اسم - صفحه 74

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

شیدانه/šidāne/

درخت عناب، عناب


دختر

فارسی

طبیعت
شیدر/shidor/

آن که چهره ای زیبا و درخشان دارد، آن که چهره ای زیبا و درشان دارد


دختر

فارسی
شیدرنگ/sheidrang/

نام پهلوانی دانشمند و فاضل، برساخته فرقه آذرکیوان است


پسر

فارسی
شیدسا/shidsa/

همانند خورشید، مثل خورشید


دختر

فارسی
شیدسب/shidasb/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی

مذهبی و قرآنی، تاریخی و کهن
شیدفر/šid far/

دارای فر و شکوه درخشان، ( به مجاز ) نیک و بخت و خوش اقبال


دختر

فارسی
شیدور/šidvar/

رخشنده و درخشان، ( شید = خورشید، ور ( پسوند دارندگی )


پسر

فارسی
شیدوس/shidus/

دارنده دانش درخشان


پسر

فارسی
شیدوش/šidvaš/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری جنگاور در دربار فریدون پادشاه پیشدادی، ( شید = خورشید، وش ( پسوند ش ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شیذر/šizar/

یکی از نامهای خداست، ( = شیذیر )، یکی از نام های خدا، [ظاهراً مصحف و مخفف ( هوشیدر ) نخستین موعود ز ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
شیرات/shirat/

آواز، ترانه


دختر

فارسی، آشوری
شیراحمد

شیر ( فارسی ) + احمد ( عربی ) مرکب از شیر ( شجاع ) + احمد ( ستوده )


پسر

فارسی، عربی
شیراز/širāz/

نام شهرستانی در استان فارس، بقعه ی شاهچراغ، آرامگاه های سعدی و حافظ در آنجا و بسیاری از بناهای تاری ...


دختر

فارسی
شیرآزاد

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان رستم هرمزان سردار ساسانی


پسر

فارسی
شیران/shiran/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دلاوران ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شیراوژن/širo(w)žan/

بسیار شجاع و قدرتمند، ( در قدیم ) شیر افکن، شکار کننده و افکنده شیر


پسر

فارسی
شیراک/shirak/

نام پدر هرمزد، کنده کار کتیبه کعبه زرتشت


پسر

فارسی
شیرخون

از شخصیتهای شاهنامه، نام مرد زابلی و راهنمای بهمن پسر اسفندیار تورانی به شکارگاه رستم پهلوان شاهنامه


پسر

فارسی
شیرزن/shir-zan/

زن شجاع، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان افراسیاب تورانی و کیخسرو پادشاه کیانی


دختر

فارسی
شیرزیل

از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی در زمان خسرو پرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی
شیرعلی

شیر ( فارسی ) + علی ( عربی )، مرکب از شیر ( شجاع ) + علی ( بلندمرتبه )، نام طایفه ای از طوایف کهگیل ...


پسر

فارسی، عربی
شیرگل

مرکب از شیر ( شجاع ) + گل


دختر، پسر

فارسی
شیرلا/shirla/

آبشار


پسر

ترکی
شیرمحمد

شیر ( فارسی ) + محمد ( عربی ) مرکب از شیر ( شجاع ) + محمد ( ستوده )


پسر

فارسی، عربی
شیروار/šir vār/

مثل شیر، چون شیر، ( شیر، وار ( پسوند شباهت ) )، آنکه مانند شیر شجاع و دلیر باشد


پسر

فارسی
شیروی/širuy/

شیرویه، شجاع و دلیر، ( = شیرویه )


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
شیرین بانو

بانوی زیبا و دلنشین


دختر

فارسی
شیرین جهان

مرکب از شیرین ( مطبوع، دلنشین ) + جهان، نام دختر فتحعلی شاه قاجار


دختر

فارسی
شیرین زاد/š.-zād/

ویژگی آن که عزیز و گرامی است، ( به مجاز ) ویژگی آن که عزیز و گرامی است و تولدش دلپذیرش و دلنشین است


دختر

فارسی
شیرین گل

گل زیبا


دختر

فارسی
شیلانه/šilāne/

منسوب به شیلان، سور، غذا، ( شیلان، ه ( پسوند نسبت ) )


دختر

کردی
شیمازهرا/shima-zahra/

ترکیب دو اسم شیما و زهرا ( زن زیبای عرب و نیکو )


دختر

عربی
شیمه/šime/

طینت، سرشت، ( در قدیم ) عادت و طبیعت، خوی، خصلت


دختر

عربی
شیناب/shinab/

سعی و کوشش جد وجهد، شینا، شناوری


دختر

فارسی
شیناز/shinaz/

لطیف و نازنین، شناز، مرکب از شی ( شبنم ) + ناز


دختر

فارسی
شیوادخت/š.-dokht/

دختری که با فصاحت و شیوایی سخن می گوید، ( شیوا، دخت = دختر )، ویژگی دختری که با فصاحت و شیوایی سخن ...


دختر

فارسی
صائم/saem/

روزه گیر، روزه دار


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
صائن/saen/

محافظ، نگاه دارنده


پسر

عربی
صائن الدین

آن که حافظ و نگهدارنده دین است


پسر

عربی
صاباح/sabah/

ترکی از عربی صبح


دختر

ترکی
صاباح گل

صاباح ( ترکی ) + گل ( فارسی ) مرکب از صاباح ( صبح ) + گل


دختر

ترکی، فارسی
سبحان قلی

سبحان ( عربی ) + قلی ( ترکی ) بنده سبحان، بنده خداوند


پسر

عربی، ترکی
سبزارنگ

نام یکی از الحان باربد، سبزرنگ


دختر

فارسی
سبزبهار/sabz-bahar/

نام یکی از الحان قدیم ایرانی


دختر

فارسی

هنری
سبزپری/sabz-pari/

فصل بهار


دختر

فارسی
سبزه

گیاهی که به صورت خودرو در جایی سبز شده است، سبزه وار، چمن زار، گندمگون


دختر

فارسی
سبزه ٔ بهار

سبزه ای که در فصل بهار می روید، بهار سبز و خرم


دختر

فارسی
سبزه قبا

سبزه ( فارسی ) + قبا ( عربی ) پرنده ای به رنگ آبی لاجوردی و دم آبی مایل به سبز


دختر

فارسی، عربی
سبزک

مصغر سبز، پرنده ای سبز رنگ که مانند هدهد بر سرش تاجی دارد، معشوق، شیشه شراب


دختر

فارسی
سبزینه/sabzine/

سبزرنگ، گندمگون


دختر

فارسی
سبوح/sabbuh/

بسیار پاک، از نام های پروردگار


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
سبوحا/so(a)bbuhā/

پاک و منزه، [سبوح = پاک و منزه، ا ( پسوند نسبت ) ]، منسوب به سبوح


دختر

فارسی، عربی
سبکتکین/saboktakin/

سبک قدم، نیک قدم، سبکتگین، ( اَعلام ) نام پدر سلطان محمود غزنوی و مؤسس سلسله غزنویان


پسر

مغولی
سبکتین

نام مؤسس سلسله غزنویان و پدر سلطان محمد غزنوی


پسر

ترکی
سبیکه/sabike/

قطعه طلا و نقره گداخته شده


دختر

عربی
سپاروک/sapāruk/

کبوتر


دختر

فارسی
سپاسه/sepāse/

سپاس، حمد و ستایش، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به سپاس


دختر

فارسی
سپانو/sepano/

دانا و زیرک


پسر

کردی
سپاکو/sepako/

زن چوپانی که که کورش کبیر به او سپرده شده بود که او را بکشد، نام همسر چوپانی که کوروش را به او سپرد ...


دختر

فارسی
سپنتام/sepantām/

سپید و پاک، ( اَعلام ) جدّ هشتم زرتشت


پسر

اوستایی
سپنتامن/sepantaman/

نام سرداری ایرانی، مخفف سپیتامان، نام خانوادگی زرتشت


پسر

فارسی
سپند/sepand/

اسپند دانه سیاه و خوشبویی که برای دفع چشم زخم در آتش می ریزند، اسفند، اسپند، ( = اسفند


دختر، پسر

فارسی
سپندان

خردل


پسر

فارسی
سپنسار/sepansar/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از سرداران خسروپرویز پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
سپه ران/sepahrān/

سپهر، آسمان، فلک، حرکت دهنده ی سپاه، فرمانده سپاه


پسر

فارسی
سپهرار

کره آتش، برساخته فرقه آذرکیوان است


پسر

فارسی
سپهرام/sepahrām/

موجب آرام و قرار سپاه، آرامش لشکریان


پسر

فارسی
سپهرم/sepahram/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری تورانی در زمان کیکاووس، ( اَعلام ) نام یکی از پهلوانان توران است از ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
سپهرین/sepehrin/

آسمانی، فلکی


پسر

فارسی
سپهیار/sepah-yar/

یار سپاه و گروه


پسر

فارسی
سپیتام/sepitām/

نام هشتمین نیای زرتشت، سپنتام


پسر

فارسی
سپیتمان/sepitman/

فرد سفید روی


پسر

فارسی، پهلوی
سپیدار/sepidār/

درختی از خانواده بید با برگهای براق، ( در گیاهی ) نام چند نوع گیاه درختی از خانواده بید با برگ های ...


دختر

فارسی

طبیعت
سپیدخت/sepid dokht/

دختر سفید روی، دختر سفید چهره، ( سپید، دخت = دختر )، ( به مجاز ) زیباروی


دختر

فارسی
سپیدرو/sepid ru/

سفیدرو، زیبارو


دختر

فارسی
سپیده گل

گل سپید


دختر

فارسی
ستا/setā/

اوستا کتاب مقدس زرتشتیان، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایران ) از الحان قدیم ایرانی، نوعی ساز قدیمی شبیه ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن، هنری
ستاتیرا/setātirā/

استاتیرا، همسر اردشیر دوم پادشاه هخامنشی، ( اَعلام ) دختر داریوش سوم، زن اسکندر، زن اردشیر، مادر ار ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
ستاک/setak/

شاخه تازه رسته و نازک


دختر

فارسی
ستایان/setayan/

ستایش کننده


پسر

فارسی
ستایش زهرا/s.- zahrā/

ترکیب دو اسم ستایش و زهرا ( ستودن و روشن تر )، از نام های مرکب، ستایش و زهرا


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
سترگ/se(o)torg/

بزرگ، عظیم، با اهمیت، مهم ( شخص )، بزرگوار، ( به مجاز ) بی آزرم و شرم


پسر

پهلوی، هندی
ستین/setin/

عزیز


دختر

لری
ستین دا/setin da/

پناه مادر، عزیز مادر


دختر

لری
سحبان/sāhbān/

شمشیر کش، کسی که با تبختر راه می رود و با کبر و غرور راه می رود، کسی که چیزی یا شخصی را روی زمین می ...


پسر

عربی
سحرنوش/sahar nosh/

دوستدار سحر و روشنایی، صبوحی کننده، سحر ( عربی ) + نوش ( فارسی )


دختر

فارسی، عربی
سحورا/sahora/

غذایی که هنگام سحر میخورند


دختر

عربی
سخا/sakhā/

سخاوت، ( = سخاوت )


پسر

عربی
سخن/sokhan/

کلام، گفتار، ( به مجاز ) دانش ادبیات، ادب، ( در قدیم ) شعر، نظم


دختر

فارسی
سخنور/sokhanvar/

صاحب سخن، ادیب، سخن ران، ناطق، خطیب، ( به مجاز ) شاعر، نویسنده


پسر

فارسی
سدا/seda/

نام قهرمان یکی از داستانهای ارمنی


دختر

ارمنی
سدانت/sadānat/

پرده داری و دربانی و خدمت کعبه


پسر

عربی
سدرا/sadra/

نام درختی در آسمان هفتم بهشت


پسر

فارسی
طلب علی

خواسته شده از ( علی )


پسر

عربی
طمغاج

از پادشاهان ترک ماوراءالنهر مهروف به افراسیاب


پسر

ترکی
طهماسپ/tahmasp/

دارنده اسب نیرومند، از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه پیشدادی ایران، پدر


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
طهمان/tahmān/

نام یکی از نزدیکان پیامبر اسلام ( ص )، ( اَعلام ) نام یکی از نزدیکان پیامبر اسلام ( ص ) که ابن حیان ...


پسر

عربی
طهور/tahur/

آنچه آلودگی را پاک کند، پاک کننده


پسر

عربی
طهورافاطمه/t.-fāteme/

ترکیب دو اسم طهورا و فاطمه ( دختر پاک و رانده شده از آتش )، از نام های مرکب، طهورا و فاطمه


دختر

عربی

مذهبی و قرآنی
طورگ/tovorg/

از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی، نام دلاوری تورانی از فرماندهان ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن



انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها

اسم