تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

لباس مجلسی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

علم دوست دانش دوست

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٣

معادلی که کاربر marjan ذکر کرده اند کاملا درست است، بدون اطلاع dislike نکنید یکی از معانی coed که البته قدیمی شده و در متن های قدیمی تر دیده میشود و ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

بدون هیچ توضیحی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

کاری انجام بدهی که دهان بقیه بسته بشود و دیگه چوب لای چرخت نکنن دهان مردم را بستن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

خالی بستن خالی بندی

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

نود درصد مواقع

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای انجام کاری لحظه شماری کردن برای انجام کاری سر از پا نشناختن کشته مرده انجام کاری بودن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برای توصیف فردی یا چیزی یا موقعیتی که : شوخی شوخی انتقادهای تند و تیز ی میکند به خنده حرفهای گزنده میگوید

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
١

کوتاه آمدن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

1. ( of a problem or issue ) difficult and much debated; problematic. 2. annoyed, frustrated, or worried. 1. غامض ( درباره مشکل ) 2. ( صفت برای ا ...

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٠

احساس زیادی بودن کردن یا داشتن

تاریخ
٩ ماه پیش
پیشنهاد
٢

در بعضی جاها به معنی: احساس زیادی بودن کردن البته فعل نیست، در جمله این معنی رو میده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مقایسه به کار می رود برای همین میتوان گفت: چیزی دست کمی از چیز دیگر نداشتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٢

کلمه ایه که واقعا توی جمله سخت میشه به فارسی روان ترجمه اش کرد به نظرم بعضی جاها بشه گفت: دلگرمی؛ دلخوشی

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

قانون خاص خود را داشتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

پرت و دورافتاده

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
١

به صورت قیدی به معنی: فوراً و صریح گفتن بی درنگ و صادقانه گفتن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

از کسی عصبانی بودن با کسی لج افتادن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

در مورد لباس، به کسی آمدن

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

درمورد دارو به معنی دارویی که بدون نسخه قابل فروش باشه

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به هیچ قیمتی هرگز

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

clumsy, foolish, or inept دست و پاچلفتی بی کفایت

تاریخ
١٠ ماه پیش
پیشنهاد
٠

به خود واگذار شدن رها شدن و مجبور به تکیه به خود شدن

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
٠

برخورد سرد

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

تربیت معلم تربیت مدرس

تاریخ
١١ ماه پیش
پیشنهاد
١

معذب بودگی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تا جایی که تا آنجا که

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

گُلسَنگ یک موجود تشکیل شده از جُلبَک و قارچ است. گلسنگ ها معمولاً بر روی تخته سنگ ها و همچنین دیوارها و تنه درختان به صورت ورقه های زرد یا خاکستری ما ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

تا حدی به لحاظ معنای کاربردی = دائم الخمر

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٢

در زبان عامیانه به معنی brain یا mind است ؛ در فارسی مخ یا کله می توان ترجمه کرد: مثلا در جمله زیر: after a time I'll get this through my noodle and ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در بعضی کاربردها در واقع حالت محاوره ای kind of می باشد

پیشنهاد
٠

دست به سینه در خدمت کسی بودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٣

من توی پارک دیدم که خود بچه ها اسم "بپر بپر" را روی این وسیله گذاشته اند که بنظرم معادل خوبیه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

گیر انداختن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

عقل کسی به جایی نرسیدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

be imposed on مورد سوء استفاده قرار گرفتن چیزی به کسی تحمیل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

فامیل دوست فامیل پرست

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

If you say that someone is in the picture, you mean that they are involved in the situation that you are talking about. If you say that they are out ...

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
١

تشویش

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

( گیاه ) برنجاسف جنوبی

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در یک بنا یا ساختمان به معنی بخش فرعی یا بخش کناری است wing

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

کسی که شش میزند مشنگ شیرین عقل

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

سینه خود را صاف کردن مثلا میگوییم : او سینه اش را صاف کرد و گفت . . .

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

معنی استعاری: ( برای رسیدن به چیزی ) زجر و عذاب چیزی را متحمل شدن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

نوعی کلاه زینتی زنانه

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

1. to begin speaking : to become able to speak. 2. : to be able to express oneself as a writer. به حرف آمدن لب به سخن گشودن

پیشنهاد
٠

از انجام کاری دریغ کردن از انجام کاری ابا داشتن خود را برتر از انجام دادن کاری دیدن انجام کاری در شأن کسی نبودن

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

to tend to do something, especially something that you should not do

تاریخ
١ سال پیش
پیشنهاد
٠

در برخی جاها مخصوصا متن های داستانی میشه به این شکل ترجمه کرد: به چشم خریدار مثلا به چشم خریدار نگاهی به چیزی یا کسی انداختن . . .