اسم - صفحه 81

جستجوی تازه
با تغییر گزینه های زیر، اسم دلخواه خود را پیدا کنید

گروی

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر زره از سپاهیان افراسیاب تورانی


پسر

فارسی
گهربار/gohar bār/

گوهربار، گوهر افشان، ( به مجاز ) اشک بار، گریان، رسا و بلیغ، ( = گوهربار، ( در قدیم ) ( به مجاز ) ش ...


دختر

فارسی
گهردخت/gohar doxt/

دختر گوهرین، دختری که چون گوهر است، ( به مجاز ) والا، ارزشمند، زیبا و دارای اصل و نسب، دختر دارای ا ...


دختر

فارسی
گهرناز/gohar nāz/

گوهرناز، آن که نازش چون گوهر قیمتی است، ( = گوهرناز )، گ گوهرناز


دختر

فارسی
گوارا/govārā/

هر چیز خوردنی یا آشامیدنی که لذیذ و خوشمزه باشد، خوراکی که زود هضم شود، ویژگی آنچه به ذائقه خوش می ...


دختر

فارسی
گوران/goran/

نام یکی از طوایف کرد


پسر

کردی
گورنگ/gorang/

نام برادر گرشاسپ و پدر نریمان


پسر

فارسی
گوشیار/goshyar/

نام حکیمی از فارس


پسر

فارسی
گوطلا/go-tala/

آنچه به زیبایی طلا باشد، چیزی با ارزش همچون طلا


دختر

لری
گولد/gold/

طلا، پول، ثروت


دختر

لاتین
گولر/guler/

خندان


دختر

ترکی
گولن/gulan/

خنده رو، خندان


دختر

ترکی
گولی

یک گل ( نگارش کردی


دختر

کردی
گونش/gunash/

آفتابی


دختر

ترکی
گونل/gonel/

زیبا


دختر

ترکی
گوهر ملک/gohar malek/

پادشاه زاده، گوهر ( فارسی ) + ملک ( عربی ) پادشاه زاده


دختر

فارسی، عربی

تاریخی و کهن
گوهرآرا/gohar-ara/

آراینده گوهر، آراینده جواهر


دختر

فارسی
گوهرافروز/gohar-afroz/

افروزنده گوهر


دختر

فارسی
گوهرافشان/g.-afšān/

گوهرریز، گوهربار، منظور فصیح و بلیغ، نثار کننده ی گوهر، ( به مجاز ) فصیح و بلیغ، ( به مجاز ) گوهر ا ...


دختر

فارسی
گوهرالشریعه/go(w)harroššariee/

شخص ( زن ) والا و نفیس در شریعت و دین


دختر

فارسی، عربی

مذهبی و قرآنی
گوهران/go(w)harān/

عناصر اربعه ( خاک، آب، هوا و آتش )، جمع گوهر، ع گوهر


پسر

فارسی
گوهربانو/gohar-bano/

بانوی گرامی و اصیل


دختر

فارسی
گوهرتاب/gohar tab/

تابنده چون گوهر


دختر

فارسی
گوهرتاج/gohar taj/

تاجی از گوهر


دختر

فارسی
گوهرتاش/gohar tash/

همتای گوهر، گوهر ( فارسی ) + تاش ( ترکی ) همتای گوهر


دختر

ترکی، فارسی
گوهردخت/gohar dokht/

دختری همچون جواهر


دختر

فارسی
گوهرسمانه/gowhar-samaneh/

ترکیب دو اسم گوهر و سمانه ( نوعی سنگ قیمتی و مخفف آسمان )


دختر

فارسی، عربی
گوهرشید/go (w) har šid/

گوهری درخشان چون خورشید، گوهر درخشان، مروارید روشن، گوهر و نژاد پاک، ( به مجاز ) نهاد و سرشت روشن ( ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
گوهرنگار

مرصع


دختر

فارسی
گوهره/gohare/

نام روستایی در نزدیکی کرمانشاهان


دختر

فارسی
گوهرین/go (w) harin/

منسوب به گوهر، از گوهر، گوهری، ( گوهر + ین / in ـ/ ( پسوند شباهت ) )، مرصع، آراسته به گوهر، جواهرنش ...


دختر

فارسی
گویا/goyā/

گوینده، سخنگو، واضح، رسا، ( قید ) مثل اینکه، گویی، ( به مجاز ) رسا و روشن و آشکار


پسر

فارسی
گلسار/golsār/

منسوب به گل، همانند گل، جایی پر از گل، ( گل، سار ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلسانا/gol sānā/

گلسا، مانند گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، سانا = ( پسوند شباهت ) ) ( = گلسا )


دختر

فارسی

گل
گلسون/golsun/

تور ابریشمی که زنان گیسوان خود را در آن گذارند


دختر

فارسی
گلشاه/golshah/

نخستین انسان روی زمین به عقیده پارسیان


پسر

فارسی
گلشهر/gol-shahr/

از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر پیران ویسه پادشاه تورانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن، گل
گلشیفته/golshifte/

فردی که عاشق گل است


دختر

فارسی

گل
گلگون/golgun/

سرخ رنگ، به رنگ گل سرخ، سرخ، نام اسب گودرز، پهلوان ایرانی، همچنین نام اسب لهراسپ پادشاه کیانی


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلگونه/golgune/

مانند گل، به رنگ گل، گونه یا رخسارۀ سرخ، سرخاب که زنان به گونه های خود می مالند، ( در قدیم ) گلگون، ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلمان/golmān/

ویژگی آن که دارای فکر و اندیشه ای به مانند گل ظریف و لطیف است، ( مجاز ) نیک اندیش و خوب اندیش، ( گل ...


دختر

فارسی

گل
گلمر/gol mor/

گلِ مُر، گیاهی درختچه ای گرمسیری از خانواده ی سماق، گلِ گیاه یا درختچه ی مُر، ( مجاز ) زیبا و لطیف، ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلمو/gol mu/

ویژگی آن که گیسوانش آراسته به گل شده است، گل گیسو، ( گل، مو = گیسو )، ( به مجاز ) زیبا و جذاب


دختر

فارسی

گل
گلناری/gol nāri/

منسوب به گلنار، به رنگ گلنار، سرخ


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلندام/golandam/

گل اندام


دختر

فارسی

گل
گلنواز/gol-navaz/

نوازش کننده گل


دختر

فارسی

گل
گلوار/golvār/

چون گل، مانند گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، وار ( پسوند شباهت ) )


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلور/golvar/

دارنده ی گل یا دارنده ی صفات گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، وَر ( پسوند دارندگی ) )


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلوری/glory/

عظمت، افتخار


دختر

لاتین
گلوریا/geloriya/

مجلل، بزرگ، سرافراز، فرانسه از لاتین


دختر

لاتین
گلک/golak/

گل کوچک


دختر

فارسی

گل
گلکار/gol-kar/

پرورنده گل، باغبان


پسر

فارسی

گل
گلیا/goliyā/

گلی، منسوب به گلی، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گل، مرکب از گل بعلاوه پسوند نسبت


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلیاد/gol yād/

یادآور گل، یادآورنده ی گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف


دختر

فارسی
گلیار/gol yār/

یار و همنشین گل، دارنده ی ( صفات ) گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، یار ( پسوند دارندگی ) )، ( گل ...


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلیتا/goli tā/

همتای گلی، مثل گلی، به رنگ سرخ، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، تا = مثل و مانند )، به گونه ی گل ...


دختر

فارسی

گل
گلیدا/golida/

گل مادر


دختر

فارسی

گل
گلیدخت/goli dokht/

دختر گل گونه، دختر گل مانند، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، دخت = دختر )


دختر

فارسی

گل
گلیرخ/goli rokh/

دارای چهره ای مثل گلی، سرخ گون رخسار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، رخ )


دختر

فارسی

گل
گلینا/golinā/

گلین، به رنگ گل سرخ، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گلین، و


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلینه/goline/

گلین، به رنگ گل سرخ، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گلین، و


دختر

فارسی

طبیعت، گل
گلینوش/goli nuš/

سرخی ماندگار، گل گونه ی پایدار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف ( همیشه )، ( گلی، نوش = جاوید )، ( گُلی + نو ...


دختر، پسر

فارسی

طبیعت، گل
گنجا/gonja/

گنجایش


دختر

فارسی
گندمک/gandomak/

گندم کوچک، سبزی بهاره خوردنی


دختر

فارسی
گهار

از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی


پسر

فارسی
مامو/mamo/

نام زنی در زمان خسروپرویز پادشاه ساسانی


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
مأمون

ایمن، در امان، معتمد، امین، نام پسر هارون الرشید از خلفای بنی عباس


پسر

عربی
مامکان/māmakān/

مامک، مادر، خطاب محبت آمیز به فرزند دختر، ان ( نسبت ) ) منسوب به مامک


دختر

فارسی
مامیثا/māmisā/

نام یک گیاه، گیاهی با برگهای پوشیده از کرک، و دارای گلهای نارنجی رنگ و میوه ای دراز


دختر

لاتین، سریانی
مانا دخت/m.-dokht/

دختر ماندنی و پایدار، ( مانا = ماندنی و پایدار، دخت = دختر ) دختر ماندنی و پایدار


دختر

فارسی
ماناد/manad/

شکل دعایی فعل ماند


پسر

گیلکی
ماناسه/manase/

نام برادر بزرگ یوسف ( ع )، صورتی از منسی نام برادر بزرگ یوسف ( ع )


پسر

عبری
مانای/manay/

سرکرده پارسیان در زمان سلطنت دیوکس پادشاه ماد


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
مانتره/mantre/

سخن اندیشه برانگیز


دختر

اوستایی
ماندا/māndā/

ماندگار، جاوید، ماندگار و جاوید، علم دانش ادارک شناخت، مندائیان مذهب مردمی صنعتگر و هنرمند ساکن جلگ ...


دختر، پسر

فارسی، آرامی
ماندان/māndān/

دختر ازدهاک پادشاه ماد و زن کبوجیه پادشاه فارس و مادر کورش بزرگ، ( = ماندانا ) ( اَعلام ) دختر ازده ...


دختر

فارسی

تاریخی و کهن
ماندخت/mandokht/

دختر جاویدان


دختر

فارسی
مانسا/mansa/

پادشاه پادشاهان


پسر

لاتین

تاریخی و کهن
مانگ/manag/

مانک، ماه


دختر

کردی
مانل/manel/

بمان برایم


دختر

مازندرانی
مانلیا/manelia/

پری دریایی


دختر

مازندرانی
مانه

نام روستایی در نزدیکی بجنورد


دختر

فارسی
مانوئل/Manuel/

خدا با ماست


پسر

عبری
مانوش/manush/

نام کوهی، نام چندتن از نیاکان منوچهر پادشاه پیشدادی


پسر

کردی

تاریخی و کهن
قابیل/ghabil/

به دست آوردن، نام پسر آدم ( ع ) و برادر هابیل، معرب از عبری


پسر

عبری
قارن/qāran/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر کاوه آهنگر و سپهدار فریدون پادشاه پیشدادی، ( اَعلام ) ) از خاندان های ...


پسر

فارسی، اوستایی، پهلوی

تاریخی و کهن
قارون/gharun/

نام مردی ثروتمند از بنی اسرائیل معاصر موسی ( ع )، معرب از عبری


پسر

عبری
قازان/ghazan/

پادشاه مغولی ایران


پسر

مغولی
قاصدک/qāsedak/

چیزی بسیار سبک و گِرد متشکل از پرهای چتر مانندی که در هوا پرواز می کند، ( در گیاهی ) چیزی بسیار سبک ...


دختر

فارسی

طبیعت
قالوس/ghalos/

از شخصیتهای شاهنامه، نام پیری رومی و پیغام گزار قیصر روم به لهراسب پادشاه کیانی


پسر

فارسی

تاریخی و کهن
قانته/gānete/

زن فرمانبردار، ( مؤنث قانت )، زنِ فرمانبردار و مطیع، ( به مجاز ) زنِ نمازگزار


دختر

عربی
قاهر/qāher/

چیره، توانا، مقهور کننده، ( اَعلام ) قاهر: ( = ابومنصور محمّد ) خلیفه ی عباسی [، قمری] پسر معتضد، ک ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
قاهره/ghahere/

مؤنث قاهر، نام پایتخت مصر


دختر

عربی
قبیله

توانایی، توان، سلطه و نفوذ


پسر

عربی
قدم خیر/ghadam-kheyr/

خوش قدم، نیک قدم، آن که دارای قدم مبارک است


دختر

عربی
قدیر محمد/q.-mohammad/

ترکیب دو اسم قدیر و محمد ( توانا و ستوده )، از نام های مرکب، قدیر و محمّد


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
قدیس/ghedis/

مؤمن، پرهیزکار و پاکدامن


پسر

عربی
قدیسه/qeddise/

زن پاک، منزه، مؤمن پرهیزگار و متقی، ( مؤنث قِدیس )، ( در ادیان ) زنی که از بزرگان دین مسیح باشد، در ...


دختر

عربی
قدیم/qadim/

دیرینه، کهن، قدیمی، زمان گذشته، ( در حالت قیدی ) در زمان گذشته، سابقاً، ( در قدیم ) سابق، پیشین، از ...


پسر

عربی

مذهبی و قرآنی
قراتکین/gharatkin/

نام یکی از امیران سامانی، غلام سیاه


پسر

ترکی

تاریخی و کهن



انتخاب نوع اسم

انتخاب ریشه اسم

انتخاب گروه اسم

برچسب ها