اسم - صفحه 42

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

آلان گوا

آلان قوا، زیبای وحشی


دختر

ترکی
الانا/elana/

روشنایی


دختر

یونانی
الاهه/elahe/

الهه


دختر

عربی
آلاوه/alave/

آتشدان، شعله آتش، جایی که در آن آتش روشن می کنند


دختر

فارسی
الای/elay/

ماه ایل، زیباروی ایل


دختر

ترکی
آلب/alb/

دلیر، پهلوان


پسر

ترکی
آلب ارسلان

شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی


پسر

ترکی
آلب تکین

مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه


پسر

ترکی
آلبا

سحر سپیده روشنی صبح


دختر

لاتین
البتگین/albatgin/

نام جد محمود پادشاه غزنوی


پسر

ترکی

تاریخی و کهن
آلبرت/albert/

مسئول، استوار


پسر

لاتین
آلپ/ālp/

شجاع، قهرمان، پهلوان، دلاور، ( فرانسوی ) ( اعلام ) رشته کوه اصلی و مرتفع در جنوب اروپای مرکزی به طو ...


پسر

ترکی

طبیعت
آلپ ارسلان

آلب ارسلان، شیر مرد، شیر شجاع، کنایه از مرد شجاع و نترس، نام یکی از پادشاهان مقتدر سلجوقی


پسر

ترکی
آلپار/alpar/

قهرمان


پسر

ترکی
آلپ تکین

آلب تکین، مرد دلیر، نام مؤسس سلسله غزنویان، نام یکی از امرای آل بویه


پسر

ترکی
آلپر/alpar/

دلیر، جسور


پسر

ترکی
آلپمان/alpman/

شخص جسور، شجاع، قهرمان


پسر

ترکی
آلتای/altay/

روح والایی که بر گستره زمین فرمان میراند


پسر

ترکی
التجا/eltejā/

پناه بردن، پناه جستن، پناه جوئی


دختر

عربی
آلتنای/āltenāy/

زر، طلای ناب، ماه طلایی


دختر

ترکی
آلتون/altun/

زر، طلا، آلتنای، طلای ناب


دختر

ترکی
آلتونتاش/alton tash/

زیبارو، مرکب از آلتون ( طلا ) + تاش ( پسوند شباهت )، نام حاجب سلطان محمود غزنوی که به فرمان وی حاکم ...


پسر

ترکی
التیام/eltiyām/

صلح و آشتی، به هم آوردن، سر به هم آوردن، پیوسته شدن، سازواری میان دو چیز


دختر

عربی
آلتین گلین/altin-galin/

عروس طلایی


دختر

ترکی
الچین/elchin/

ایلچین، برگزیده ایل، ال ( ترکی ) + چین ( فارسی )


پسر

ترکی، فارسی
ارباد/arbad/

نام یکی از سرداران داریوش سوم پادشاه هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
ارباس/arbas/

نام یکی از سپاهیان مادی اردشیر دوم پادشاه هخامنشی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
اربیل/arbil/

بسیار خوب، بسیار خوب ( نگارش کردی


پسر

کردی
آرپان/arpan/

آرین، منسوب به قوم آریایی، برای توضیحات بیشتر ایران را ببینید


پسر

فارسی
اصیل/asil/

صاحب نسب، شریف، نژاده، باگهر، والاتبار، دارنده ی نژاد گزیده، نجیب


پسر

عربی
اصیل الدین

دارای اصالت در دین، نام پسر خواجه نصیرالدین طوسی


پسر

عربی
اطرا/etrā/

بسیار ستودن، مدح و ستایش فراوان، مبالغه کردن در مدح کسی، درود گفتن زیاد و زیاده روی در ستایش کسی


دختر

عربی
اطلسی/atlasi/

منسوب به اطلس، از جنس اطلس، ( اطلس، ی ( پسوند نسبت ) )، م اطلس، ( در گیاهی ) گیاهی است زینتی از تیر ...


دختر

فارسی، یونانی
آطوسا/atosa/

آتوسا، نام دختر کورش کبیر، نام همسر داریوش هخامنشی، این نام در تورات به عنوان


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
اظهر/azhar/

آشکارترین، ظاهرترین


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
اعتبار/eetebār/

آبرو، ارزش، اطمینان و اعتماد دیگران درباره ی کسی، ارزش و اهمیت کسی در نزد دیگران، پندگرفتن، به اندی ...


پسر

عربی
اعتبارعلی

آن که ارزش و اعتبار از علی ( ع ) یافته است


پسر

عربی
اعتصام/eetesām/

متوسل گردیدن، پناهنده شدن، خویشتن را از گناه بازداشتن، معصوم بودن، معصومیت، بازماندن از گناه به لطف ...


پسر

عربی
اعجاز/ejaz/

معجزه


پسر

عربی
اعراف/aerāf/

جایی بین بهشت و دوزخ، ( در ادیان ) در اعتقاد برخی از مذاهب، برزخ، سوره ی هفتم از قرآن کریم دارای دو ...


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
اعلی/alā/

برتر، برگزیده، از نام های خداوند، نام سوره هشتاد و هفتم قرآن مجید، بالاتر، بلندتر، برگزیده از هر چی ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
آغابانو/agha banu/

بانوی بزرگ، آغا ( مغولی ) + بانو ( فارسی )


دختر

فارسی، مغولی
آغاجان/agha jan/

دریا دل، دارای عزت و حرمت زیاد


پسر

ترکی
آغار/aghar/

مرد سپید رخ، قهرمان سپیدروی


پسر

ترکی
آغامیر/aghamir/

رهبر محترم، امیر و یا رئیس بزرگ


پسر

ترکی
آغایار/aghayar/

بزرگ و شایسته حرمت


پسر

ترکی
اغریرث/aghriras/

صاحب گردونه پیش رونده، از شخصیتهای شاهنامه، پسر پشنگ و نبیره فریدون پادشاه پیشدادی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آغنده/'āqande/

آکنده، انباشته


پسر

فارسی
آغوش/aghosh/

بغل گرفتن


دختر

فارسی
آفت

بلا، بلیه، کنایه از زیبایی و عشوه گری


دختر

عربی
آفتاب دخت/aftab dokht/

دختر آفتاب، دختر خورشید، کنایه از زیبایی و خیره کنندگی


دختر

فارسی
افتخارالدین/eftekhar-od-din/

موجب افتخار دین


پسر

عربی
افخم/afkham/

ارجمند، بزرگ قدر، بزرگوار، گرانمایه


پسر

عربی
افراخته/afrākhte/

افراشته، بالابرده، برپا شده، کشیده، برکشیده


دختر

فارسی
افراز/afrāz/

افراشتن و افروختن، بلندی، فراز، بالا و فراز


دختر

فارسی
افراشته/afrāšte/

بلند ساخته، برداشته، بالابرده شده، افراخته


دختر

فارسی
افران/afrān/

خلق شدن


پسر

کردی
آفرت/afrat/

دختر


دختر

لری
افرند/afrand/

ابریشم، صورت کهنه ی پرند به معنی ابریشم، ن، ک، پرند


دختر

فارسی
آفرنگ/āfrang/

زیبایی، حشمت


دختر

فارسی
افروخته/afrukhte/

برافروخته، سرخ، روشن شده، درخشان شده


دختر

فارسی
افرود/afrod/

فرود، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سیاوش و جریره و برادر کیخسرو پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
افروزان/afruzān/

افروختن، افروزاندن، افروزانیدن


دختر

فارسی
افروشه/afruše/

نوعی حلوا، ( = آفروشه )


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
افروغ/afrogh/

تابش روشنی، شعاع آفتاب تابش ماه، نام یکی از شارحان اوستا که در اواخر عهد ساسانیان می زیسته است


دختر

فارسی
افری/afri/

آفرین، ( مخفف آفرین )، کلمه تحسین و آفرین


دختر

فارسی
آفریدون

فریدون، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر آبتین و فرانک، از پادشاهان پیشدادی ایران و به بند کشنده ضحاک م ...


پسر

فارسی
افریدون/afereydun/

فریدون، از شخصیتهای شاهنامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
آفرین دخت

مرکب از آفرین ( واژه تحسین ) + دخت ( دختر )، دختر تحسین برانگیز، دختری که تمام خوبی ها را دارد


دختر

فارسی
آفرین گل

مرکب از آفرین ( واژه تحسین ) + گل، گل تحسین برانگیز کنایه از دختر بسیار زیبا


دختر

فارسی
آفرین ماه/afarin mah/

ترکیب دو اسم آفرین و ماه ( ستایش و زیبارو )، مرکب از آفرین ( واژه تحسین ) + ماه ( قمر )، ماه تحسین ...


دختر

فارسی

کهکشانی
آفرین مهر/afarin mehr/

ترکیب دو اسم آفرین و مهر ( ستایش و محبت )، مرکب از آفرین ( واژه تحسین ) + مهر ( محبت یا خورشید )، ک ...


دختر

فارسی
آفرین ناز/afarin-naz/

دختری که بسیار ناز داردکنایه از دختر زیبا و طناز، مرکب از آفرین ( وازه تحسین ) + ناز ( کرشمه، غمزه )


دختر

فارسی
آفرین نوش/afarin-nush/

کسی که تحسین همه را بر می انگیزاند، شنونده آفرین


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
افرینا/afrinā/

آفرین، ( افرین = آفرین، ا ( پسوند اسم ساز ) )، منسوب به آفرین، آ آفرین، ( افرین = آفرین + ا ( پسوند ...


دختر

فارسی
آفسانه

افسانه، داستان، خیال، مشهور، کسی که بحدی زیبا ست که خیالی به نظر می آید


دختر

فارسی
افسر/afsar/

کلاه پادشاهی، تاج


دختر

فارسی
افسرخاتون/afsar khaton/

تاج بانو، سر آمد همه زنان، افسر ( فارسی ) + خاتون ( فارسی )


دختر

فارسی
افسردخت/afsar dokht/

سرآمد همه دختران، افسر ( تاج ) + دخت ( دختر ) سرآمد همه دختران


دختر

فارسی
آفشید/āfšid/

خورشید، روشنایی آفتاب، ( آف = مهر، خور، شمس، شید = نور، روشنایی، آفتاب )، نور و روشنایی خورشید، ( ب ...


دختر

فارسی
افشید

روشنایی خورشید


دختر

فارسی
افصح/afsah/

فصیح ترین، شیوا ترین، ( در قدیم ) زبان آورترین، فصیح تر


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
افضل الدین/afzaloddin/

برترین در دین، برتر در دین، ( اَعلام ) ) لقب ابراهیم ابن علی نجار متخلص به خاقانی شاعر معروف [قرنِ ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
آزالیا/azaliya/

گلی خوشبو، گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغو ...


دختر

لاتین، انگلیسی

گل
ازدر/azdar/

منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب


پسر

فارسی
آزر/azar/

نام پدر ابراهیم خلیل ( ع )، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است


پسر

عربی، عبری

مذهبی و قرآنی
آزران/azran/

منسوب به آزر، آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم، آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی ...


پسر

عبری

مذهبی و قرآنی
آزرم چهر/ā.-čehr/

دارای روی مهربان، ( آزرم، چهر = چهره )، دارای شرم و حیا، دارنده ی نژاد سالم، اندیشمند و محترم


دختر

فارسی
آزرم خاتون

آزرم + خاتون، بانوی با حیا


دختر

فارسی
آزرمان/āzarmān/

همیشه جوان، پیر ناشدنی و فرسوده نگشتنی


پسر

فارسی
آزرم دخت/ā.-doxt/

آزرمیدخت، دخترِ همیشه جوان، ( = آزرمیدخت )، دختر با حیا


دختر

فارسی
آزرمگان

با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه س ...


پسر

فارسی
آزرمیدخت/āzarmi doxt/

دخترِ پیر ناشدنی یا دخترِ همیشه جوان، [آزرمی ( اوستایی ) = پیر ناشدنی، دخت ( پهلوی ) = دختر]، به مع ...


دختر

پهلوی، اوستایی، فارسی
آزرمین/āzarmin/

با فضیلت و با تقوی، آزرمگین، با حیا و با شرم، مؤدب


دختر

فارسی
ازگل/Üzgül/

گل چهره


دختر

ترکی

گل
آزما/āz(e)mā/

آزماینده، امتحان کننده، بیازما، آزمایش کن


پسر

فارسی
آزمون/āz(e)mun/

امتحان، آزمایش، روش برای سنجش وجود، کیفیت یا اعتبار چیزی


پسر

فارسی
ازهر/azhar/

روشن، درخشان، ( در قدیم )، روشن تر، درخشان تر، ( اعلام ) ازهر [قرن هجری] سردار ایرانی و از درباریان ...


پسر

عربی
اژدر/azhdar/

مار افسانه ای بزرگ


پسر

فارسی
آژمان/azhman/

بی نهایت و بی زمان


پسر

کردی



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها