگزیده در سپاه توران زمان افراسیاب پادشاه تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن شمس الشریعه
ترکیب دو اسم شمس و شریعه ( خورشید و شریعت )، به معنی آفتاب شریعت
دختر
عربی شمس الضحی
ترکیب دو اسم شمس و ضحی ( خورشید و چاشتگاه )، ( = شمس الضحا )، آفتاب صبح گاهی
پسر
عربی شمس المعالی
آفتاب بلندی ها، ( اَعلام ) شمس المعالی قابوس ابن وشمگیر: امیر [، قمری] سلسله ی زیاریان در شمال ایرا ...
پسر
عربی شمس الملوک
خورشید شاهان، نام یکی از پادشاهان ایلک خانی ترکستان
دختر
عربی شمس الهدی
ترکیب دو اسم شمس و هدی ( خورشید و هدایت کردن )، آفتاب هدایت، خورشید هدایت
دختر، پسر
عربی شمس ایران
شمس ( عربی ) ایران ( فارسی ) خورشید ایران
دختر
عربی، فارسی شمسیه
خورشید
دختر
عربی شمعون
شنونده، نام یکی از برادران یوسف ( ع )
پسر
عبری
مذهبی و قرآنی شمید
مدهوش از عشق، مدهوش از عشق و اندوه و اضطراب
دختر
فارسی شمیده
بوییدن، ( اسم مفعولِ شمیدن )، مشموم
دختر
فارسی شمیرا
سمیرا، الهه عشق، ( = سمیرا )، نام عمه شیرین در منظومه خسروشیرین
دختر
فارسی شمیران
از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی و جزو سپاه پیران ویسه در زمان افراسیاب تورانی
پسر
فارسی شمیس
نور، روشنایی و روشنایی معنوی، ( مأخوذ از سریانی )، ( مأخوذ از سُریانی ) به معنی نور، مصغر شمس
دختر
عربی شمیسه
آفتاب کوچک، مؤنث شمیس، مصغر شمس
دختر
عربی شمیل
باد شمال، نام روستایی در نزدیکی بندرعباس
پسر
عربی شمیم فاطمه
ترکیب دو اسم شمیم و فاطمه ( بوی خوش و رانده شده از آتش )، از نام های مرکب، شمیم و فاطمه، بوی خوش فا ...
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی شمینا
عطر آگین و خوشبو
دختر
فارسی، عربی شمینه
حاصلخیز، برکت یافته
پسر
آشوری شناز
لطیف و نازنین، شیناز، مرکب از شی ( شبنم ) +ناز
دختر
فارسی شناسا
آگاه، مطلع، شناسایی، آگاه و مطلع
دختر
فارسی شنایا
همه چیز دان
دختر
فارسی شنبلید
نام گلی است، از شخصیتهای شاهنامه، نام کوچکترین دختر برزین، یکی از همسران بهرام گور پادشاه ساسانی
دختر
فارسی شادیور
دارای حالت شادی و شادمانی، ( شادی، ور ( پسوند برای دارندگی ) )، خوشحال
پسر
فارسی شار
عنوان عمومی پادشاهان غرجستان ( ناحیه ای در عربستان کنونی )
پسر
عربی شارایل
خدای پادشاه
پسر
عربی، آشوری شارلا
آبشار
پسر
ترکی
طبیعت شارلوت
آزاد
دختر
لاتین شارمینا
خجسته، فرخنده، مرکب از شارمین ( سنسکریت ) + الف تانیث ( فارسی )
دختر
فارسی، سانسکریت شارن
نم نم باران
نامشخص
مازندرانی شارو
بازمانده یا پنهان
پسر
کردی
پرنده شاروسین
پادشاه مقدس
پسر
فارسی، آشوری شارون
دشت و صحرا
دختر
عبری
طبیعت شارونا
سرزمین پربار و حاصلخیز
پسر، دختر
فارسی، آشوری شارویه
شیرویه
پسر
فارسی شارک
سار ( پرنده )
دختر
فارسی شاریا
پادشاه آریایی
پسر
لاتین شازیه
کمیاب، نادر، بی نظیر
دختر
فارسی شاسپرم
ریحان
دختر
فارسی شاعی
شیعی
پسر
عربی شافی
شفا دهنده، نجات دهنده
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی شالیار
همدم شاه، شهریار، ( اعلام ) ( = پیر شهریار، پیر شالیار ) نام پیری در اورامان از مغان زردشتی موسوم ب ...
پسر
کردی شالیز
مزرعه ی برنج، پالیز
دختر
گیلکی
طبیعت شالیزار
برنجزار
دختر
گیلکی شالیزه
شالیز، مزرعه برنج، ( = شالیز )
دختر
گیلکی
طبیعت شامان
اندازه و پیمانه، ( اَعلام ) نام دهی در شهرستان دامغان، نام دهی در شهر دامغان
دختر
هندی شامل
حاوی، دارنده، کامل، فراگیرنده، نام یکی از رهبران مذهبی و سران عشایر قفقاز
پسر
عربی شامیرام
نامش بلند باد
دختر
فارسی، آشوری شان
شأن، مقام و مرتبه، درجه، ( = شأن )، ارزش، اعتبار، شکوه، جلال و عظمت، ( در قدیم ) کار مهم، رسم، قاعد ...
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی شانار
دختر زیبارو
دختر
ترکی شاناز
شاهزاده خانمی از آل بویه
دختر
گیلکی
تاریخی و کهن شانال
نامدار
پسر
ترکی شاندیز
شکوهمند و دارای عظمت و جلال، [شان ( عربی ) = شأن = شکوه، جلال و عظمت، دیز = دیس ( پسوند شباهت ) ]، ...
دختر، پسر
فارسی، عربی شانو
نمایش، خودنمایی، نشان دادن، تئاتر خیابانی
دختر
فارسی شانیا
کسی که در تصمیم و نظر خود پا برجاست، مصمم
پسر
هندی شانیسا
قیمتی و ارزشمند، ( شانی = مخفف شیانی به معنی زر و درم ده هفت، سا ( پسوند شباهت ) )، همانند زر و درم
دختر
فارسی شاه آذر
شاه آتش
دختر
فارسی شاه اسپرم
شاسپرم
دختر
فارسی شاه آفرید
آفریده شاه، نام دختر فیروز پسر یزدگرد پادشاه ساسانی
دختر
فارسی شاه بانگ
گیاهی با میوه زرد رنگ و معطر
دختر
فارسی شاه بانو
ملکه، شهبانو، نام دختر فخرالدوله دیلمی
دختر
فارسی شاه برزین
نام شخصی در وندیدا ( بخشی از اوستا )
پسر
فارسی شاه بهرام
نام بهرام گور پادشاه ساسانی و همچنین پادشاه کشمیر
پسر
فارسی شاه پر
شهپر
پسر
فارسی شاه پرند
نام نوه یزگرد پادشاه ساسانی
دختر
فارسی شاه پرک
شاپرک
دختر
فارسی شاه پسند
گیاهی کاشتنی و زینتی که گلهای رنگارنگ چتری دارد
دختر
فارسی شاه پونه
نام نوه یزدگرد پادشاه ساسانی
دختر
فارسی شاه جهان
مَلِک و سرور عالم، نام یکی از مهمترین قله های رشته کوه آلاداغ در شمال خراسان، نام چندتن از پادشاهان ...
دختر
فارسی شاه خاتون
بانوی پادشاه، نام دختر قدرخان، پادشاه ترکستان در دوره غزنوی
دختر
فارسی شاه دین
شاهِ دین
پسر
فارسی شاه سار
نام یکی از شاعران دربار سامانیان
پسر
فارسی شاه سرور
نام پسر شاه سرو پادشاه کشمیر
پسر
فارسی شاه صنم
شاه ( فارسی ) + صنم ( عربی )، شاه زیبارویان، نام همسر فتحعلی شاه قاجار
دختر
فارسی، ترکی شاه فر
شکوه شاهانه، شاه باشکوه
پسر
فارسی شاه فرید
شاه آفرید
دختر
فارسی شاه قلی
غلام شاه، شاه ( فارسی ) + قلی ( ترکی ) غلام شاه، نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه
پسر
ترکی، فارسی شاه محمد
شاه ( فارسی ) + محمد ( عربی ) نام نقاش معروف ایرانی در زمان صفویه
پسر
فارسی، عربی صدپر
گل سرخ
دختر
فارسی صدرالدین محمد
ترکیب دو اسم صدرالدین و محمد ( پیشوای دین و ستوده )، از نام های مرکب، م صدرالدین و محمّد، ( اَعلام ...
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی صدران
رؤسا و بزرگان، صدر ( عربی ) + ان ( فارسی ) رؤسا و بزرگان
پسر
فارسی، عربی صدوق
راستگو، صدیق، دوست، ( اَعلام ) نام شهرستانی در مرکز استان یزد
پسر
عربی صدیده
مهم
پسر
فارسی، آشوری صدیقا
نام آخرین تن از سلسله یهود
پسر
عبری صدیقه زهرا
ترکیب دو اسم صدیقه و زهرا ( بسیار راستگو و روشن تر )، از نام های مرکب، م صدیقه و زهرا
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی شایورد
هاله ی ماه، خرمن ماه، ( = شادورد )، پرده ای است در موسیقی، پرده ای است در موسیقی + نک شادورد، شادورد
دختر، پسر
فارسی