اسم - صفحه 72
باران
دختر
عربی
طبیعت ریو
ریونیز، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی، و داماد طوس سپهسالار ای ...
پسر
فارسی ریونیز
نام پسرکیکاووس و داماد طوس، ریو، از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری ایرانی در زمان کیخسرو پادشاه کیانی ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن ریکا
محبوب، معشوق
دختر
فارسی ریکان
نام روستایی در نزدیکی جهرم
دختر، پسر
فارسی زئوس
آسمان، در دین یونان، خدای خدایان و نام پدر آپولون، آرتمیس، و آتنه
دختر، پسر
یونانی زائان
نام سر سلسله زادنیان یکی از قبایل معروف قزوین
پسر
فارسی زائر، زایر
عربی زیارت کننده
پسر
عربی زائره
مونث زائر، زیارت کننده، ( مؤنث زائر یا زایر )
دختر
عربی زاب
زو، از شخصیتهای شاهنامه، نام فرزند طهماسب و از نسل فریدون پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن زاد
فرزند، پسر، نام یکی از فرمانداران در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی، به صورت پسوند و پیشوند همراه با ...
پسر
فارسی زاد مهر
نام یکی از نوازندگان ایرانی، ( زاد = آزاد، مهر )، ( اَعلام ) یکی از خنیاگران، سرایندگان و نوازندگان ...
پسر
فارسی زادان
منسوب به آزاد، آزاد و آزاده، ( زاد = آزاد، ان ( پسوند نسبت ) )، ( اَعلام ) سرسلسله ی زادنیان در عصر ...
پسر
فارسی زادان فر
یکی از القاب خسروپرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی زادان فرخ
نام رئیس نگهبانان در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی
پسر
فارسی زادبه
آزادبه
پسر
فارسی زادسرو
آزادسرو
پسر
فارسی زادشم
از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه تورانی در زمان منوچهر پادشاه پیشدادی ایران وجد افرسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن زادفرخ
فرخ زاد، از شخصیتهای شاهنامه، ( اَعلام ) نام یکی از ایرانیان اصیل ( باستان ) است و نیز نام میرآخورِ ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن زادمن
آزادمنش
پسر
فارسی زادک
نام روستایی در نزدیکی قوچان
دختر، پسر
فارسی زارا
درخشان، شکوفا
دختر
لاتین زارمیک
همخون، فامیل
پسر
ارمنی زافر
نام یکی از اصحاب امام جعفر صادق ( ع )، ( اَعلام ) نام یکی از اصحاب امام جعفر صادق ( ع ) و چند تن از ...
پسر
عربی زامیاد
رامیاد، نام روز بیست و هشتم از هر ماه شمسی در قدیم، به معنی زمین، ( اَعلام ) ( در آیین زرتشتی ) فرش ...
پسر
فارسی زامیر
آواز
دختر
عربی زانا
دانا، باهوش، کسی که در مورد همه چیز آگاهی دارد، دانشمند
پسر
کردی زانوس
نام یکی از دو شعبه بزرگ رود چالوس
دختر، پسر
فارسی زانکو
دانش طلب
پسر
کردی زانیار
دانا، دانشمند، یار دانا و دانشمند
پسر
کردی زانیس
دانا
پسر
کردی زاهر
درخشان، روشن، تابان، ( به مجاز ) دارای تشخیص، ممتاز، عربی درخشان
پسر
عربی زاوا
داماد
پسر
کردی زاور
دلیری و یارایی، جرئت، ظاهراً از برخاسته های فرقه آذر کیوان است و معنای متعددی برای آن آورده اند از ...
پسر
فارسی، کردی زاون
یاری دهنده
پسر
ارمنی زاویش
نام نیای مادری زرتشت
پسر
فارسی
تاریخی و کهن زر بار
زربخش، آن که زر بارد، آن که زر از دستش بارد و زر بخشد
دختر
فارسی زراتشت
زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی زراختر
ستاره ی طلایی، ستاره ی زرین
دختر
فارسی زراره
نام یکی از اصحاب امام جعفر صادق ( ع )، ( اَعلام ) نام چند تن از صحابیان است و نیز نام یکی از اصحاب ...
پسر
عربی زرآسا
مثل طلا، مانند زر، ( زر، آسا ( پسوند شباهت ) )، به معنی مثل طلا، زرین
دختر
فارسی زراسپ
( در اعلام ) نام پسر طوس بن نوذر است و او داماد کیکاووس بوده، از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری ایران ...
پسر
فارسی زراوه
نام پهلوانی ایرانی
پسر
فارسی زربان
از نام های حضرت ابراهیم خلیل ( ع )، ا، مصحف زرمان، ن، ک، زروان
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی زربانو
بانویی که چون زر می درخشد، نام دختر رستم پهلوان شاهنامه
دختر
فارسی
تاریخی و کهن زربین
سرو کوهی
دختر
فارسی زرپری
آن که چون زر و پری درخشنده و زیباست
دختر
فارسی زرتا
همتای زر، درخشان و زیبا چون طلا
دختر
فارسی زرتاج
زرین تاج، زر ( فارسی ) + تاج ( فارسی ) زرین تاج
دختر
فارسی زرحیا
آن که خداوند باعث وجود او شد
پسر
عبری زرخاتون
طلا بانو، زر ( طلا ) + خاتون ( بانو )
دختر
فارسی
تاریخی و کهن زرداده
نام پهلوانی ایرانی و عموزاده گرشاسپ پهلوان نامدار
پسر
فارسی
تاریخی و کهن زرداشت
زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی زردخت
زری دخت، ( = زری دخت )، مرکب از زر ( طلا ) + دخت ( دختر )
دختر
فارسی زردهشت
زرتشت، دارنده شتر زرد، نام پیامبر ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی
پسر
فارسی زردیس
مثل طلا و زر، ( زر، دیس ( پسوند شباهت، ( به مجاز ) گران قیمت و پر بها، ( زر + دیس ( پسوند شباهت ) ) ...
دختر
فارسی زرسا
مانند زر
دختر
فارسی زرشام
نام دختری از خاندان جمشید پادشاه کیانی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن زرفام
به رنگ زر، طلایی، ( زر، فام ( پسوند ) )
دختر
فارسی زرقا
برنگ آسمان
دختر
عربی زرگل
زرین گل
دختر
فارسی
گل زرگیسو
گیسو طلایی، مو طلایی
دختر
فارسی زرمان
مانند زر، بسیار زیبا، ( در اعلام ) یکی از نام های حضرت ابراهیم خلیل ( ع ) است
دختر
فارسی
مذهبی و قرآنی زرماه
ماه طلایی
دختر
فارسی زرمهر
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر سوفر، ( اَعلام ) ) نام سوخرای ( سوفرای )، وی از تخمه ی ( نژاد ) کارن ( ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن عترت
خویشاوندان، نزدیکان
دختر
عربی عجب نوش
عجب ( عربی ) + نوش ( فارسی ) نام زنی در منظومه خسروشیرین
دختر
عربی، فارسی عدل
دادگری، داد
پسر
عربی عدن
بهشت زمینی، جاویدان، ( در قدیم ) ( در ادیان ) جاویدان [بهشت]
دختر، پسر
عربی، عبری
مذهبی و قرآنی عدیل
بی همتا
پسر
عربی عرش
تخت، کرسی، ( در ادیان ) نامی که در روایات دینیِ آسمانی ورای همه ی آسمانها، جسم محیط به همه ی عالم، ...
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی عرفه
روز نهم از ماه ذی الحجه و روز قبل از عید قربان
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی عروج
بالا رفتن، پیشرفت کردن، ترقی
پسر
عربی عروشا
دختر بهشتی
دختر
عربی عزالنسا
آن که موجب سربلندی زنان است
دختر
عربی عزت الزمان
آن که موجب بزرگی و سربلندی زمان خود است
دختر
عربی عزت السادات
آن که باعث عزت و سربلندی سیدها است
دختر
عربی عزت الملوک
آن که باعث سربلندی و عزت پادشاهان است
دختر
عربی عزت بانو
عزت ( عربی ) + بانو ( فارسی ) بانوی گرامی و ارجمند
دختر
عربی، فارسی عزت زمان
عزت ( عربی ) + زمان ( فارسی )، عزت الزمان
دختر
عربی، فارسی عزت ملک
باعث عزت و سربلندی پادشاه، از زنان معروف اواخر دوره ایلخانیان
دختر
عربی عزت نسا
زنان گرامی و ارجمند، نام دختر فتحعلی شاه قاجار
دختر
عربی عزرا
امداد و یاری، نام کاهن و رهبر عبرانیان در زمان اردشیر پادشاه هخامنشی
پسر
عبری عزیر
نامی که اعراب مسلمان به عزرا می دهند، عزرا
دختر
عربی عزیزالدین
گرامی در دین
پسر
عربی عشا
آغاز تاریکی بعد از غروب آفتاب، ( در قدیم ) زمانِ میان غروب آفتاب و طلوع فجر، شبانگاه، شامگاه
دختر
عربی عشرت الملوک
سبب خوشی پادشاهان
دختر
عربی عشق
علاقه شدید قلبی
دختر
فارسی عشیر
معاشر، خویش نزدیک، معاشِر
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی عصمت الزمان
ترکیب دو اسم عصمت و زمان ( معصوم و هنگام )، بی گناه و پاک در دوران و زمان، آن که در دوران خود مبرا ...
دختر
عربی عصمت الملوک
عصمت پادشاهان
دختر
عربی عضد
بازو، یار و یاور
پسر
عربی عضدالدین
یارو یاور دین
پسر
عربی عضدالملک
یار و یاور سلطتنت یا مملکت، نام یکی از رجال اواخر دوره قاجاریه
پسر
عربی عطاالله
داده و عطای خداوند
پسر
عربی عطاحسین
ترکیب دو اسم عطا و حسین ( بخشش و نیکو )، از نام های مرکب، ( عطا و حسین
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی عطارد
نام نزدیکترین سیاره به خورشید در منظومه شمسی، نام نزدیکترین سیاره به خورشید در منظومه شمسی که نماد ...
پسر
عربی
کهکشانی عطرآگین
دارای بوی خوش، معطر، خوشبو، ( به مجاز ) دلپذیر و خوش
دختر
فارسی، عربی عطرسای
معطر و خوشبو کننده، عطر ( عربی ) + سا ( فارسی )
دختر
فارسی، عربی عطریا
عطریه، خوشبو، ( = عطریه )
دختر
عربی