پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٧,٦١٦)
در سده پانزدهم میلادی، حکمران والاشی ( افلاق ) Walachia, Aflagh شهرت شخصی بنام ولاد سوم دراکول Vlad III Dracul بود که به ولاد تپس Vlad Tepes ( ولاد چ ...
کارل دوازدهم Charles XII پسر کارل یازدهم و یکی از قهرمانان نظامی تاریخ سوئد که به شیر شمال شهرت دارد. با مرگ پدر در سال ۱۶۹۷ میلادی به سلطنت و پادشاه ...
دوره لاله Lale Devri یا Tulip Period به دورانی از تاریخ عثمانی اطلاق میشود که با پیمان پاساروویتز و پایان جنگ با هابسبورگ ( اتریش ) آغاز شد و تا سقوط ...
شهر آدَنا Adana شهر و ولایتی در جنوب آناتولی است مشرف بر خلیج اسکندرون و دریای مدیترانه.
کلود بونوال Claude Bonneval از سال ۱۶۷۵ تا ۱۷۴۷ میلادی، یکی از چهره های مرموز یهودی فرانسوی که در سالهای سلطنت محمود اوّل در سیاست عثمانی نقش مؤثر ای ...
( unreserved ) بی پرده گوئی، سادگی، بی محابائی، رک گو
دوباره ساخته نشده، دوباره حیات نیافته، دوباره بنانشده، دوباره تولید نشده، گناهکار ( unregenerate )
از قلم افتاده، مورد توجه قرار نگرفته.
واچرخاندن، از قرقره باز کردن، باز گفتن، تعریف کردن.
غیر مستعد، غیرحامله.
غیرسیاسی، بی اطلاع از سیاست.
غیر کامل، ناکامل، ناشی، نابلد، ناقص.
میخ در آوردن از، گیره را باز کردن از.
( depopulate ) خالی از سکنه کردن
غیرپارلمانی، برخلاف اصول پارلمانی.
غیر بسته ای.
نابسامان، غیر مشتکل، فاقد سازمان، درهم و برهم.
ناهنجار، هنجار نشده.
پوزه بند را باز کردن.
عدم مراعات اصول اخلاقی.
دهان ( کسی را ) باز کردن، چشم کسی را باز کردن، واپیچاندن.
غیراخلاقی، غریب.
( unmercifully ) بی رحم، جبار، ستمکار، نامهربان
نامناسب، فاقد صلاحیت، بی قواره، ناشایسته.
( unmannered ) فاقد رفتار شایسته، خشن، بی ادب، بدون آداب
بی معنی، پوچ، چرند، جفتگ، نامفهوم، بی اهمیت، بی هوش، بی عقل، ساده، احمق، کم عمق.
( unmennerly ) فاقد رفتار شایسته، خشن، بی ادب، بدون آداب
شل کردن، آزاد کردن، رها کردن، ول کردن، گشودن ( گره ) .
غیر منتظره.
جدا کردن، از هم باز کردن، سواکردن، بندهای زنجیر را از هم باز کردن.
آماده کردن، مهیا شدن.
علامتهای متفاوت.
لیسیده نشده، درست شکل به خود نگرفته.
چفت را باز کردن، قفل را باز کردن، باز شدن.
بند کفش و غیره را باز کردن، گشودن.
( unknowable ) ندانسته، ماورا تجربیات انسانی، غیر قابل ادراک و فهم، ندانستی، جاهل، بی اطلاع
گشودن ( گره ) ، باز کردن گره، وابافتن، وابافته شدن.
از سوراخ یا لانه بیرون کردن، راندن.
یک کپه ای، یک دریچه ای، دارای صدف یک پارچه.
یک واحد، برحسب، یگان.
با فاصله واحد.
( unisonous ، =unisonal ) هم آهنگ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک نوا
( unisonant ، =unisonal ) هم آهنگ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک نوا
( unisonant ، =unisonous ) هم آهنگ، هم صدا، هم نوا، متحدالقول، یک نوا
یک جنسی ( یعنی یا نر و یا ماده ) ، یک جنسه.
حالت یک جنسی.
تک پایه، دارای یک پایه ( مثل دوربین عکاسی ) ، یک پا.
از یک ولی، از یک پدر و مادر.
تک زا، هر بار یک تخم گذار، یک بچه زا.
پیراهن و شلوار یک پارچه.