پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
نسل کشی Genocide به معنی انهدام کامل جمعیت بومی یک سرزمین، میراث فرهنگی قبایل توتونی در اروپای جدید است، واژه Genocide را رافائل لمکین Raphael Lemkin ...
دوکا یا دوکات ducat از واژه ایتالیایی ducato یعنی دوک نشین اخذ شده است. اولین سکه های دوکا در اواخر سده دوازدهم میلادی در دوک نشین آپولیا ضرب شد. در ...
دوکا یا دوکات ducat از واژه ایتالیایی ducato یعنی دوک نشین اخذ شده است. اولین سکه های دوکا در اواخر سده دوازدهم میلادی در دوک نشین آپولیا ضرب شد. در ...
در ماخذ فارسی از پوند استرلینگ انگلستان با نام لیره انگلیس یاد میشود. لیره Lira از Libre لاتین گرفته شده و در علامت اختصاری پوند استرلینگ ( � ) حرف L ...
در ماخذ فارسی از پوند استرلینگ انگلستان با نام لیره انگلیس یاد میشود. لیره Lira از Libre لاتین گرفته شده و در علامت اختصاری پوند استرلینگ ( � ) حرف L ...
اکو یا اسکودو escudo سکه طلای اسپانیا و پرتغال بود که در مستعمرات قاره آمریکا نیز رواج داشت. سکه نقره اسپانیا ریال نام داشت. در سالهای ۱۵۴۰ تا ۱۵۸۰ ق ...
اکو یا اسکودو escudo سکه طلای اسپانیا و پرتغال بود که در مستعمرات قاره آمریکا نیز رواج داشت. سکه نقره اسپانیا ریال نام داشت. در سالهای ۱۵۴۰ تا ۱۵۸۰ ق ...
اکو یا اسکودو escudo سکه طلای اسپانیا و پرتغال بود که در مستعمرات قاره آمریکا نیز رواج داشت. سکه نقره اسپانیا ریال نام داشت. در سالهای ۱۵۴۰ تا ۱۵۸۰ ق ...
دوشیرمه در اصل به معنای یک پنجم ( خمس ) است. به نظامی اطلاق میشد که برای گزینش بهترین جوانان متعلق به خانواده های جدیدالاسلام مسیحی و آموزش و تربیت ا ...
از آن، ازآنجا، ناشی از آن.
( طب ) متخصص درمان شناسی، درمان شناس.
مبحث تداوی، درمان شناسی.
برهانی، متضمن برهان، قضیه ای، مبنی بر قاعده.
متخصص الهیات، دانشمند علم دین، طلبه علوم دینی.
وابسته به مطالعه وشناسائی اجداد واعقاب خدایان.
عالیجناب خاکستری eminences grise منظور چهره ناشناخته ای است که در پس پرده جای دارد و بر جریان علنی امور تأثیر تعیین کننده بر جای مینهد. واژه فوق به م ...
واژه ایتالیایی : لرزش و تحریر صدا در آواز، ارتعاش، ارتعاش داشتن.
بیشه زار، بیشه مانند.
پوشیده شده بوسیله جنگل ودرخت زار.
نسبتا ضخیم، نسبتا انبوه
احمق، نادان، کم هوش، خرف.
دزدی، سرقت.
خوگرفته به دزدی، دست کج، دزد وار، دزدانه، درخور دزدان.
بوته خاردار، بوته خار، تمشک جنگلی.
خار مانند.
عالیجناب خاکستری eminences grise منظور چهره ناشناخته ای است که در پس پرده جای دارد و بر جریان علنی امور تأثیر تعیین کننده بر جای مینهد. واژه فوق به م ...
مجرای سینه، مجرای صدری.
کشیدن، تحمل کردن، گذاردن، اجازه دادن، چوب یا میله اهرم پارو، گنبد، قبه.
میل پاروگیر، اهرم لوله توپ.
بانطرف، بدانسو.
بانطرف، بدانسو.
خاردار.
تا آن زمان، تا آن موقع، تاقبل از آن.
زائده پر مانند خار، کرک های روی خار.
تشنه.
سوراخ، حفره، پنجره، لرزش، طنین، سوراخ سوراخ کردن، دریدن، گرفتار کردن، محدود کردن.
( تش. ) بطن میانی مغز.
درجه سوم.
درجه سوم، پست.
( طبقه ) عوام.
بعد سوم، ضخامت، کلفتی، وابسته به بعد سوم.
نسبتا لاغر.
( فلسفه ) حقیقت غائی، شیئ در نفس خود.
مدار غشایی نازک.
شقایق نعمان، شبدر چمنی.
شعبده بازی کردن، ( بوسیله فنجان بازی ) گول زدن، فریب دادن، مغبون کردن.
فنجان باز، مهره باز، شعبده باز، فریبکار.
باندازه یک انگشتانه، یک خرده، یک جرعه
تمشک آمریکائی دارای میوه انگشتی شکل.
کامل، تمام، تمام وکمال