اسم - صفحه 75

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

قاهره/ghahere/

مؤنث قاهر، نام پایتخت مصر


دختر

عربی
قبیله

توانایی، توان، سلطه و نفوذ


پسر

عربی
قدم خیر/ghadam-kheyr/

خوش قدم، نیک قدم، آن که دارای قدم مبارک است


دختر

عربی
قدیر محمد/q.-mohammad/

ترکیب دو اسم قدیر و محمد ( توانا و ستوده )، از نام های مرکب، قدیر و محمّد


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
قدیس/ghedis/

مؤمن، پرهیزکار و پاکدامن


پسر

عربی
قدیسه/qeddise/

زن پاک، منزه، مؤمن پرهیزگار و متقی، ( مؤنث قِدیس )، ( در ادیان ) زنی که از بزرگان دین مسیح باشد، در ...


دختر

عربی
قدیم/qadim/

دیرینه، کهن، قدیمی، زمان گذشته، ( در حالت قیدی ) در زمان گذشته، سابقاً، ( در قدیم ) سابق، پیشین، از ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
قراتکین/gharatkin/

نام یکی از امیران سامانی، غلام سیاه


پسر

ترکی

تاریخی و کهن
قربان/ghorban/

قربانی، فدایی، نزدیک شدن، چیزی که بوسیله آن به خدا تقرب یابند


پسر

عربی
قربانعلی/ghorban-ali/

ترکیب دو اسم قربان و علی ( صدقه در راه خدا و شریف )


پسر

عربی
قرنفل/gharanfol/

نام یک گل زینتی، معرب از یونانی، گلی زینتی معمولاً به رنگ قرمز یا صورتی


دختر

یونانی

گل
قرة العین/qorratoleeyn/

آن که موجب روشنایی چشم است، نور دیده، ( به مجاز ) فرزند عزیز، ( اَعلام ) زرین تاج دختر محمّدصالح قز ...


دختر

عربی

تاریخی و کهن
قسم/ghasam/

سوگند


دختر

فارسی
قشنگ/ghashang/

زیبا، خوشگل


دختر

فارسی
قشنگ گل

گل زیبا، دختری که چهره اش مثل گل زیبا و لطیف است


دختر

فارسی
قصه/qesse/

داستان، حکایت، سرگذشت یا ماجرایی واقعی یا خیالی که معمولاً به صورت کوتاه نقل می شود، ( در قدیم ) بی ...


دختر

عربی
قصیده/qaside/

نام یکی از قالب های شعر فارسی و عربی، ( در ادبیات ) یکی از قالب های شعر فارسی و عربی، معمولاً دارای ...


دختر

عربی
قطره/ghatre/

مقدار کمی از مایع که از جایی بچکد، چکه


دختر

عربی

طبیعت
قلندر

هر یک از افراد قلندریه، فرقه ای از صوفی که به دنیا بی توجه و نسبت به آداب و رسوم بی قید بوده اند


پسر

فارسی
قلی/gholi/

غلام، بنده، به صورت پسوند همراه با بعضی نامها می آید و نام جدید می سازد مانند حسینقلی، حسنقلی


پسر

ترکی
قمر الملوک/ghamar-ol-moluk/

آن که میان پادشاهان چون ماه می درخشد


دختر

عربی

تاریخی و کهن
قمر تاج/ghamar-taj/

تاج ماه، قمر ( عربی ) + تاج ( فارسی ) تاج ماه


دختر

فارسی، عربی
قمرالدین

آن که در دین چون ماه می درخشد


پسر

عربی
قمرناز/ghamar naz/

ماه ناز، اسمی است مرکب عربی فارسی دخترانه به معنی ماه ناز، قمر ( عربی ) + ناز ( فارسی ) آن که چون م ...


دختر

فارسی، عربی
قمری

نام پرنده ای کوچکتر از کبوتر، یاکریم


دختر

عربی
قنبر/ghanbar/

نام یکی از تابعان علی ( ع )


پسر

عربی
قوام الملک

آن که موجب استحکام و استواری سرزمین است، لقب کلانتر فارس در زمان فتحعلی شاه قاجار


پسر

عربی
قیدافه/ghidafe/

از شخصیتهای شاهنامه، نام زنی جهانجوی و بخشنده و پادشاه اندلس در زمان اسکندر مقدونی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
قیزبس/ghizbas/

دختر بس، در قدیم برای اینکه فرزند بعدی دختر نباشد روی نوزاد دختر تازه به دنیا آمده این اسم را می گذ ...


دختر

ترکی
قیصر/gheysar/

لقب پادشاهان روم و بعضی از کشورهای اروپایی، معرب ار لاتین


پسر

لاتین
قیطران/qeytarān/

گیاهی زینتی از تیره شمعدانی


دختر

فارسی

گل
قیطون/gheyton/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پادشاه مصر در زمان حکومت اسکندر مقدونی


پسر

عربی

تاریخی و کهن
قیوم/qayyum/

بسیار پایدار، از نامهای خداوند، قائم به ذات


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
گئو/geo/

بزرگ


پسر

کردی
گئورگ/George/

از پیامبران بنی اسراییل بود


پسر

عبری
گئومات/geumat/

پسر کوروش و برادر کمبوجیه


پسر

فارسی
گابریل/gabril/

قوی، شجاع


پسر

فرانسوی
گارنیک/garnik/

پری کوچک


پسر

ارمنی
گاسپار/gaspar/

نام یک دانشمند است


پسر

ارمنی
گالان/galan/

جاویدان


پسر

ترکی
گالیا/gallia/

موج خدا


دختر

عبری
گایار/gayar/

یار بزرگ یار قدرتمند، یار بزرگ یار قدرتمند ( نگارش کردی


پسر

کردی
گرازه/goraze/

از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار ایرانی در سپاه کیکاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرامی/gerāmi/

محترم، عزیز، از شخصیتهای شاهنامه، بسیار ارجمند و دوست داشتنی، [این نام در ایران باستان پسرانه بوده ...


دختر، پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرامیدخت/g.-dokht/

دختر محترم و عزیز، ( گرامی، دخت = دختر )، دختر بسیار ارجمند و دوست داشتنی، دختر عزیز


دختر

فارسی
گران خوار/gerankhar/

از شخصیتهای شاهنامه، نام وزیر اردشیر بابکان، پادشاه ساسانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرانمهر/gerān mehr/

دارای مهر محبت زیاد و فراوان، آن که دارای محبت زیاد است


دختر

فارسی
گراهون/gerahon/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دلاوری زابلی در سپاه گرشاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرد/gord/

دلیر، پهلوان، دلاور، شجاع


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرداب/gordab/

نام پهلوانی ایرانی در سپاه گرشاسب پهلوان نامدار، از شخصیتهای گرشاسب نامه


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گردآزاد/gord-azad/

پهلوان آزاده، از پهلوانان حماسه ملی ایران


پسر

کردی، فارسی
گردگیر/gordgir/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از پسران افراسیاب تورانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گردو

از شخصیتهای شاهنامه، نام برادر بهرام چوبین سردار ساسانی


پسر

فارسی
گردیا/gordiyā/

شجاع و دلیر، ( گرد = بلند، بلندی، مبارز، دلاور، بهادر و شجاع، ( پسوند نسبت ) )، منسوب به بلندی، منس ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گردیه/gordiye/

از شخصیتهای شاهنامه، نام خواهر بهرام چوبین سردار ساسانی، ( = گردیک در پهلوی )، ( اَعلام ) ( در شاهن ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
گردیک

گردیه، از شخصیتهای شاهنامه، نام خواهر بهرام چوبین سردار ساسانی


دختر، پسر

فارسی
گرزم/gorazm/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی در زمان گشتاسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرزن

تاجی که شاهان بر سر می گذاشتند


پسر

فارسی
گرستون/garaston/

از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار سپاه ماهوی سوری


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرسیوز/garsivaz/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر پشنگ و برادر افراسیاب تورانی و از سرداران سپاه وی، دارنده ی استقامت و ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرشین/garshin/

شعله آبی


دختر

کردی
گرگیاس/gorgias/

از نخستین سوفسطاییان یونان


پسر

یونانی
گرگین/gorgin/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پهلوانی ایرانی پسر میلاد در زمان کیکاووس پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گرگینه/gorgine/

پوست گرگ


پسر

فارسی
گرمانک/garmanak/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو نفر رهاننده ایرانیان از دست ماران ضحاک


پسر

فارسی
گرمایل/garmayel/

گرمانک، از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از دو نفر رهاننده ایرانیان از دست ماران ضحاک


پسر

فارسی
گروخان/gorvkhan/

از شخصیتهای شاهنامه، نام یکی از بزرگان ایرانی در دربار کیخسرو پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گروس/garos/

کوه های بسیار


پسر

پهلوی
گروی

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زره از سپاهیان افراسیاب تورانی


پسر

فارسی
گزل/gouzal/

زیبا، قشنگ


دختر

ترکی
گزینه/gozine/

برگزیده و انتخاب شده، گزیده


دختر

فارسی
گژدهم/gazhdahm/

از شخصیتهای شاهنامه، نام دژدار ایرانی در زمان نوذر پادشاه پیشدادی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گستهم/gostahm/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر نوذر پادشاه پیشدادی و برادر طوس سپهسالار ایرانی و جزو سپاهیان کیسرو پا ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گشتا/gaštā/

فردوس، پردیس، بهشت، جنت، این واژه قرائتی از رسم الخط پهلوی «vahisht» به معنی بهشت است، این واژه قرا ...


دختر

فارسی
گشتاسپ

دارنده اسب از کارافتاده، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر لهراسپ پادشاه کیانی


پسر

فارسی
گشسپ

از شخصیتهای شاهنامه، نام جد بهرام چوبین سردار ساسانی


پسر

فارسی
گشواد/gašvād/

دارای بیان شیوا و فصیح، ( = کشواد )، دارای بیان شیوا و فصیح است، ( اَعلام ) پهلوان ایرانی، پدر گودر ...


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
گل

نام زنی در منظومه ویس و رامین


دختر

اوستایی، پهلوی
گل آئین/gol ā’in/

زیبا، لطیف و با طراوت، ( گل، آئین = ( در قدیم ) جلال و شکوه )، دارای جلال و شکوه گل


دختر

فارسی

گل
گل آذین/gol āzin/

آرایش گل بر روی ساقه گیاه، ( در گیاهی ) آرایش و چگونگی قرار گرفتن گل ها بر روی ساقه ی گیاهان، آرایش ...


دختر

فارسی

گل
گل ارا/golara/

آراینده گل ها


دختر

فارسی

گل
گل اسا/golasa/

مانند گل، مرکب از گل و پسوند مشابهت


دختر

فارسی

گل
گل افزا/gol afzā/

افزاینده ی گل، فزاینده ی گل


دختر

فارسی

گل
گل آنا/gol ānā/

گلِ مادر، ( گل، آنا ( ترکی ) = مادر )، ( به مجاز ) زیبارویِ لطیف که برای مادر عزیز و گرامی است


دختر

ترکی، فارسی

گل
گل اندام/gol-andam/

دارای پیکر ظریف و زیبا چون گل


دختر

فارسی

گل
گل بالا

کسی که قد و قامتش مانند گل زیباست


پسر

فارسی
گل بخش/gol bakhš/

دارای سرنوشت و تقدیرِ همچون گل، ( مجاز ) همچون گل زیبا و لطیف، [گل، بخش = ( در قدیم ) سرنوشت، تقدیر ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گل بهاره/gol bahāre/

گلِ بهاری، گلی که در بهار می شکفد، ( مجاز ) زیبا و باطراوت، ( گل، بهاره = مربوط به بهار، به عمل آمد ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گل بید/gol bid/

گل های معطر و سنبله های نر درخت بید ( بید مشک ) که مصرف دارویی دارد، ( = بیدمشک )


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گل بیز/gol biz/

گل افشان، گلریز، معطر، خوشبو، ( در قدیم ) ( به مجاز ) عطر افشان


دختر

فارسی

گل
گل پاک/gol pāk/

گلِ پاکیزه و روشن و درخشان، ( مجاز ) زیباروی با طراوت و پاکیزه، مبرا از گناه، [گل، پاک = پاکیزه، رو ...


دختر

فارسی

گل
گل پرست

دوستدار گل


دختر

فارسی
گل پناه

پناه گل


دختر

فارسی
گل پونه/gol pune/

گل های کوچک معطر به رنگ صورتی یا بنفش، پونه جوان و تازه، ( در گیاهی ) گل های کوچک معطر به رنگ صورتی ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گل پیرا/gol pirā/

کسی که کارش پیرایش دادن و تربیت کردن گل است، باغبان، گل کار، گل آرا، پیرایش دهنده ی گل، آن که گل را ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گل تابان/gol tābān/

( مجاز ) زیباروی، روشن روی، گل درخشان، ( گل، تابان= دارای نور و روشنی، درخشان، روشن ) ( به مجاز ) ز ...


دختر

فارسی

گل
گل تاج

تاجی پر از گل


دختر

فارسی
گل جو/gol ju/

جوینده گل، خواهان گل، ( مجاز ) دارای لطافت و ظرافتِ طبع، ( گل، جو ( جزء پسین ) = جوینده یا خواهان ) ...


دختر

فارسی

گل
گل خواه/gol khāh/

گل جو، خواهان گل، جوینده گل، ( = گل جو )


دختر

فارسی

گل
گل دامن/gol dāman/

گل بدن، گل اندام، ( گل، دامن= آغوش، بغل )


دختر

فارسی

گل



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها