ترجمههای سید عباس حسینی (١١٥)
کودک را به اتاق کوچکی در زیر شیروانی تبعید کردند ( فرستادند ولی از نوع تنبیه و تنزیل رتبه ) .
او احساس طرد شدن ( پس زده شدن ) خود را هضم کرد ( فرو خورد، کنار آمد ) و مرد جوان را در یاد خود به فراموشی سپرد. ( اون مرد رو در یاد خود به فراموش شدگ ...
او تصمیم گرفت تعدادی از گردنبندهای خود را ( برای فروش به فروشگاه ) بسپرد و امیدوار بود که مغازه قیمت خوبی برای آنها بدهد.
او به عنوان یک طرفدار دو آتیشه ی بیس بال، هر بازی را تماشا می کند.
امواج به ساحل برخوردند. ( به مانند و با صدای سیلی مانند )
او ( با عجله ) یه غذای سبک و سرپایی ( مثل نون پنیر سبزی و . . . ) سر هم کرد.
او امتیاز پار آن سوراخ را گرفت. ( توانست با حداکثر تعداد ضربات تعیین شده برای کورس، توپ را وارد سوراخ کند. )
برای این کورس ( تعداد ضربات استاندارد ) ، سی و شش ضربه برای ۹ سوراخ پشتی در نظر گرفته می شود.
اجرای دیشب در حد اجرای قبلی بود. ( s آخر last اضافه و بودنش اشتباهه و طبق توصیه ی نرم افزار گرامرلی a بعد از on هم در جمله باید حذف بشه. )
عملکرد کاری او اخیراً در حد و اندازه ی متعارف و استاندارد نبوده است.
وضعیت سلامتی او تقریبا در حد متعارف و استاندارد یک شخص هم سن و سالش است.
خیلی هوشمندانه نبود که بلیط خود را فراموش کردید. ( برداشت خودم: از تو با این زرنگیت انتظار نمی رفت که بلیطتو فراموش کنی. )
او هرگز گول آن بهانه را نمی خورد؛ او بسیار باهوش است.
اعضای تیم دو میدانی همگی دونده های سریعی هستند.
این مدرسه دانش آموزان را تشویق می کند تا به تخیل خود آزادی عمل کامل بدهند.
او از طریق متقاعد سازی هوشمندانه، با امتناع لجوجانه ی آنها مقابله کرد. ( امتناع لجوجانه ی آنها را بی اثر کرد. )
او همیشه به شیمی علاقه داشت، اما در نهایت جایگاه ( جای مناسب ) خود را در مهندسی شیمی پیدا کرد.
صخره نورد یک فرو رفتگی ( جا دست ) مناسب برای انگشتانش پیدا کرد و به طریقی خودش را بالا کشید.
این دومین آلبوم محبوب او بود ( به خاطر دومین آلبوم محبوبش بود ) که او را به معنای واقعی به عنوان یک ستاره بزرگ پاپ معرفی کرد.
مسؤلان ، تبرهای مخصوص برداشت محصول را در اختیار زندانیان قرار دادند ( زندانیان را به این نوع تبر ها مجهز کردند ) .
ترجمه گوگل صحیح ترین ترجمه ی این جمله است.
صبح اینجا را ترک خواهیم کرد ( خواهیم رفت، عازم خواهیم شد. )
آنها برای دستمزد بالاتر در کارخانه اعتصاب کردند.
این تصور ( فکر، باور و . . . ) به نظر او ایده خوبی بود.
ساعت، ( از طریق صدا ) ساعت یک را اعلام کرد. ( بعضی ساعت ها به تعداد عدد ساعت مورد نظر صدا می دند و از این طریق سر هر ساعت، ساعت رو اعلام می کنند. )
با شگفتی سرش را ناگهانی و سریع به عقب چرخاند ( یا بُرد ) .
او در پاسخ، جواب تند و تیزی بهش داد. ( نیش دار جوابشو داد. )
درب بطری به هنگام باز و بسته شدن صدا ( ی ترق، تاپ، پاپ، تلپ و . . . ) می دهد.
ارگ نواز، در زمان ترک تالار توسط صف حضار، یک قطعه شاد از باخ می نواخت.
پس رفت سیلاب ها ( خبر یا اتفاق ) آرامش بخشی بود.
او سرشناس ترین متخصص در رشته ی خود است.
آتش افروز احتمالی ( ادعایی ) معلوم شد که در ماشینش مواد منفجره داشت.
او تلاش ناامیدانه ای ( بی حاصلی ) جهت مطالعه برای آزمون کرد.
بچه ی جدید ( تازه وارد ) در حالی که تنها با خودش در کافه تریا نشسته بود، درمانده ( تنها و بی کس ) به نظر می رسید.
این بیماری سلامت کودک را به کلی نابود کرد.
فرش جدید هزینه زیادی را موجب می شد ( داشت ) ، اما لازم بود.
ییهو به سرم زد ( هوس کردم ) برم بیرون و برای خودم یک سگ بخرم.
آنها پول کمی دارند که خرجی ( خرج ِ ) منزل را با آن بدهند.
پدرش تمایلات ذهنی/ ذهنیتی محافظه کارانه از خود نشان می دهد.
در بیمارستان دست شکسته اش را گچ گرفتند.
او مسیر خود را به سمت میانه ی جریان تغییر داد.