پیشنهادهای محمود اقبالی (٣,٩٢٨)
در جواب فردی به اسم تونقا بنده الان یک حساب به اسم محمود اقبالی دارم حساب دیگرهم ندارم مشخص این داستان زیر سر چه کسی هست آرش کیانی من😁😁😁😁😁😁 اور ...
جمعاظ. [ ج ِ ] ( ع ص ) درشت گول. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جمعات. [ ج ُ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جمعه ، بمعنی آدینه. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . رجوع به جمعه شود. جمعات. [ ج ُ ] ( ع اِ ) ج ِ جمعه ، بمعنی آد ...
جمعاء. [ ج َ ] ( ع ص ، اِ ) مؤنث اجمع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . رجوع به اجمع شود. || ناقه کهن سال. || ستوری که هیچ نقصان در تن او نباشد. ( ...
معنی جَمْعاً: چه جمع کردنی - جمعی کامل معنی بِـ: به - در ( مثلاً در عبارت "فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعاً "معنی "در" می دهد :و در آن ( وقت ) در میان جمعی ( ...
جمعیت. [ ج َ عی ی َ ] ( ع مص ) انجمن شدن. گرد هم آمدن. || ( اِمص ) همگروهی. || ( اِ ) گروه. || مردم بسیار که در جایی گرد آیند. || سکنه یک ده ، شهر، ا ...
جامع. [ م ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از جَمع. گردآرنده. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) . فراهم آورنده. ( از اقرب الموارد ) ( دهار ) . گردکننده. ( مهذب ا ...
( جامعة ) جامعة. [ م ِ ع َ] ( ع ص ) تأنیث جامع. ( اقرب الموارد ) . گردآورنده. فراهم آورنده. جمعکننده. || ( اِ ) طوق. ( منتهی الارب ) . غل. ( مهذب ال ...
می خواهی تعجب کنم یا هر چیز دیگر به تمام مقدس حاضر م قسم بخورم خودتی که آبادیس هزاران چهره داری تمام. در مورد ادعاهای موجود در متن شما، باید گفت که ...
معنی جَاعِلُوهُ: قرار دهندگان او ریشه کلمه: جعل ( ۳۴۶ بار ) ه ( ۳۵۷۶ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
( جاعیة ) جاعیة. [ی َ ] ( ع ص ) زن گول. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جاعف. [ ع ِ ] ( ع ص ) نعت فاعلی از جَعف : سیل جاعف ، توجبه ؛ [ سیل ] که زمین بکاود و همه چیز را ببرد. ( منتهی الارب ) . منبع. لغت نامه دهخدا
جاعش. ( اِ ) ( به عبری زلزله ) . ( سفر داوران 2:9 ) . || ( اِخ ) محل مرتفعی است از آن افرائیمیان که در حوالی تمنه سارح جائی که یوشع را بخاک سپردند می ...
( جاعرة ) جاعرة. [ع ِ رَ ] ( ع اِ ) پنچالها. || حلقه کون. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . || کون. ( منتهی الارب ) . || آنجا که دنبال بر آن آید از اسب. ...
معنی جَاعِلُکَ: قرار دهنده تو ریشه کلمه: جعل ( ۳۴۶ بار ) ک ( ۱۴۷۸ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
( جابیة ) جابیة. [ ی َ ] ( ع اِ ) حوض کلان. ج ، جوابی. ( منتهی الارب ) ( مهذب الاسماء ) ( ترجمان القرآن جرجانی ) || جماعت. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ...
جاعل. [ ع ِ ] ( ع ص ) دهنده. ( منتهی الارب ) . || گرداننده. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) . || پیدا کننده. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ) . || سازنده. ( ...
جابرت. [ ] ( اِخ ) نام یکی از چهارتن ساحری که با فرعون در مجادله با موسی هم عهد شدند. خواندمیر نویسد: سحره بعقیده محمدبن جریر الطبری چهار تن بودند بن ...
جابرس. [ ب َ ] ( اِخ ) جابلسا: ایهاالناس لوطلبتم ابنا لنبیکم مابین جابرس الی جابلق لم تجدوه غیری و غیر اخی. ( از خطبه امام حسن ( ع ) بنقل از عیون الا ...
در پاسخ به کسی خودش هم حسین هم افشین هم قافلان خود دوستان همین شخص هزاران چهره در آبادیس به این فیلماش نروید کسی حرف ناروا می زنند من نیستم تو تو ت ...
خطال. [خ َطْ طا ] ( ع ص ) بر عیال خود تنگ گیرنده در نفقه. ( از منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) . منبع. لغت نامه دهخدا
خطائی. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خطیئة. خطایا. ( منتهی الارب ) . رجوع به خطایا شود. خطائی. [ خ َ ] ( اِ ) قسمی پارچه بوده است : از ابریسک و کمخای خطائی. ...
خطائین. [ خ َ ءَ ] ( ع اِ ) نام قاعده ای است در علم حساب برای استخراج مجهولات : در کتاب بحر الجواهر فی علم الدفاتر این قاعده چنین شرح داده شده است : ...
خطام. [ خ ِ ] ( ع اِ ) زه آویخته بکمان. ج ، خُطُم. || زه کمان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . ج ، خُطُم. || مهار. ( منتهی الار ...
خطایا. [ خ َ ] ( ع اِ ) ج ِ خطیئة و خطیة. ( اسم ) جمع خطیئه گناهها خطاها کژرویها . منبع. لغت نامه دهخدا
خطام. [ خ ِ ] ( ع اِ ) زه آویخته بکمان. ج ، خُطُم. || زه کمان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ) . ج ، خُطُم. || مهار. ( منتهی الار ...
خطاط. [ خ َطْ طا ] ( ع ص ) خوش نویس و کسی که خوش می نویسد. ( ناظم الاطباء ) . آنکه خوش و خوب نویسد. استاد خط. ( یادداشت بخط مؤلف ) : و بزمین عراق دو ...
خطاف. [ خ َطْ طا ] ( ع اِ ) شیطان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از اقرب الموارد ) . || ( ص ) روشنی ناپاینده زودگذر. مبالغه در خاطف. ( از اقرب ...
خطابیه. [ خ َطْ طا بی ی َ ] ( اِخ ) نام فرقه ای است از غلاة شیعه که از یاران ابوخطاب اسدی اند. او خود را به ابی عبداﷲ الامام جعفر الصادق علیه السلام ...
خطابات. [ خ ِ ] ( ع اِ ) ج ِ خِطابَه. رجوع به خطابه در این لغت نامه شود. منبع. لغت نامه دهخدا
خطابه. [ خ ِ ب َ ] ( ع اِمص ) سخن رانی. کلامی بصورتی رسمی که در سر جمع بطول گویند. ( یادداشت بخط مؤلف ) . || فریب بوسیله زبان. ( از کشاف اصطلاحات ال ...
خطاب. [ خ ِ ] ( ع مص ) مصدر دیگر است برای مخاطبه. ( منتهی الارب ) . رجوع به مخاطبه در این لغت نامه شود. - حسن خطاب ؛خوب مخاطبه کردن : تا حسن خطاب و ...
درباره واژه اوپوش ( �p�ş ) در زبان ترکی به معنای بوسه است و ریشه اش از فعل اوپمک ( �pmek = بوسیدن ) میآید. معادل فارسی آن در شعر کلاسیک بیشتر دِریش ی ...
می دانم برایم عجیب حرف رو دیشب دوباره قرار من هیچ وقت خودم کسی توهین نخواهم ولی هیچ دنبال تلقین کردم حرف های خودم نبودم بنده این فرد رو قبلا باحساب ...
پاسخ با منابع معتبر به ادعای �فارسی ق ندارد� و ترکی - عربی بودن این واج، تحلیل مستند زیر ارائه می شود. 🧬 ۱. وجود �ق� در زبان فارسی: یک واقعیت آواش ...
مرد حرف گفتی می روم برو تحلیل از نادرستی ادعای "ترکی بودن" پیشوند "فرـ" و ساختار واژه هایی مانند "فرهنگ" و "پرواز" کاملاً علمی و قابل دفاع است. در ا ...
ریشه کلمه: لهو ( ۱۶ بار ) مشغول شدن. چیزی که مشغول میکند �لَهَا الرَّجُلُ برالشَّیْءِ: لَعَبَ� این مشغول شدن توأم با غفلت است. راغب میگوید: لهو ...
واژه اللائى تکرار در قرآن: ۴ ( بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
اللاؤون. [ اَ ئو ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلّذی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه دهخدا
اللاؤو. [ اَ ئو ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلّذی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه دهخدا
الذین. [ اَل ْ ل َ ن َ ] ( ع اِ موصول ) آن مردان. آن جماعت مذکر. مردانی که. کسانی که. ج ِ اَلَّذی. رجوع به اَلَّذی شود. || ( اِخ ) در تداول عامه سوره ...
الذی. [ اَل ْ ل َ ] ( ع اِموصول ) آن مرد که. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) . آن مذکرکه. ( ترجمان علامه جرجانی تهذیب عادل ) . || آنکه. ( منتهی الارب ) . ...
واژه اللاعنون ریشه کلمه: لعن ( ۴۱ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
واژه اللاعبینریشه کلمه: لعب ( ۲۰ بار ) منبع. دانشنامه اسلامی
اللأمه. الَّلأَمَة در لغت یعنی زره پوشیدن، جمع وجور شدن. جمع آن، لَأَم ولُؤَم. و در اصطلاح یعنی تمام ابزار جنگی که یک رزمنده به همراه خود دارد، مانن ...
اللاء. [ اَ ءِ ] ( ع اِ موصول ) ج ِ اَلَّتی. رجوع به اللاتی و اَلَّتی و اقرب الموارد ذیل �لتی � شود. منبع. لغت نامه دهخدا
اللاهون ( به عربی: اللاهون ) یک منطقهٔ مسکونی در مصر است که در استان فیوم واقع شده است. براساس آمارگیری سال ۲۰۰۶ جمعیت این روستا به طور کلی و رویهم ر ...
اللائی. [ اَ ] ( ع اِ موصول ) آن جماعت مؤنث که. ( ترجمان علامه تهذیب عادل ) . ج ِ اَلَّتی. آن زنان که. در اقرب الموارد بصورت �اللاءِی � ضبط شده است. ...
اللاتی. [ اَ ] ( ع اِ موصول ) آن جماعت مؤنث که. ( ترجمان علامه تهذیب عادل ) . ج ِ اَلَّتی. آن زنان که. اللائی. رجوع به الذی شود. منبع. لغت نامه ده ...
معنی قَوَاعِدَ: پایه ها - اساس ها - زنان سالخورده ای که به دلیل کهولت سن کسی میل به ازدواج با آنان ندارد ( جمع قاعده است ، در عبارت "و القواعد من الن ...