پیشنهادهای یگانه (٣٠٨)
خجالت یا شرمساری ای که آدم می خواهد آب بشه یا زمین دهان باز کنه
واقعا داری می گویی . . . واقعا میخواهی بگوییی . . . . واقعا منظورت این است که . . . . .
هر چی بدویی نتوانی کاری از پیش ببری
معنی دیگر این کلمه = a state or source of bitterness or grief. مایه ناراحتی و تلخ کامی
رفع و رجوع کردن
به تجربه ( خود شخص )
خار چشم کسی موی دماغ کسی مایه دردسر کسی
قال چیزی را کندن تمام کردن ختم کردن
جاهیزمی
توکار مثلا آینه توکار
قرنیز
پف دار ورم کرده
پیشِ رو
to make, create, or produce ( something ) She has finally delivered herself of her long - awaited third novel. تحویل دادن [و راحت شدن]
Almost; little less than بگی نگی؛ تقریبا؛ دست کمی نداشتن از . .
در بعضی جاها وقتی مثلا میگن فلانی savage به نظر می آمد منظور عصبانی است؛ نزدیک باشه از کوره در بره و . . .
هوس کنی کاری را انجام دهی
اگه برای دیگران انجام بشه میشه گفت سرایداری
از فرط دوست داشتن برای کسی مردن برای کسی غش و ضعف کردن
ذره ذره مردن دچار مرگ تدریجی شدن
مثل شمع آب شدن
شتافتن
کتاب سیر و سلوک زائر یا سالک، نوشته جان بانیان، از مهم ترین کتاب های ادبی انگلیسی است
با توجه به این definition از واژه a thought or suggestion as to a possible course of action. خیلی جاها میشه "پیشنهاد" ترجمه اش کرد.
۱. چاخان ۲. پرت و پلا
سنگینی خود را روی چیزی انداختن
اون حالتی که دهان بعد از خوردن خرمالوی نرسیده پیدا میکنه گس شدن دهان
گیلاس وحشی گیلاس کوهی میوه ای با رنگ زرشکی جذاب و زیبا و طعم تلخ
در ترکیبی مثل wide mouth یا wide lips اگر در متنی باشد که بار معنایی منفی نداره و بخوایم صرفا بعنوان توصیف بکار ببریم؛ معادل "دهان گشاد" مناسب نیست، ...
Sleek vs slick: sleek suggests a smoothness or brightness resulting from attentive grooming or physical conditioning. slick suggests extreme smooth ...
این کلمه بار معنایی منفی نداره، معادلهایی مثل "مرموز یا پنهانکار، یا . . . " بار منفی دارن. پیشنهاد من: "تودار"
در توصیف رنگ: زنده و جاندار
با سردی و اکراه ( کاری را انجام دادن )
الزاما معنی منفی نداره مثلا در جمله زیر چطور میشه منفی ترجمه کرد: Every one wants to leave a dent in the universe. اینجا معنی تأثیر عمیق داره
تمام قد ایستادن کنایه از اینکه با عزم راسخ کاری رو انجام دادن
به صورت صفت، برای توصیف هر اقدام یا کاری که با فضاسازی و فشار سیاسی همراه است. فشار سیاسی
اسم است الکترومغناطیس
اُفت
به طور ترحم برانگیزی به طرز جگرسوزی
رفت و آمد با همسایه ها رفت و آمد همسایگی
در معنای قیدی: خشک و رسمی عصا قورت داده
teasing بازیگوش؛ شیطان
extremely and sharply synonyms: bitingly, bitter, bitterly. گزنده؛ آزارنده
مثلا دارید یک ماجرایی را تعریف می کنید که چند تا موضوع به هم ربط دارند. یکی را تعریف می کنید بعد می گویید "خب این از این" بعد می روید سراغ یک بخش دیگ ...
خشم و نارضایتی خود را آشکار کردن
مات و مبهوت شده
معمولا در موضوعات عاشقانه کسی که به خاطر وضعیت و شرایط مطلوبش همه دنبالش باشن، مثلا خیلی پولدار یا خیلی خوشگل باشد: یک تیکه خوب یک لقمه حسابی
از من گفتن بود
لباس ( یک ) دست لباس