اسم - صفحه 76
دارای تندرستی و سلامتی، ( صحت، یار ( پسوند دارندگی ) )، تندرست و سلامت، درست بودن و درستی
پسر
فارسی، عربی صحو
حالت هوشیاری سالک پس از بی خودی
دختر
عربی صدا
انعکاس صوت، پژواک
دختر
عربی فخرالسادات
سبب سربلندی سیدها
دختر
عربی فخرالملوک
مایه سربلندی و افتخار پادشاهان
دختر
عربی فخرالملک
مایه سربلندی و افتخار سرزمین
پسر
عربی فخرالنسا
سبب سربلندی زنان
دختر
عربی فخرایران
فخر ( عربی ) + ایران ( فارسی ) مایه سربلندی ایران
دختر
عربی، فارسی فخرگل
مایه نازش گل، فخر ( عربی ) + گل ( فارسی ) مایه نازش گل
دختر
فارسی، عربی
گل فخیمه
مؤنث فخیم، بزرگ، محترم، صفت برای دولت های خارجی که با ایران روابط دوستانه داشتند، ( در دوره ی قاجار
دختر
عربی فداک
نام روستایی در حجاز
پسر
عربی فدیا
هدیه ای از طرف خداوند
دختر
فارسی فر
شأن و شوکت و رفعت و شکوه
دختر
فارسی فرا
برخوردار از فرّ ایزدی، [فرّ ( اوستایی ) = فروغ یا موهبت ایزدی، ا ( پسوند نسبت ) ]، منسوب به فرّ، که ...
دختر
فارسی فرآئین
باعث عظمت دین، ( فر = شکوه و جلال، آئین )، موجب شکوه و جلالِ دین و آیین
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی فرابرز
نام پهلوانی ایرانی از سپه داران و رایزنان دارا، [به تعبیر دهخدا شاید فرابرز تصحیف فرامرز باشد]، ( ب ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فرابین
بلند نظر و عاقبت اندیش، [فرا ( جزء پیشین ) = دورتر یا بالاتر، بین ( جزء پسین ) = بیننده]، بالابین، ...
پسر
فارسی فراته
نوعی حلوا، حلوایی که از آب انگور و نشاسته و آرد گندم و مغز بادام و گردو درست کنند، باسلق، ( به ترکی ...
دختر
فارسی فراتین
سخن و گفتار آسمانی، [از برساخته ی فرقه ی آذر کیوان ( دساتیر ) ]
دختر
لاتین فراچهر
دارای چهره و رویی برجسته و زیبا، مرکب از فرا ( بالاتر ) + چهر ( صورت )
دختر
فارسی فراد
گشایش بخش، گره گشای، افزون کننده، گشایش دهنده
پسر
فارسی فرادخت
بخشنده، مرکب از فرا ( بالاتر ) + دخت ( بخشنده )
پسر
فارسی فرادیس
جمع فردوس، بهشت ها
دختر
عربی فرادین
دیندار، متدین، ( فرا = سویِ، جانبِ، به سوی، دین ) ( به مجاز ) دیندار
پسر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی طائر
پرنده
پسر
عربی
پرنده، مذهبی و قرآنی طائف
طواف کننده، ( اَعلام ) شهر تابستانی عربستان سعودی در غرب آن کشور
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی طارف
مال نو، مال تازه، مال تازه در مقابلِ تالد
پسر
عربی طالع
طلوع کننده، بخت و اقبال
پسر
عربی طالوت
معرب از عبری نام سرداری از بنی اسرائیل
پسر
عبری
تاریخی و کهن طاها رضا
ترکیب دو اسم طاها و رضا ( نام پیامبر اسلام و خشنود )، از نام های مرکب، طاها ( طه ) و رضا
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی طاها مصطفی
ترکیب دو اسم طاها و مصطفی ( نام پیامبر اسلام و برگزیده )، از نام های مرکب، طاها ( طه ) و مصطفی
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی طاهاسپنتا
ترکیب دو اسم طاها و سپنتا ( نام پیامبر اسلام و مقدس )
پسر
عربی، اوستایی طاهاعماد
ترکیب دو اسم طاها و عماد ( نام پیامبر اسلام و تکیه گاه )
پسر
عربی طاهر محمد
ترکیب دو اسم طاهر و محمد ( پاکیزه و ستوده )، از نام های مرکب، طاهر و محمّد
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی طاوس
طاووس، معرب از یونانی، پرنده ای با پرهای رنگارنگ، نام یکی از صورتهای فلکی نیم کره جنوبی، نام همسر ف ...
دختر
یونانی طایر، طائر
پروازکننده، از شخصیتهای شاهنامه، نام شاه غسانیان در زمان حکومت ساسانیان
پسر
عربی طباطبا
نام چندتن از افراد تاریخی
پسر
عربی طبیعت
سرشت و ذات
دختر
فارسی
طبیعت طرب
شادی، نشاط، شادمانی، خوشی
پسر
عربی طرب آرا
طرب ( عربی ) + آرا ( فارسی )، آراینده انجمن سرور و خوشحالی، گرم کننده مجلس بزم
دختر
عربی، فارسی طرب انگیز
طرب ( عربی ) + انگیز ( فارسی )، مسرت بش، شادی آور، نام یکی از گوشه های موسیقی ایرانی
دختر
عربی، فارسی طرحان
گنج و ثروت، نام بخش کوهدشت در شهرستان خرم آباد
پسر
فارسی طرخان
از شخصیتهای شاهنامه، نام سردار چینی در سپاه افراسیاب تورانی
پسر
ترکی طرفان
دو طرف چیزی، ( در ادبیات ) یکی از القاب بیست و دوگانه ی زحاف اشعار عرب که در اشعار فارسی مستعمل است ...
پسر
عربی طرفه
شگفت آور، جالب، عجیب
دختر
فارسی غازان
قازان، پادشاه مغولی ایران
پسر
مغولی غازی
جنگجوی مذهبی، عنوان چندتن از پادشاهان و افراد تاریخی
پسر
عربی غانیه
زن جوان پاکدامن، ( مؤنث غانی )، زنی که به سبب زیبایی خویش بی نیاز از زیور باشد، زن جوان پاکدامن در ...
دختر
عربی غباد
قباد، از شخصیتهای شاهنامه، نام چندتن از شخصیتهای شاهنامه از جمله نام پسر کاوه آهنگر
پسر
فارسی غروی
اهل نجف
پسر
عربی غزل ناز
شعر عاشقانه زیبا، غزل ( عربی ) + ناز ( فارسی ) مرکب از غزل ( شعرعاشقانه ) + ناز ( زیبا )
دختر
فارسی، عربی غزوه
جنگی که مسلمانان با کافران می کردند و پیامبر در آن شرکت میکرد، ( در قدیم ) جنگی که مسلمانان با کافر ...
دختر
عربی
تاریخی و کهن غضنفر
شیر بیشه
پسر
عربی غفران
بخشایش و آمرزشِ گناهان، آمرزیدن، آمرزش
پسر
عربی غلام
پسر بچه، شاگرد، بنده، کودک، پسر از هنگام ولادت تا آمد جوانی، ارادتمند و فرمانبردار، به صورت پیشوند ...
پسر
عربی
تاریخی و کهن، مذهبی و قرآنی غلامعلی
( عربی ) ] غلام = ( به مجاز ) ارادتمند و فرمان بردار + علی[، ارادتمند و فرمان بردار علی ] منظور اما ...
پسر
فارسی غلی
جوشیدن، غلی
پسر
عربی غمزه
کرشمه، ناز، حرکت چشم و ابرو برای برانگیختن توجه دیگری
دختر
عربی غنج
کرشمه، ناز
دختر
عربی غوغا
صدای بلند، بانگ و فریاد
دختر
عربی فؤاد
( عربی ) ( در قدیم ) دل، قلب
پسر
عربی فائحه
فایحه
دختر
عربی فائض
فیض دهنده، فایض
پسر
عربی فائضه
فایضه
دختر
عربی فاتک
نام پدر مانی در زمان شاپور اول پادشاه ساسانی، معرب از پهلوی
پسر
پهلوی، اوستایی
تاریخی و کهن فاتیما
فاطیما، نام شهری در اروپا که حضرت فاطمه در آنجا ظهور کرده است
دختر
عربی فادی
نجات دهنده، کسی که خود را برای دیگران فدا کند، لقب حضرب عیسی ( ع )، ( اعلام ) لقب حضرب عیسی ( ع ) ن ...
پسر
عربی فارا
نام کوهی در مغرب فلات ایران
دختر
فارسی فاراب
زراعت آبی در مقابل دیم، ( در قدیم ) ( = پاراب )، ( اَعلام ) ) نام شهری بوده در ساحل غربی سیحون و آن ...
پسر
فارسی فرآذر
شکوه آتش
دختر
فارسی فراراد
بالاترین بخشنده، مرکب از فرا ( بالاتر ) + راد ( بخشنده )
پسر
فارسی فرارس
بالندگی
پسر
فارسی فرارنگ
فرانک، پروانه، از شخصیتهای شاهنامه، نام مادر فریدون پادشاه پیشدادی و همسر آبتین
دختر
فارسی
تاریخی و کهن فرازان
افرازنده، بالابرنده، ( فراز + ان ( پسوند نسبت ) )، منسوب به فراز، فراز، مرکب از فراز ( جای بلند ) + ...
پسر
فارسی فرازمان
دارای اندیشه بلند، دارای افکار متعالی، ( فراز، مان/من = اندیشه )، دارای اندیشه ی بلند، ( فراز + مان ...
پسر
فارسی فرازمهر
شخص مهربان، با محبت، خوب و خوشحال، ( فراز = خوبی و خوشیِ حال و وضع، مهر = محبت، دوستی و مهربانی )، ...
پسر
فارسی فرازنده
بالابرنده و افرازنده، ( صفت فاعلی از فراختن )، ( در قدیم ) افرازنده، بر پادارنده
پسر، دختر
فارسی فرازین
بالایی، فرازی، اعلی
پسر
فارسی فراست
زیرکی، هوشیاری، درک و فهم، ( در تصوف ) هوشیاری و دریافت امور پنهانی از روی ظواهر امور، یا اشراف بر ...
پسر
عربی فراسیاک
افراسیاب
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فرام
تندرو، معرب از عبری
پسر
عبری فرامین
فرمان ها، اوامر، ( معرب از فارسی، جمع فرمان ) فرمان ها
پسر
فارسی فران
پرواز
دختر
فارسی فرانسیس
آزاد، رها از قید و بند، فرانسیس باکن فیلسوف بزرگ انگلیسی
پسر
لاتین، انگلیسی فراهت
شأن، شوکت، شکوهمندی و زیبایی
دختر
عربی فراهل
نبیره کیومرث نخستین پادشاه پیشدادی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فراهیم
دارای ثروت وسیع، نام جد زرتشت
پسر
اوستایی، فارسی
تاریخی و کهن فراهین
نام یک ایرانی معروف در زمان قباد، ) نام یکی از اعیان ایران که با قباد فیروز معاصر بود، فرایین
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فراواز
نام دو رود است از رودهای بخارا
پسر
فارسی فراوک
دارای گفتار باشکوه، خوشگو، وک:واژیدن، گفتن، اوستایی نام پسر نساک و سیامک در داستان آفرینش اوستا
پسر
فارسی فراییم
معرب از عبری نام پسر یوسف ( ع )
پسر
عبری
مذهبی و قرآنی فرایین
از شخصیتهای شاهنامه، از بزرگان و مشاوران دربار قباد پادشاه ساسانی، همچنین نام یکی از پادشاهان ساسانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فربخش
ویژگی آن که شکوه و جلال می بخشد، ( فر = شکوه و جلال، بخش = ( جزء پسین )، بخشنده )
پسر
فارسی فربدعلی
ترکیب دو اسم فربد و علی ( دارای جلال و شریف )، از نام های مرکب، فربد و علی
پسر
فارسی، عربی
مذهبی و قرآنی فربو
مرکب از فر ( شکوه )، بو، مرکب از فر ( شکوه ) + بو
دختر
فارسی فربین
طالب شکوه و جلال، ( فر = شکوه و جلال، بین = ( جزء پسین ) = بیننده )، بیننده ی شکوه و جلال، ( فر = ش ...
پسر
فارسی فرپرک
شب پره که آن را مرغ عیسی نیز می گویند
دختر
فارسی فرتوس
نام یکی از سرداران سپاه افراسیاب
پسر
فارسی
تاریخی و کهن فرتوک
پرستو
دختر
فارسی
پرنده فرتیام
فر و شکوه و جلال و شادی چشمانم
دختر
لری