پیشنهادهای علیرضا ایرانی نیا (٦,٦٩٣)
بانو شاعره رشحه/ بیگم هاتف کاشانی تذکرة الخواتین مینویسد وی همسر میرزا علی اکبر متخلص به نظیری است. پسری داشته موسوم به میرزا احمد متخلص به کشته، طبع ...
بانو شاعره زائری بانو زائری، تبریزی و دارای ذوق سرشار وطبع بلند بوده، خیرات حسان مینویسد: در کتاب آفتاب عالم تاب و نشر عشق و نتایج الاذکار وشمع انجم ...
بانو شاعره زهره تذکرة الخواتین مینویسد زهره بانوئی بوده هنرمند و با ذوق و زیبا و خوشروی، در فن رقص وعلم موسیقى بصیرت و وقوف کامل داشته، شعر و نثر ار ...
بانو شاعره زینت النساء بیگم تذکرة الخواتین مینویسد نامبرده خواهر زیب النساء که شرح حالش ذکر شد و دختر اورنگ زیب پادشاه هندوستان بودند، او نیز مانند ...
بانو شاعره زیبائی شاعره ای بوده معاصر عبدالرحمن جامی که طبع شعر داشته و مولف تذکره خیرات حسان در باره او چنین مینویسد: او را به مهارت و استادی ستوده ...
بانو شاعره زیور/ زیب النساء نامش که در اشعار خود به آن تخلص نموده زیب النساء و از طایفه شاملو، و چنانکه محمود میرزا نویسنده تذکره نقل مجلس متذکر میشو ...
دقیق گام، خوش روش، به همه جور قدم تربیت شده ( اسب ) ، قابل، حسابی.
تسمه چرمی متصل کننده بدنه کالسکه به فنر.
طرز تفکر.
یک هزارم، یک هزار، هزارم.
بندگی، اسارت، عبودیت
حالت نزع، رنج، درد، عصبانیت، خشم، دردبردن، دردکشیدن، پیچ خورده، دررفته.
لاف زن، از روی لاف وگزاف.
پیچ خورده، در رفته، خودسر، کج خلق.
بی نخ.
نخ مانند، باریک، نازک، چسبناک، رشته رشته، باصدای باریک.
نخ مانند.
سرزنش کردن، زدن، اصرار کردن.
تهدید کننده، ترساننده.
هرچیز سه طبقه ای یا سه لایه ای.
با سه نشانی.
( درمورد اسب ) یورتمه رو.
سه نفره، سه دستی.
افزایشگر با سه ورودی.
درست شده از سه قسمت، سه پارچه، سه تکه.
( در برق ) سه فاز.
سه لا، سه لایه.
دارای سه ضلع مساوی، بشکل مثلث، سوهان آهنگری دارای مقطع مثلث شکل.
دارای ارزش سه پنی.
سکه سه پنی.
شصت، شصت تائی، سه ضرب در بیست.
علم پرورش گیاهان وجانوران اهلی.
مرثیه خوان، روضه خوان، مرثیه نویس.
مرثیه، سوگ نامه.
مرثیه، سوگ شعر، شعر عزا.
اختلاف سطح آستانه ای.
ارزش آستانه ای.
منطق آستانه ای.
تابع آستانه ای.
دریچه آستانه ای.
عنصر آستانه ای.
ولخرج، بی عقل معاش، دست بباد.
تسمه زیر گلوی اسب که افسار را نگاه میدارد.
تسریع کننده انعقاد خون.
باسترک، دستگاه پشم ریسی.
خفه کننده.
دستپاچه، پریشانحال
دستپاچه، پریشانحال.
( زمان ماضی فعل thrive ) ، موفق شد، کامیاب شد.
پشم باف، نراد.