اسم - صفحه 40
لعلگون، سرخ رنگ، آب آتش گون که در مینا ریزند، کنایه از شراب است
دختر
فارسی آذرنگ
روشن و نورانی، آتش، آتش رنگ، نورانی، تابناک، آذرگون، روشن
دختر، پسر
فارسی آذرهمایون
ترکیب دو اسم آذر و همایون ( آتش و خجسته )، نام زنی از نسل سام و نریمان که در آتشکده سفاهان خدمت می ...
دختر
فارسی آذروان
آذربان، آتش بان، نگهبان آتشکده
پسر
فارسی آذرک
آذرِ محبوب و دوست داشتنی، مصغر آذر، ( اَعلام ) نام دختر یزدگرد سوم ساسانی، [حرف «ک» در آذرک می توان ...
دختر
فارسی آذرکار
آتشکار
پسر
فارسی آذرکیش
آتش پرست، دارای دین زرتشتی
پسر
فارسی آذریاس
زیبا رو و معطر، یاس آتشین، یاس به رنگ آتش، صمغ سداب کوهی
دختر
فارسی آذرین
آتشین، گرم و سوزان، منسوب به آذر، ( در گیاهی ) نوعی گل بابونه که نام عامیانه آن بابونه ی گاوچشم است ...
دختر، پسر
فارسی
تاریخی و کهن، گل آذریون
گل همیشه بهار، به رنگ آتش، معرب آذرگون، گل آفتابگردان
دختر
فارسی
گل آذین فر
پسر باشکوه و آراسته
پسر
فارسی آذین گل
زینت گل، زیورگل، کنایه از زیبایی بسیار زیاد
دختر
فارسی
گل آراج
آراد، نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم
پسر
فارسی اراد
آراد، نام روز بیست و پنجم از هر ماه شمسی در ایران قدیم که در این روز نو پوشیدن را مبارک و سفر را شو ...
پسر
فارسی آرادخت
دختر آراینده، ( آرا، دخت = دختر ) دختر آراینده و مشاطه گر، دختر آرایشگر
دختر
فارسی آرارات
نام کوهی در آذربایجان که بنا به روایتی کشتی نوح بر روی آن قرار گرفت
پسر
ارمنی آرازش
صدقه انفاق در راه خدا
پسر
فارسی آراسب
نام یکی از سرداران کوروش، همان آراسپ، ( اَعلام ) نام یکی از سرداران کوروش از ماد که از کودکی دوست و ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن اراسب
از بزرگان ماد، ( اراسپ، معتمد خاص کوروش
پسر
فارسی آراسپ
آراسب، نام یکی از سرداران کوروش، ( = آراسب )
پسر
فارسی اراسپ
دارنده ی اسب تندرو
پسر
فارسی آراستی
بنا به روایات نام عموی زرتشت
دختر، پسر
فارسی آراشید
پسته زمینی یا پسته شام
دختر، پسر
فرانسوی آراگل
زیبا کننده گلها، آراینده گلها
دختر
فارسی
گل آتشفام
به رنگ آتش، دختران سرخ روی
دختر
فارسی آتشبان
محافظ آتش، نگهبان آتشکده های زردشتی
پسر
فارسی آتشدخت
کنایه از دختر با شور و حرارت، دختر آتش یا دختری که چون آتش است
دختر
فارسی آتشرخ
دارای چهره ای چون آتش، بر افروخته
دختر، پسر
فارسی آتشگون
ارغوانی، دختران سرخ روی، به رنگ آتش
دختر
فارسی آتشه
برق، آذرخش
دختر
فارسی، عربی آتشک
نام یکی از شخصیتهای داستان سمک عیار، کرم شب تاب
دختر
فارسی
تاریخی و کهن آتشکار
کسی که با آتش سر و کار داشته باشد، خشمگین و شتابزده
پسر
فارسی آتشی
فروزان، گیرا، نام نوعی گل، همچنین نورانی، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
دختر
فارسی
گل آتشیزه
کرم شب تاب
دختر
فارسی آتشین
نورانی، فروزان، گیرا، مؤثر، به رنگ آتش، سرخ
دختر
فارسی آتلاز
اطلس، حریر، پارچه نرم و لطیف
دختر
ترکی آتلان
نام آور و تند
پسر
ترکی آتلی
سواره، صاحب اسب، اسب سوار
پسر
ترکی آتمش
عدد شصت که از اعداد مقدس است همچنین پرتاب کردنی
پسر
ترکی آتنایا
آتنا، مظهر اندیشه و هنر و دانش، نام الهه یونانی، دختر زئوس خدای خدایان
دختر
یونانی آتنه
خدای اندیشه، هنر، دانش، و صنعت، آتنا، در اساطیر یونان
دختر
فرانسوی آتهینا
باهوش و خردمند
دختر
یونانی آتورپات
آذرپناه یا کسی که آتش نگهدار اوست، صورت دیگر آذرباد
پسر
پهلوی، اوستایی آتورینا
متحول کننده، تغییر دهنده، مشتق از واژه آشور که با گذشت زمان ش به ت تبدیل شده است
دختر
فارسی، آشوری آتوشه
درخشان، تابان
دختر
فارسی آتون
جسور، دلیر و قهرمان
پسر
ترکی آتیتی
مهمان
پسر
سانسکریت آتیال
یال اسب، از اسامی مرسوم بین قبایل ترکمان
پسر
ترکی آتیجی
تیر انداز ماهر
پسر
ترکی آتیس
نام خدای حاصلخیزی فریگیان
دختر
فارسی آتیسا
آینده نگر
دختر
فارسی آتیق
جسور و دلیر، مشهور، نیرومند
پسر
ترکی آتینا
دسته گل نیلوفر، گلستان نیلوفر
دختر
اوستایی آزا
آزار دهنده آسیب رساننده، نام پادشاه مانایی
پسر
کردی آزات
آزاد
پسر
فارسی آزادچهر
دارای چهره آزادگان، ( آزاد، چهر = اصل، نژاد )، آزاد چهره، دارنده ی نژاد و گوهر آزاد، دارای چهره ی آ ...
دختر، پسر
پهلوی، فارسی آزادبه
انسان سالم و آزاد، آزاد ( رها ) + به ( سالم و خوب )، به معنای انسان سالم و آزاد، نام یکی از سرداران ...
پسر
فارسی آزاددخت
دختر آزاده و نجیب و اصیل، ( آزاد، دخت = دختر )، دختر شاد و سرافراز، ( آزاد + دخت = دختر )، دختر آزا ...
دختر
فارسی آزادسرو
همچون سرو زیبا و بی تعلق، بزرگوار و متواضع، از شخصیتهای شاهنامه، نام مردی دانا و پرهیزکار در زمان ا ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آزادفروز
رهایی بخش، آنکه آزادی می آورد، باعث آزادی، نام مردی در زمان انوشیروان پادشاه ساسانی
پسر
فارسی آزادمهر
دوستدار آزادی، محبت، مهر و دوستی همراه با رهایی و وارستگی، ( اَعلام ) ) نامی برای مردان در داستانها ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آزاده خوی
دارای خلق وخوی آزاد، بی تکلف، ساده، از شخصیتهای شاهنامه، نام دختر سرو پادشاه یمن و همسر تور پسر فری ...
دختر
فارسی ازال
گاو آهن
پسر
مازندرانی آزاله
گلی خوشبو، گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغو ...
دختر
فرانسوی
گل آزالیا
گلی خوشبو، گلی خوشبو که معمولاً به شکل قیف یا زنگوله است و به رنگهای سفید، صورتی، زرد، قرمز، و ارغو ...
دختر
لاتین، انگلیسی
گل ازدر
منسوب به پاک، طاهر و پاکیزه، تمیز و مرتب
پسر
فارسی آزر
نام پدر ابراهیم خلیل ( ع )، اسبی که ران دو پای عقبش مشکی و دستهایش به رنگ دیگر است
پسر
عربی، عبری
مذهبی و قرآنی آزران
منسوب به آزر، آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم، آزر نام پدر یا عموی حضرت ابراهیم و همچنین نام نژادی ...
پسر
عبری
مذهبی و قرآنی آزرم چهر
دارای روی مهربان، ( آزرم، چهر = چهره )، دارای شرم و حیا، دارنده ی نژاد سالم، اندیشمند و محترم
دختر
فارسی آزرم خاتون
آزرم + خاتون، بانوی با حیا
دختر
فارسی آزرمان
همیشه جوان، پیر ناشدنی و فرسوده نگشتنی
پسر
فارسی آزرم دخت
آزرمیدخت، دخترِ همیشه جوان، ( = آزرمیدخت )، دختر با حیا
دختر
فارسی آزرمگان
با حیا، مودب، سربه زیر، از شخصیتهای شاهنامه، نام پدر فرخزاد سردار ایرانی در زمان خسروپرویز پادشاه س ...
پسر
فارسی آزرمیدخت
دخترِ پیر ناشدنی یا دخترِ همیشه جوان، [آزرمی ( اوستایی ) = پیر ناشدنی، دخت ( پهلوی ) = دختر]، به مع ...
دختر
پهلوی، اوستایی، فارسی آزرمین
با فضیلت و با تقوی، آزرمگین، با حیا و با شرم، مؤدب
دختر
فارسی ازگل
گل چهره
دختر
ترکی
گل آزما
آزماینده، امتحان کننده، بیازما، آزمایش کن
پسر
فارسی آزمون
امتحان، آزمایش، روش برای سنجش وجود، کیفیت یا اعتبار چیزی
پسر
فارسی ازهر
روشن، درخشان، ( در قدیم )، روشن تر، درخشان تر، ( اعلام ) ازهر [قرن هجری] سردار ایرانی و از درباریان ...
پسر
عربی اژدر
مار افسانه ای بزرگ
پسر
فارسی آژمان
بی نهایت و بی زمان
پسر
کردی آژند
کلافه نخ، گل و لای ته حوض و جوی، ( در قدیم ) ( در ساختمان ) ملاط، پیوند دهنده، چسباننده، در اصطلاح ...
پسر
فارسی آژنگ
چین و شکنی که بر پوست بدن و بخصوص پیشانی می افتد، خشم، موج کوتاهی که روی سطح آب ایجاد می شود
پسر
فارسی آژوان
نام کوهی در منطقه قلع واقع در کرمانشاه
پسر
کردی آژیار
رهایی
پسر
فارسی آساد
شیرها و شیران، ( اَعلام ) پسر مهر گشسب، پدر فرخ داد پارسی، ( در عربی ) آساد جمع اَسَد است به معنی ش ...
پسر
عربی آسادخت
دختر زیبا، دختر آرام، دختر با وقار، ( آسا، دخت = دختر )، زیور و زینت، دختر با هیبت و صلابت، ( آسا + ...
دختر
فارسی آسال
اصیل، دارای اصالت
پسر
ترکی آسام
سام، داستان خوشایند، حدیث خوش، ( اعلام ) ایالتی در مرز شمال شرقی هند که تقریباً به طور کامل به وسیل ...
پسر
لری آساهیر
آرامش بخش
دختر
لری، فارسی اریار
یار جوانمرد
پسر
ترکی آریاراد
آریایی جوانمرد آریایی شجاع آریایی دانا، آریایی شجاع و دلیر، آریایی جوانمرد و بخشنده، آریا+راد ( جوا ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آریارمن
رامشگر آریایی، شادی آور از نژاد آریایی
پسر
فارسی آریاس
آریایی بزرگ
پسر
فارسی آریاسب
دارنده اسب ایرانی، نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
پسر
فارسی اریاسب
نام یکی از سرداران کوروش پادشاه هخامنشی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آریاسپ
دارنده ی اسب، ( اَعلام ) ) نام یکی از سرداران کوروش، ) نام یکی از پسران اردشیر [داریوش که بزرگتر از ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن آریافر
دارای فر و شکوه آریایی
پسر
فارسی آریاگیو
سخنور آریایی، به فتح گ، سکون ی، سکون و، آریا + گیو ( سخنور )، نام یکی از سرداران ایرانی در روزگار ب ...
پسر
فارسی اریامن
آرامش دهنده، خوشبختی دهنده، نام دریا سالار شجاع و رشید خشایارشاه پادشاه هخامنشی در جنگ سالامین
پسر
فارسی