رعل

لغت نامه دهخدا

رعل. [ رَ ] ( ع مص ) سخت نیزه زدن کسی را. || به شمشیر زدن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || فراخ کردن شکاف چیزی را. ( از اقرب الموارد ).

رعل. [ رِ ] ( ع اِ ) زنبور عسل نر.( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ذیل فصل «راء» و باب «لام » ) ( از متن اللغة ). || خرمابن نر. هذا تفسیر ما فی اکثر النسخ من القاموس و فی بعضها بالمهملة. ( منتهی الارب ). خرمابن نر. ( ناظم الاطباء ).

رعل. [ رَ ] ( ع اِ ) بینی کوه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). رجوع به رَعن شود. || جامه های مرد. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آنچه از گوش گوسپند و ماده شتر بریده آونگان گذارند. ( ناظم الاطباء ) آنندراج ) ( منتهی الارب ).

رعل. [ رَ ع َ ] ( ع مص ) مصدر به معنی رَعالَة. ( ناظم الاطباء ). حمق. ( اقرب الموارد ). رجوع به رعالة شود.

رعل. [ رَ ع َل ْ ل َ ] ( ع حرف ) از حروف مشبهه بفعل به معنی لَعَل َّ و مگر و کاش و شاید. ( ناظم الاطباء ).

رعل. [ رُ ] ( ع ص ) ج ِ رَعلاء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به رَعلاء شود.

رعل. [ رَ ]( اِخ ) نام موضعی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).

رعل. [ رِ ] ( اِخ ) رعل و ذکوان ، دو قبیله اند از سلیم. ( منتهی الارب ). || اطمی ( قلعه ای ) است. ( منتهی الارب ).

پیشنهاد کاربران

رعل. [ رَ ] ( ع مص ) سخت نیزه زدن کسی را. || به شمشیر زدن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || فراخ کردن شکاف چیزی را. ( از اقرب الموارد ) .
رعل. [ رِ ] ( ع اِ ) زنبور عسل نر. ( از اقرب الموارد ) ( از تاج العروس ذیل فصل �راء� و باب �لام � ) ( از متن اللغة ) . || خرمابن نر. هذا تفسیر ما فی اکثر النسخ من القاموس و فی بعضها بالمهملة. ( منتهی الارب ) . خرمابن نر. ( ناظم الاطباء ) .
...
[مشاهده متن کامل]

رعل. [ رَ ] ( ع اِ ) بینی کوه. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . رجوع به رَعن شود. || جامه های مرد. ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) . || آنچه از گوش گوسپند و ماده شتر بریده آونگان گذارند. ( ناظم الاطباء ) آنندراج ) ( منتهی الارب ) .
رعل. [ رَ ع َ ] ( ع مص ) مصدر به معنی رَعالَة. ( ناظم الاطباء ) . حمق. ( اقرب الموارد ) . رجوع به رعالة شود.
رعل. [ رَ ع َل ْ ل َ ] ( ع حرف ) از حروف مشبهه بفعل به معنی لَعَل َّ و مگر و کاش و شاید. ( ناظم الاطباء ) .
رعل. [ رُ ] ( ع ص ) ج ِ رَعلاء. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) . رجوع به رَعلاء شود.
رعل. [ رَ ] ( اِخ ) نام موضعی. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) .
رعل. [ رِ ] ( اِخ ) رعل و ذکوان ، دو قبیله اند از سلیم. ( منتهی الارب ) . || اطمی ( قلعه ای ) است. ( منتهی الارب ) .
منبع. لغت نامه دهخدا