essence

/ˈesəns//ˈesns/

معنی: خلاصه، معنی، فروهر، وجود، هستی، عمده، خمیره، اسانس، ذات، ماهیت، گوهر، عین
معانی دیگر: جوهر، چیستی، کیا، کیاده، کنه، مایه، اساس، اصل، آسه، محور، عصاره، شیره، عطر، چکیده، لب

بررسی کلمه

اسم ( noun )
(1) تعریف: the inherent qualities that make something what it is; crucial ingredients; central nature.
مترادف: character, core, elixir, quintessence, soul, spirit, substance
مشابه: abstract, aroma, basics, basis, emphasis, essential, flavor, genius, gist, heart, ideal, nature, nub, pith, quality, quick, short, stuff, sum

- The essence of salesmanship is satisfying the customer.
[ترجمه میلاد هوشمند] ذات فروشنده راضی کردن خریدار است.
|
[ترجمه ترگمان] ماهیت of رضایت مشتری را ارضا می کند
[ترجمه گوگل] جوهر فروش، رضایت مشتری است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- The essence of his argument was familiar.
[ترجمه ترگمان] ماهیت استدلال او آشنا بود
[ترجمه گوگل] ماهیت استدلال او آشنا بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the basic unchanging nature of a thing or group of things, as opposed to its transitory variations.
مترادف: nature, quiddity, soul, spirit
مشابه: essential, foundation, meaning, purpose, rudiment

(3) تعریف: a substance derived, as from a plant, by distillation or other process, and possessing the source's chief characteristic.
مترادف: concentrate, distillate, extract, quintessence
مشابه: heart, spirits

- essence of pine
[ترجمه ترگمان] گوهر صنوبر
[ترجمه گوگل] جوهر از کاج
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: a solution of such a substance in alcohol, such as perfume.
مترادف: cologne, eau de Cologne, perfume, scent, toilet water
مشابه: aroma, attar, bouquet, civet, concentrate, elixir, extract, incense, musk, tincture

جمله های نمونه

1. essence of peppermint
عصاره ی نعناع

2. the essence of rose
عطر گل سرخ

3. in essence
اصلا،دراصل،در کنه،اساسا،درکیاده

4. of the essence
بسیارمهم،اساسی

5. what is the essence of his argument
اساس استدلال او چیست ؟

6. free competition is the essence of capitalism
رقابت آزاد جوهر کاپیتالیسم است.

7. caution will be of the essence
احتیاط اساسی خواهد بود.

8. he wanted to discover the essence of the universe
او می خواست به کنه کائنات پی ببرد.

9. . . . for they are created of the same essence
. . . که در آفرینش ز یک گوهرند

10. The essence of his religious teaching is love for all men.
[ترجمه ترگمان]اساس آموزه های مذهبی او عشق همه مردان است
[ترجمه گوگل]جوهر آموزش دینی او عشق برای همه مردان است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. To annotate the essence of life with friendship.
[ترجمه ترگمان]برای حاشیه نویسی ماهیت زندگی با دوستی
[ترجمه گوگل]برای نوشتن جوهر زندگی با دوستی
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. The essence of his argument was that education should continue throughout life.
[ترجمه برهان سرمد] خلاصۀ حرفش این بود که آمورش باید در کل دوران زندگی تداوم یابد.
|
[ترجمه ترگمان]اساس استدلال او این بود که آموزش باید در سراسر زندگی ادامه یابد
[ترجمه گوگل]ماهیت استدلال او این بود که آموزش و پرورش باید در طول زندگی ادامه یابد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. Like so many peasant foods, the essence of pasta is its simplicity.
[ترجمه ترگمان]مانند بسیاری از غذاهای روستایی، اساس پاستا، سادگی آن است
[ترجمه گوگل]مانند بسیاری از غذاهای دهقانی، ماهیت ماکارونی سادگی آن است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. His paintings capture the essence of France.
[ترجمه ترگمان]نقاشی های او جوهر فرانسه را تسخیر کردند
[ترجمه گوگل]نقاشی های او ماهیت فرانسه را جذب می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. Add a few drops of vanilla essence.
[ترجمه ترگمان]چند قطره از عصاره وانیل را اضافه کنید
[ترجمه گوگل]چند قطره ذرت وانیل اضافه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

خلاصه (اسم)
compendium, summary, short, abridgment, epitome, abstract, synopsis, substance, digest, compend, extract, adumbration, essence, review, condensation, upshot, sketch, gist, outline, resume, wrap-up

معنی (اسم)
abstract, meaning, sense, significance, implication, signification, point, reality, spirit, intent, innuendo, essence, idea, ideal, moral, peculiar charm

فروهر (اسم)
angel, essence

وجود (اسم)
quality, being, person, personality, essence, existence, entity, gink, individuation

هستی (اسم)
being, reality, objectivity, essence, existence

عمده (اسم)
net, essence

خمیره (اسم)
nature, essence, mettle, dough

اسانس (اسم)
essence

ذات (اسم)
matter, substance, nature, person, essence, gink, hypostasis, quiddity, main point

ماهیت (اسم)
matter, nature, essence, quiddity, modality

گوهر (اسم)
nature, essence, jewel, gem

عین (اسم)
original, eye, source, essence, outward, spring, fountain, outness

تخصصی

[نساجی] اسانس

به انگلیسی

• inherent nature of something, spirit, central or outstanding characteristic; extract obtained from a plant or other substance by means of distillation; perfume, scent
the essence of something is its basic and most important characteristic which gives it an individual identity.
you use in essence to indicate that you are talking about the most important aspect of something.
essence is a concentrated liquid used to flavour food.

پیشنهاد کاربران

موجودیت
ماهیت
جوهره
خصوصیت بارز
اِسانس
in essence
در حقیقت
ماهیت وجودی

noun
1 [singular] : the basic nature of a thing : the quality or qualities that make a thing what it is
◀️The essence of love is unselfishness.
◀️The book's illustrations capture the essence of the story.
◀️Competition is the ( very ) essence of capitalism.

2 [noncount] : a substance that contains in very strong form the special qualities ( such as the taste and smell ) of the thing from which it is taken
◀️essence of peppermint/lemon

in essence
: at the most basic level
He was in essence [=basically, essentially, fundamentally] an◀️ honest person.
◀️In essence, I believe that a real solution is not possible.

of the essence
: of the greatest importance
Time/speed is of the essence when dealing with a medical◀️ emergency.

◀️
Menstruation is a sign of good health and a cornerstone of life, " he says. "A period is the very essence of femininity. "

جوهر، ماهیت، اسانس، ذات
نیاز
essence ( عمومی ) ==واژه بیگانه: essenceواژه مصوب: عطرمایهتعریف: ماده‏ای دارای عطر یا طعم معمولاً خوش که از عصارۀ اندام های مختلف گیاهان به دست آید==essence ( فلسفه ) ==واژه بیگانه: essenceواژه مصوب: ذاتتعریف: آنچه شیء را آن چیزی می کند که هست و با از دست دادنش شیء از آن چیز بودن ساقط می شود==essence ( فلسفه ) ==واژه بیگانه: essenceواژه مصوب: ذاتتعریف: آنچه شیء را آن چیزی می کند که هست و با از دست دادنش شیء از آن چیز بودن ساقط می شود==essence ( فلسفه )
واژه مصوب: ذات
تعریف: آنچه شیء را آن چیزی می کند که هست و با از دست دادنش شیء از آن چیز بودن ساقط می شود==essence ( فلسفه ) ==
مشاهده پیشنهاد های امروز

معنی یا پیشنهاد شما