ترجمه‌های سید عباس حسینی (١١٥)

بازدید
٢٥٠
تاریخ
١ روز پیش
متن
The child was consigned to a small room in the attic.
دیدگاه
٠

کودک را به اتاق کوچکی در زیر شیروانی تبعید کردند ( فرستادند ولی از نوع تنبیه و تنزیل رتبه ) .

تاریخ
١ روز پیش
متن
She swallowed her feelings of rejection and consigned the young man to oblivion in her memory.
دیدگاه
٠

او احساس طرد شدن ( پس زده شدن ) خود را هضم کرد ( فرو خورد، کنار آمد ) و مرد جوان را در یاد خود به فراموشی سپرد. ( اون مرد رو در یاد خود به فراموش شدگ ...

تاریخ
١ روز پیش
متن
She decided to consign some of her necklaces and hoped the shop would get a good price for them.
دیدگاه
٠

او تصمیم گرفت تعدادی از گردنبندهای خود را ( برای فروش به فروشگاه ) بسپرد و امیدوار بود که مغازه قیمت خوبی برای آنها بدهد.

تاریخ
٥ روز پیش
متن
As an avid fan of baseball, he watches every game.
دیدگاه
٠

او به عنوان یک طرفدار دو آتیشه ی بیس بال، هر بازی را تماشا می کند.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She ran slap into me in the fog.
دیدگاه
٠

او در مه صاف / مستقیم / تصادفی به من برخورد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The waves slapped against the shore.
دیدگاه
٠

امواج به ساحل برخوردند. ( به مانند و با صدای سیلی مانند )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He slapped together a quick meal.
دیدگاه
٠

او ( با عجله ) یه غذای سبک و سرپایی ( مثل نون پنیر سبزی و . . . ) سر هم کرد.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
She parred on that last hole.
دیدگاه
٠

او امتیاز پار آن سوراخ را گرفت. ( توانست با حداکثر تعداد ضربات تعیین شده برای کورس، توپ را وارد سوراخ کند. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Par is set at thirty-six for the back nine holes.
دیدگاه
٠

برای این کورس ( تعداد ضربات استاندارد ) ، سی و شش ضربه برای ۹ سوراخ پشتی در نظر گرفته می شود.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Last's night's performance was on a par with the previous one.
دیدگاه
٠

اجرای دیشب در حد اجرای قبلی بود. ( s آخر last اضافه و بودنش اشتباهه و طبق توصیه ی نرم افزار گرامرلی a بعد از on هم در جمله باید حذف بشه. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
Her work performance has not been up to par recently.
دیدگاه
٠

عملکرد کاری او اخیراً در حد و اندازه ی متعارف و استاندارد نبوده است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
His health is near par for a person of his age.
دیدگاه
٠

وضعیت سلامتی او تقریبا در حد متعارف و استاندارد یک شخص هم سن و سالش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
It wasn't too swift of you to forget your ticket.
دیدگاه
٠

خیلی هوشمندانه نبود که بلیط خود را فراموش کردید. ( برداشت خودم: از تو با این زرنگیت انتظار نمی رفت که بلیطتو فراموش کنی. )

تاریخ
١ هفته پیش
متن
He'll never fall for that excuse; he's pretty swift.
دیدگاه
٠

او هرگز گول آن بهانه را نمی خورد؛ او بسیار باهوش است.

تاریخ
١ هفته پیش
متن
The members of the track team are all swift runners.
دیدگاه
٠

اعضای تیم دو میدانی همگی دونده های سریعی هستند.

تاریخ
٣ هفته پیش
متن
The school encourages students to give their imaginations full scope.
دیدگاه
٠

این مدرسه دانش آموزان را تشویق می کند تا به تخیل خود آزادی عمل کامل بدهند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He counteracted their stubborn refusal with clever persuasion.
دیدگاه
٠

او از طریق متقاعد سازی هوشمندانه، با امتناع لجوجانه ی آنها مقابله کرد. ( امتناع لجوجانه ی آنها را بی اثر کرد. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He'd always been interested in chemistry but finally found his niche in chemical engineering.
دیدگاه
٠

او همیشه به شیمی علاقه داشت، اما در نهایت جایگاه ( جای مناسب ) خود را در مهندسی شیمی پیدا کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The climber found a niche for his fingers and somehow pulled himself up.
دیدگاه
٠

صخره نورد یک فرو رفتگی ( جا دست ) مناسب برای انگشتانش پیدا کرد و به طریقی خودش را بالا کشید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
It was her popular second album that truly established her as a major pop star.
دیدگاه
٠

این دومین آلبوم محبوب او بود ( به خاطر دومین آلبوم محبوبش بود ) که او را به معنای واقعی به عنوان یک ستاره بزرگ پاپ معرفی کرد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The bosses implemented the prisoners with pick axes.
دیدگاه
٠

مسؤلان ، تبرهای مخصوص برداشت محصول را در اختیار زندانیان قرار دادند ( زندانیان را به این نوع تبر ها مجهز کردند ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
A radio ad can be your best implement for getting your business known in the area.
دیدگاه
٠

ترجمه گوگل صحیح ترین ترجمه ی این جمله است.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
We will strike out in the morning.
دیدگاه
٠

صبح اینجا را ترک خواهیم کرد ( خواهیم رفت، عازم خواهیم شد. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
They struck the factory for higher pay.
دیدگاه
٠

آنها برای دستمزد بالاتر در کارخانه اعتصاب کردند.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The notion struck her as a good idea.
دیدگاه
٠

این تصور ( فکر، باور و . . . ) به نظر او ایده خوبی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The clock struck one o'clock.
دیدگاه
٠

ساعت، ( از طریق صدا ) ساعت یک را اعلام کرد. ( بعضی ساعت ها به تعداد عدد ساعت مورد نظر صدا می دند و از این طریق سر هر ساعت، ساعت رو اعلام می کنند. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
a snap decision
دیدگاه
٠

یک تصمیم فوری و شتاب زده ( عجولانه و یا بدون بررسی دقیق )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
a snap assignment in school
دیدگاه
٠

یک تکلیف آسان در مدرسه.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She snapped her head back in surprise.
دیدگاه
٠

با شگفتی سرش را ناگهانی و سریع به عقب چرخاند ( یا بُرد ) .

تاریخ
١ ماه پیش
متن
She snapped back a response at him.
دیدگاه
٠

او در پاسخ، جواب تند و تیزی بهش داد. ( نیش دار جوابشو داد. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The cat snapped up the fish.
دیدگاه
٠

گربه ماهی را قاپید. ( سریع و بدون معطلی گرفت. )

تاریخ
١ ماه پیش
متن
I'm sorry I snapped at your earlier.
دیدگاه
٠

تو جمله your اشتباه اومده، درستش you هست.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The dog snapped at me.
دیدگاه
٠

سگ ازم قاپید.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The bottle cap snaps on and off.
دیدگاه
٠

درب بطری به هنگام باز و بسته شدن صدا ( ی ترق، تاپ، پاپ، تلپ و . . . ) می دهد.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The organist played a joyful piece by Bach during the recession.
دیدگاه
٠

ارگ نواز، در زمان ترک تالار توسط صف حضار، یک قطعه شاد از باخ می نواخت.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
The recession of the flood waters came as a relief.
دیدگاه
٠

پس رفت سیلاب ها ( خبر یا اتفاق ) آرامش بخشی بود.

تاریخ
١ ماه پیش
متن
He is the foremost authority in his field.
دیدگاه
٠

او سرشناس ترین متخصص در رشته ی خود است.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The alleged arsonist was found to have explosive materials in his car.
دیدگاه
٠

آتش افروز احتمالی ( ادعایی ) معلوم شد که در ماشینش مواد منفجره داشت.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
a retired vacation house
دیدگاه
٠

یک خانه ی دنج ( برای ) تعطیلات

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
He made a forlorn attempt to study for the test.
دیدگاه
٠

او تلاش ناامیدانه ای ( بی حاصلی ) جهت مطالعه برای آزمون کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The new kid looked somewhat forlorn sitting by himself in the cafeteria.
دیدگاه
٠

بچه ی جدید ( تازه وارد ) در حالی که تنها با خودش در کافه تریا نشسته بود، درمانده ( تنها و بی کس ) به نظر می رسید.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The disease shattered the child's health.
دیدگاه
٠

این بیماری سلامت کودک را به کلی نابود کرد.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The new carpet represented a large expenditure, but it was necessary.
دیدگاه
٠

فرش جدید هزینه زیادی را موجب می شد ( داشت ) ، اما لازم بود.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
the haunting strains of the symphony
دیدگاه
٠

نغمه های فراموش نشدنی سمفونی.

تاریخ
٢ ماه پیش
متن
The chef strained the sauce.
دیدگاه
٠

سرآشپز سس را از صافی رد کرد ( صاف کرد ) .

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
I suddenly had a notion to go out and buy myself a dog.
دیدگاه
١

ییهو به سرم زد ( هوس کردم ) برم بیرون و برای خودم یک سگ بخرم.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They have little money with which to maintain the household.
دیدگاه
٠

آنها پول کمی دارند که خرجی ( خرج ِ ) منزل را با آن بدهند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
His father shows a conservative cast of mind.
دیدگاه
٠

پدرش تمایلات ذهنی/ ذهنیتی محافظه کارانه از خود نشان می دهد.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
They put a cast on her broken arm at the hospital.
دیدگاه
٠

در بیمارستان دست شکسته اش را گچ گرفتند.

تاریخ
٣ ماه پیش
متن
He cast his line into the middle of the stream.
دیدگاه
٠

او مسیر خود را به سمت میانه ی جریان تغییر داد.