اسم - صفحه 81
یکتا
پسر
کردی لاوان
نام پدر همسر یعقوب ( ع )، لابان، عبری از عربی، لین، سفید
پسر
عربی لاون
نام محلی و معرکه ای در شاهنامه، ( = لادن، یلان، بلاون ) ( در شاهنامه ) نام جایگاهی است که از آن در ...
دختر
فارسی
تاریخی و کهن لاویا
نوازش شده
دختر
کردی لایلا
لالایی
دختر
ترکی لایه
نام زنی در رمان باغ بلور، پوشش
دختر
فارسی لبانه
آرزو، مراد، میل، خواست، درخت صنوبر، ناژ، ناژو
دختر
عربی
طبیعت لبخند
خنده ای که فقط لب ها از هم باز شود، خندۀ کم، تبسم، خنده ی کوتاه و بی صدا که در آن فقط لب ها از هم ب ...
دختر
فارسی لبخنده
لبخند
دختر
فارسی لبنا
درختی که از آن ماده رزینی بدست می آید، میعه، روانی، ( در گیاهی ) درختی که از آن میعه ی سائله به دست ...
دختر
عربی
طبیعت لبیب
خردمند، عاقل، دانا، بخرد
پسر
عربی لبینا
نام نوایی در موسیقی، نام یکی از لحنهای قدیم موسیقی ایرانی
دختر
فارسی
هنری لتکا
باغ، باغچه
دختر
فارسی لحظه
یک چشم به هم زدن
دختر
فارسی لسان الدین
زبان گویای دین
پسر
عربی لطف الدین
بخشش دین و آیین، لطف دین
پسر
عربی
مذهبی و قرآنی لطفعلی
آن که دارای لطف و مهربانی ای چون لطف و مهربانی علی ( ع ) است
پسر
عربی لعل
نام سنگی قیمتی به رنگ قرمز، گاهی سبز و زرد تا سیاه، معرب از فارسی، لال
دختر
فارسی
طبیعت لمیس
زنی با پوست نازک و لطیف
دختر
عربی لنبک
از شخصیتهای شاهنامه، نام سقائی جوانمرد در زمان بهرام گور پادشاه ساسانی
پسر
فارسی لنیا
دختر ملیح، نمکین، مرکب از لن ( سنسکریت ) + ی نسبت ( فارسی ) + الف تانیث ( فارسی )
دختر
فارسی، سانسکریت لهاک
از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر ویسه برادر پیران و جزو سپاهیان افراسیاب تورانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن لهراسپ
صاحب اسب تندرو، از شخصیتهای شاهنامه، نام پسر اروندشاه از نژاد کیقباد پادشاه کیانی
پسر
فارسی لواده
از شخصیتهای شاهنامه، نام جد گروهی از سپاهیان کیخسرو پادشاه کیانی
پسر
فارسی
تاریخی و کهن لوترا
لهجه، شکسته زبانی
دختر
فارسی لوتوس
گل نیلوفر آبی یا سوسن شرقی، همچنین درخت صدر یا کنار، نماد مذهب در تمدنهای قدیمی آسیایی و نماد اهورا ...
دختر
فارسی
گل لورا
نام سازی است، چنگ، نام یکی از صورتهای فلکی شمالی
دختر
یونانی
کهکشانی لوران
لر زاده، پسر لر
پسر
لری لوکاس
نام یکی از حواریون حضرت مسیح ( ع )
پسر
ارمنی لی لی ناز
لی لیِ زیبا و قشنگ، لی لیِ متناسب و موزون، ( لی لی، ناز = قشنگ، زیبا، متناسب، موزون )، ن، ک لی لی
دختر
فارسی گلرخسار
گل رخ، آنکه رخسارش چون گل باشد، گلچهره، زیبارخسار
دختر
فارسی
گل گلرخشان
گل درخشان، گل تابنده، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، رخشان = تابنده، فروزان، درخشان )، روی هم به معن ...
دختر
فارسی
گل گلرنگ
به رنگ گل، هم رنگ گل سرخ، گل فام، ( مجاز ) زیبارو، گلِ رنگ، به رنگ گل سرخ، سرخ
دختر
فارسی
تاریخی و کهن، گل گلسار
منسوب به گل، همانند گل، جایی پر از گل، ( گل، سار ( پسوند نسبت ) )، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلسانا
گلسا، مانند گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، سانا = ( پسوند شباهت ) ) ( = گلسا )
دختر
فارسی
گل گلسون
تور ابریشمی که زنان گیسوان خود را در آن گذارند
دختر
فارسی گلشاه
نخستین انسان روی زمین به عقیده پارسیان
پسر
فارسی گلشهر
از شخصیتهای شاهنامه، نام همسر پیران ویسه پادشاه تورانی
دختر
فارسی
تاریخی و کهن، گل گلشیفته
فردی که عاشق گل است
دختر
فارسی
گل گلگون
سرخ رنگ، به رنگ گل سرخ، سرخ، نام اسب گودرز، پهلوان ایرانی، همچنین نام اسب لهراسپ پادشاه کیانی
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلگونه
مانند گل، به رنگ گل، گونه یا رخسارۀ سرخ، سرخاب که زنان به گونه های خود می مالند، ( در قدیم ) گلگون، ...
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلمان
ویژگی آن که دارای فکر و اندیشه ای به مانند گل ظریف و لطیف است، ( مجاز ) نیک اندیش و خوب اندیش، ( گل ...
دختر
فارسی
گل گلمر
گلِ مُر، گیاهی درختچه ای گرمسیری از خانواده ی سماق، گلِ گیاه یا درختچه ی مُر، ( مجاز ) زیبا و لطیف، ...
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلمو
ویژگی آن که گیسوانش آراسته به گل شده است، گل گیسو، ( گل، مو = گیسو )، ( به مجاز ) زیبا و جذاب
دختر
فارسی
گل گلناری
منسوب به گلنار، به رنگ گلنار، سرخ
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلندام
گل اندام
دختر
فارسی
گل گلنواز
نوازش کننده گل
دختر
فارسی
گل گلوار
چون گل، مانند گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، وار ( پسوند شباهت ) )
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلور
دارنده ی گل یا دارنده ی صفات گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، وَر ( پسوند دارندگی ) )
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلوری
عظمت، افتخار
دختر
لاتین گلوریا
مجلل، بزرگ، سرافراز، فرانسه از لاتین
دختر
لاتین گلک
گل کوچک
دختر
فارسی
گل گلکار
پرورنده گل، باغبان
پسر
فارسی
گل گلیا
گلی، منسوب به گلی، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گل، مرکب از گل بعلاوه پسوند نسبت
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلیاد
یادآور گل، یادآورنده ی گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف
دختر
فارسی گلیار
یار و همنشین گل، دارنده ی ( صفات ) گل، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گل، یار ( پسوند دارندگی ) )، ( گل ...
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلیتا
همتای گلی، مثل گلی، به رنگ سرخ، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، تا = مثل و مانند )، به گونه ی گل ...
دختر
فارسی
گل گلیدا
گل مادر
دختر
فارسی
گل گلیدخت
دختر گل گونه، دختر گل مانند، ( به مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، دخت = دختر )
دختر
فارسی
گل گلیرخ
دارای چهره ای مثل گلی، سرخ گون رخسار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف، ( گلی، رخ )
دختر
فارسی
گل گلینا
گلین، به رنگ گل سرخ، ا ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گلین، و
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلینه
گلین، به رنگ گل سرخ، ه ( پسوند نسبت ) )، منسوب به گلین، و
دختر
فارسی
طبیعت، گل گلینوش
سرخی ماندگار، گل گونه ی پایدار، ( مجاز ) زیبارو و لطیف ( همیشه )، ( گلی، نوش = جاوید )، ( گُلی + نو ...
دختر، پسر
فارسی
طبیعت، گل گنجا
گنجایش
دختر
فارسی گندمک
گندم کوچک، سبزی بهاره خوردنی
دختر
فارسی گهار
از شخصیتهای شاهنامه، نام سرداری تورانی و جزو سپاه افراسیاب تورانی
پسر
فارسی موگه
گل برف
دختر
فرانسوی
گل مولیان
بندگان، نام رودخانه ای در بخارا، تلفظ عامیانه ی موالیان به معنی بندگان، ( اعلام ) ( = جوی مولیان ) ...
دختر
عربی
طبیعت مونجوق
منجوق
دختر
ترکی مونیکا
مشاور
دختر
لاتین موهبه
آنچه به کسی ببخشند، بخشش، دهش، ( عربی، مَوهَبَة ) هر چیز ارزشمندی که به کسی بخشیده می شود یا او از ...
دختر
عربی موکا
نام همسر اوکتای قاآن پسر چنگیزخان مغول
دختر
مغولی مکابیز
نام یکی از سرداران داریوش پادشاه هخامنشی، مگابیز
پسر
فارسی مکنونه
پوشیده، پنهان، پنهان داشته، ( مؤنث مکنون )، ویژگی مروارید ( در، لؤلؤ ) که در صدف پنهان است، ( به مج ...
دختر
عربی
مذهبی و قرآنی مکینا
بنفشه
دختر
فارسی، سریانی مکیناس
مکینا، بنفشه
دختر
فارسی، سریانی میانا
آفتابی و روشن
دختر
مازندرانی فرخنده چهر
نیک بخت و کامروا، ( فرخنده، چهر = چهره )، آن که دارای چهره ای خوب و خوشایند است، آن که دیدارش مبارک ...
دختر
فارسی فرداد منش
نام یکی از سرداران هخامنشی
پسر
فارسی فردان
یکتا، یگانه
پسر
عربی فردید
بلند نظر، زیبانگر، [ ( فر = شکوه و جلال، دید = ( به مجاز ) نگرش، نظر ) ] ( به مجاز ) بلند نظر، بزرگ ...
پسر
فارسی فردیس چهر
بهشتی رو، ( فردیس، چهر = چهره )، آن که چهره اش بهشتی است
دختر
فارسی فردیس مهر
زیبارو، خورشیدِ بهشتی، آفتابی از بهشت
دختر
فارسی فرزان دخت
دختر فرزانه و دانا، ( فروزان، دخت = دختر )، دختر فرزانه و خردمند، دختر عاقل و حکیم
دختر
فارسی فرزان مهر
آفتاب فرزانگی و عاقلی، خورشید دانش و خردمندی
پسر
فارسی فرزانفر
فر و شکوه خردمندی و عاقلی، شکوه و عظمت دانش و دانایی
پسر
فارسی فرزدق
ریزه ی نان، پاره های خمیر، گرده ی نان که در تنور افتد، ( اَعلام ) لقب ابوفراس همام ابن غالب ابن صعص ...
پسر
عربی فرزن
نام روستایی در نزدیکی هرات
پسر
فارسی فرزنه
نام روستایی در نزدیکی مشهد
پسر
فارسی فرزیان
نام روستایی در نزدیکی بروجرد
پسر
فارسی فرس من
نام پادشاه گرجستان در زمان اردوان سوم پادشاه اشکانی
پسر
فارسی فرسا
نام یک گیاه، ( در گیاهی ) ( = دار فلفل، فلفل سبز ) گیاهی بوته ای از خانواده ی فلفل که ریشه و میوه ی ...
دختر
فارسی فرسار
قوت عدل و نیروی داد، [از برخاسته های دساتیر ـ برهان چ، معین]
پسر
فارسی فرسام
دارای شکوه و عظمتی چون سام
پسر
فارسی فرسان
صاحب اسب، ( جمع فارس )، سوارکار
پسر
فارسی فرستو
نام پرنده ای که به آن پرستو، پرستوک و فرستگ می گویند، ( = پرستو )، ( در عربی ) خطاف مشهور است، پرست ...
دختر
فارسی
پرنده فرسیم
پسر با ارزش و با شکوه
پسر
فارسی فرش آورد
فرش ( عربی ) + آورد ( فارسی )، فرشید ورد
پسر
فارسی، عربی فرشاسب
دارنده اسب تنومند، نام یکی از سرداران کمبوجیه
پسر
پهلوی، اوستایی
تاریخی و کهن فرشیدورد
در شاهنامه نام برادر اسفندیار، ( اَعلام ) ( در شاهنامه ) ) نام برادر اسفندیار که یکی از پهلوانان ای ...
پسر
فارسی
تاریخی و کهن