تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٣

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٧

to some extent تا حدی ، تا اندازه ای extent to which تا چه حد ، تا چه اندازه to the extent that تا حدی که، تا اندازه ای که، تا جایی که in so far ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٢

in common ::::::وجه مشترک in common with :::: در اشتراک با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

در اشتراک با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

در تضاد با

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

۱ - دیر ۲ - اواخر

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

Depends on the context. It could also mean caused by or inspired by that certain something *consequent on

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٩

to some extent رو جستوجوکنید

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤

تماماً

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

to some extent/in part /partly

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

در رفتن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

شناسایی شده، مشخص شده ، معین شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

well established جاافتاده ، شناخته شده

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

well established

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٤

۱ - ?savvy. . . فهمیدی ؟ ۲ - فهم، شم political savvy فهم سیاسی، شم سیاسی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٩

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣٥

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٦

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٤٧

consequence ::::: نتیجه ، نتیجه ی consequent :::: حاصل consequent on :::: ناشی از ، حاصل از concequently ::: درنتیجه subsequent :::: بعدی subseq ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

absolutely کاملا، مطلقا absolutely not قطعا نه ، مطمعنا نه ، مسلما نه ( این ترجمه ها معمولا در جواب یک سوال به کار میان )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

1. to formally ask someone to do something : فراخواندن، صدا زدن 2. to visit someone for a short time : سرزدن ، دیدن ، ملاقات کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

چون پسوند less داریم ترجمه �بی رحم � بهتر از � سرسخت � است. اگه جمله بار منفی داشت بی رحم ترجمه میشه اما اگه اینطور نبود بیباک یا مصمم معنی میشه. هر ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

surpass///فراتر بودن ، فراتر رفتن suppress///سرکوب کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٠

که زیر آن ( که پایین تر از آن )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

نسوخته

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

[شیمی] فرم پوشیده ( صورتبندی پوشیده )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٨

so that ::::: به طوریکه ( بین دو جمله می آید ) such that ::: به گونه ای که ( بعد از فعل می آید )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

گرفتن، فهمیدن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

تبادل

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

نامگذاری

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١١

called :::: موسوم به so called :::: به اصطلاح ، مثلا

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٧

1 - نعوذ 2 - برپایی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦

زمامدار، سُکّاندار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١

stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥٥

stimulation :::: تحریک simulation ::::: شبیه سازی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٥

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٥

by doing so in doing so on doing so با این کار

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٦٤

objective ::: هدف ، بی طرف ، عینی ( شهودی ) subjective::: طرفدارانه ( شخصی ) ، ذهنی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٠

depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٣

depression:::: فرورفتگی ridge:::: برآمدگی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٨

متصدی ، متولی

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢٣

مقطع critical juncture::::مقطع حساس ( مقطع بحرانی )

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

کاربرTG، این کلمه معنی اصولگرا نمیده. درسته رسانه های خارجی به اصولگرای ما میگن تندرو اما این کلمه برای هر ادم تندرویی از هر جناحی به کار میره، مگه ا ...

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
٢

دوستی کردن

تاریخ
٥ سال پیش
پیشنهاد
١٠

غیر از